تبليغاتX
برادر خاطرت هست؟ - آسیب شناسی اصلاحات

 
السلام عليك يا أبا عبدالله وعلى الارواح التي حلت بفنائكوأناخت برحلك عليك مني السلام ابداً ما بقيت وبقي الليل و النهار، السلام علىالحسين وعلى علي بن الحسين وعلى أولاد الحسين وعلى أصحاب الحسين

امام خميني (ره): محرم و صفر است كه اسلام را نگهداشته است


اشاره- «بابك داد» را از پاورقي هايش در روزنامه به محاق رفته "جامعه" مي شناسيم. پاورقي هايي كه بعدها در قالب كتاب "صد روز با خاتمي" سندي از تلاش مردم شريف ايران براي نيل به مردم سالاري ديني در دوم خرداد 76 شد. «داد» كه در اوايل دهه هفتاد خبرنگار پارلماني روزنامه سلام بود، در دوران تبليغات انتخاباتي رياست جمهوري ششم به عنوان خبرنگار ويژه همراه سيد محمد خاتمي شد و به دليل احاطه بر اتفاقات آن روزها از پتانسيل كافي براي نقد گذشته اصلاحات و آن روزهاي عجيب برخوردار است. اينك پس از 10 سال از آن روزهاي خاطره انگيز از منظر منتقدي منصف با راه اندازي وبلاگ شخصي اش به آسيب شناسي جنبش اصلاحات پرداخته است. متن زير نامه اي است كه به خاتمي نگاشته است:


نامه سرگشاده بابك داد به آقاي خاتمي
مشاركت به مرخصي مطالعاتي تاريخ برود!

جناب آقاي خاتمي عزيز!
علت نگارش اين نامه، بلافاصله پس از انتشار نامه سرگشاده ام به شما، تكميل آن است. لازم است حال كه در آن نامه از شما و حضورتان در انتخابات پيش رو، گلايه و سئوالاتي داشتم، در اين نامه درباره دوستاني بنويسم كه از قضا تقصيرشان در راضي كردن شما به اين حضورنافرجام، بسيار بيشتر از آنست كه در نامه قبل، فقط به اشاره اي و گذري گفتم و رد شدم.
مشخصاً انگشتم به سوي برخي از دوستان مشاركتي است. والا سهل است كه خيلي از دوستان، آنچه در توش و توان داشتند براي خدمت به مردم بكار بستند و در بخشهايي موفق هم بودند.
سخنم درباره كساني است كه با بودجه هاي فراوان در دولت شما تشكيل جبهه دادند، اما حتي نتوانستند در ميان گروههاي دوم خردادي،جبهه اي تشكيل دهند يا صاحب كمترين اثر و اقتداري باشند.حال كه آنان هنوز در انديشه بازگشت به قدرتند و باز قصد دارند بدون برنامه اي عملي و ممكن، اين مسير را طي كنند و به همين هيچ كجايي كه الان رسيده اند برسند و حال كه براي اين مقصود شما را راضي كرده اند كه باز پوشاننده ضعفهاي جدي و عملكرد غيرقابل دفاعشان باشيد و از انبان آبرو و احترام خود براي به مقصد رساندنشان بذل كنيد. پس بد نيست كمي درباره آنها هم سخني بگوييم. عدالت چنين اقتضا ميكند.

جناب آقاي خاتمي عزيز!
آدمها بسته به شرايطي كه در آن قرار مي گيرند، بازتعريف مي شوند. چهره ها در عكسبرداري هم همين گونه اند. گذشته از چهره هايي مثل روي زيباي شما، كه در همه حالتي زيبا و دلربا هستند، هر چهره اي در يك زاويه و گوشه اي، مناسب و زيباست و ممكن است در حالت و زاويه ديگري زشت و ترسناك شود. آدمهايي مثل من كه در هر زاويه و در همه حالتي نازيبا هستند! بخصوص از نگاه دوستاني كه نقدشان كرده ام.
دوستان اصلاح طلب ما، قبل از دوم خرداد نشان داده بودند كه در زاويه "منتقد بودن از قدرت" و در مقام "نقد و سخن"، چهره دوست داشتني و مظلومي دارند و در آن زاويه توانستند چهره وجيهي از خود به نمايش بگذارند. آنقدر مظلوم و قرباني و رقت انگيز بودند كه مردم دلشان لك زده بود كه همه زندگيشان را براي آنها فدا كنند، از بس مظلومند! اما همين كه دست تقدير آنها را در زاويه مقابل يعني در موضع قدرت و منصب نشاند، به كلي آن وجاهت را از دست داده و دكوراژه و حتي هول آور شدند. به عبارت ديگر، در موضع مظلوميت و انتقاد و به زندان افتادن و گريه كردن، برخي از دوستان ما بهتر مي توانند حس همدردي مردم را بر انگيزند و جايشان بر بلنداي مناصب قدرت نيست! ليكن اگر روزگار قصد شوخي با آنان را داشته باشد و بطور اتفاقي آنان را به قدرتي برساند، چون اساساً به ايفاي نقش "منتقد مظلوم" عادت كرده اند، از ايفاي نقش قانونگذاران مسلط يا مجريان مقتدر عاجز مي مانند و كارنامه بدي مثل اين هشت ساله برجاي مي گذارند.
ممكن است جبهه مشاركت بتواند بعد از هشت سال فرصت سوزي و كم فروشي و كم كاري، و بعد از دو سال استراحت و مرخصي اجباري(!) حال با شعارهاي داغ تازه اي وارد عرصه شود و بتواند مردم را دوباره فقط كمي احساساتي كند، اما اين مردم ديگر خودشان را براي دومين بار فداي اين دوستان مظلوم وطفلكي نمي كنند! ضمن اينكه يك ايراد كوچك وجود دارد؛ هنوز خيلي از آن سالها دور نشده ايم و مردم هم آنقدرها دچار آلزايمر و فراموشي نشده اند كه حرفها و كردار اين دوستان را در آن هشت ساله بكلي فراموش كرده باشند.
مجلس بي ثمر ششم هنوز در خاطر مردم هست. با همه تلاشي كه دوستان مي كنند تا آن مجلس را بعنوان مجلسي قهرمان و قرباني و يكه جلوه دهند، اكنون جز خاطراتي از جاه طلبي ها و خودخواهيها و عملكرد بيهوده بسياري از نمايندگان آن در اذهان عموم برجاي نمانده است.
دوستان ما به محض رسيدن به جبروت مست كننده قدرت، تغيير كردند و نشان دادند كه آن مظلوميت قبلي، فقط ناشي از زاويه اي بوده كه در آن عكس انداخته بودند! آنها يا به سكوت در موارد بسياري رضايت دادند يا به سروصداي ايذايي و غيرلازم در جاهايي پرداختند كه اساساً به جنجال و غوغا حاجتي نبود! عملاً و قبل از همه، توانستند بساط انتقاد و نقد را برچينند و حتي به بستن مطبوعات و راديكاليزه شدن جامعه كمك كردند. كه البته در اين نوشته، وارد جزييات و ذكر شواهد براي حرفهايم نمي شوم. خاطراتم از آن دوران خاكستري را در جاي ديگري (وبلاگم) دارم مي نويسم.
 دوستان ما در مسند قدرت، بجاي استفاده از همان موقعيتها و ظرفيتهاي "موجود" براي خدمت، جاه طلبي خود را رنگ تازه اي زدند و به فكر فتح سنگر به سنگر قدرت افتادند، طبيعتاً بر طبل جنگ قدرتي كوفتند كه بازنده محتوم آن خودشان بودند.
عده اي از دوستان ما، گمان كردند كه حتي در مسند قدرت هم، همچنان بايد مانند يك منتقد مظلوم و قرباني و شهيد باقي بمانند. آنها بدون درك موقعيت ممتاز كار، همچنان در جايگاه سخنرانيهاي تبليغاتي و انتخاباتي ماندند و آنقدر ماندند تا همه دوران كاريشان به اتمام رسيد! خيلي از اين دوستان عزيز كه اصلاً كار قانونگذاري و اجرا را بلد نبودند و تصادفاً به قدرت رسيده بودند، همچنان از آرمانهاي نشدني و آرزوهاي دوري سخن ميگفتند كه براي ترجمه آنها به زبان تقنيني و قانونگذاري يا اجرا، هيچ معادلي وجود ندارد. آنها براي نعل وارونه زدن، فلسفه هاي فكري و آرمانشهرهاي خود را وارد فضاي جامعه ساختند و شور كاذبي در جامعه و جوانان برپا كردند تا به آن آرمانها چشم اميد بدوزند. و البته نتوانستند معادلهاي ممكني درزبان قانونگذاري براي آن آرمانشهرها بيابند و لهذا نااميدي و ياس و بيهودگي را به كل جامعه اميدوار سرايت دادند. مي دانيد آمار مهاجرت مغزها و جوانان در سالهاي آخر دوره اصلاحات چه رشدي داشته است؟
ترجيع بند حرفهاي قشنگشان اين بود كه "صدسال راه براي تحقق آن شعارها در پيش است!" البته اين را قبل از انتخابات نگفته بودند تا مردم با حساب سرانگشتي بفهمند كه با يك يا دو دوره چهارساله، كار به فرجام نمي رسد. قبول بفرماييد دادن وعده صدساله بعد از تصاحب قدرت چهارساله، از صداقت و شفافيت بدور بود. اين دوستان بارها در مقابل اين سئوال مردم مشتاق و جوانان و دانشجويان اميدوار، كه "بالاخره كي به تحقق آن شعارها و آرمانهاي بزرگ مي رسيم؟" بدرستي ميگفتند كه اين راه حداقل صد يا دويست سال طول مي كشد!
بله آن راه طولاني است و كسي در آن شكي نداشت و ندارد كه صدسال ممكن است طول بكشد كه كشوري به جامعه مدني و قانونمندي و دموكراسي و آزادي و ... برسد. اما دوستان ما هرگز به اين سئوال پاسخ ندادند كه "بگوييد برنامه عملي شما براي سال اول و دوم آن "راه صدساله" چيست؟ و از كجا بايد شروع كنيم؟"هرگز پاسخ ندادند كه "چرا براي تصاحب يك دوره چهارساله، شعارهاي صدساله و دويست ساله داديد؟"
همه ما بخوبي ميدانيم كه براي خوردن يك گاو بزرگ، بايد آن را لقمه به لقمه كرد و خورد! براي طي راههاي طولاني و آرمانهاي بزرگ هم بايد مسير را انتخاب كرد و قدم به قدم جلو رفت. اما دوستان ما، زماني كه در مسند قدرت قرار گرفتند، حتي نتوانستند بگويند برنامه شان بري قدمهاي اول در دوره چهارساله مسئوليتشان چيست؟ و چطور از زمان و امكان و قدرتي كه دارند، براي برداشتن گامهاي اول استفاده مي كنند! نگفتند آن مسير صدساله را چطور و از كدام ايستگاه مي خواهند شروع كنند؟ كه اگر مي گفتند، امروز مي توانستند وعده بدهند كه اگر مردم موافق پيمودن باقي مسير صدساله هستند، يك دوره چهارساله ديگر به آنها راي بدهند. جامعه در هر قدم، با احساس جلورفتن، نيرو و جاني دوباره مي گرفت و اميدوارتر مسير را طي ميكرد. اما شوربختانه آنها دوره مسئوليتشان را با جدل و فرصت سوزي و بيهودگي سپري كردند و نهايتاً ياس و نوميدي را به مردم هبه كردند.
راستش اين است كه جز شعارهاي دلفريب، خيلي از اين دوستان نه به آن آرمانها دلبستگي دارند و نه راه رسيدن به آن مدينه فاضله را مي دانند. آن شعارهاي بلند و دور از دسترس، صرفاً "كوچه در رو" مناسبي بود و هست براي فرار محترمانه از سئوالات و انتظارات مردم! مردم به كساني كه از كوچه هاي در رو مي گريزند، كمتر مجال دوباره اي ميدهند. اين جامعه خسته و سرخورده، به حضور دوباره دوستان مشاركتي در انتخابات آينده يك تلخ خنده ميزند و روي برمي گرداند.
با حضورتان در جلوداري اين دوستان، مخاطب آن تلخ خنده نشويد و بگذاريد همچنان ختم و خاتم اميدهاي مردم براي روزهاي آينده باقي بمانيد.

جناب آقاي خاتمي!
حال دوستان مشاركتي ما دوباره مي خواهند با حضور شما، خاطرات خوش 1376 و دوم خرداد را دوباره سازي كنند. كه البته بدلايل گوناگون اين امر، محال و غيرممكن است. اگر حاكميت ريسك امتحان اين فرضيه را داشت و صلاحيت همه اين دوستان را براي شركت در انتخابات آينده تاييد ميكرد، راي "نه" مردم اين مدعايم را اثبات ميكرد. سهل است كه من هم اگر جاي حاكميت بودم براي اثبات مدعاي يكي ديگر، چنان ريسكي را نمي كردم!
اگر قصد حضور دوباره در انتخابات را داريد، اين بار حداقل از دوستان بخواهيد براي شعارهاي قشنگي كه سر مي دهند، برنامه هاي عملي و معادلهاي شدني ارائه كنند. از هر كدام از مشاورانتان كه شعار يا تز تبليغاتي خوبي پيشنهاد ميكند، بخواهيد كه ذيل آن شعار زيبا، برنامه يا تضميني بدهند كه از كدام مسير ممكن در مجلس اين حاكميت و با امكاناتي كه قانون اساسي اين كشور به مجلسش ميدهد، مي شود به آن هدف رسيد؟ والا نگذاريد با شيوه سوئيسي يا آمريكايي برنامه تبليغاتي و شعارهاي انتخاباتي ارائه بدهند و فردا در صحنه عمل ببينند كه آن شعار و تز براي اجرا در اين جامعه و اين كشور، نه ممكن است و نه مناسب!

جناب آقاي خاتمي!
واقعيت هراس آور اين است كه دوستان عزيز ما، هنوز خيلي چيزها را از مادر تاريخ نياموخته اند. دوستان ما برخلاف نامي كه برگزيده اند، هنوز جز دعوا و جنگ و جاه طلبي، و حذف و نقدناپذيري و تكروي، چيزي از آن سالها ياد نگرفته اند. به عبارتي نه اهل كار در يك جبهه واحدند و نه اهل تشكيل چنان جبهه اي هستند و نه متاسفانه اهل مشاركت و مرافقت و دوستي اند. در انتخابات اخير شوراهاي شهر و انتخابات رياست جمهوري هشتم اين واقعيت ترس آور را باز نشان دادند و هنوز مي خواهند با همان داشته هاي محدودي كه قبلاً داشتند و بسياري را بر باد دادند، باز در عرصه اي حاضر شوند كه غير از مظلوم نمايي، به برنامه و مسئوليت پذيري و اقتدار هم نياز هست.
تمام خواهشم از شما اين است كه به دوستان انذار و هشدار دهيد مادامي كه به چنان جبهه واحد و مقتدري تبديل نشده اند و مادامي كه برنامه ممكن و عملي ندارند، از رانت آبرو و احترام شما نزد مردم بهره نگيرند و نخواهند شما پشت چكهايشان را امضا كنيد!
تا رسيدن به چنان جايي، دوستان بهتر است مرخصي خود را تمديد كنند و تاريخ بخوانند. آموزگار تاريخ، راه عملي و مسيرممكن براي رسيدن به بسياري از آرزوها و آرمانها را به آنان ياد خواهد داد.
قبول بفرماييد اين درست نيست كه دوستان ما از طبع شعر مردم سوءاستفاده كنند و شعارهاي زيبا را بجاي برنامه تحويل مردم بدهند. تاريخ نشان داده كه هر سياستمداري كه از طبع شعر ظريف مردم ما سوءاستفاده كند، سوژه طبع بذله گوي و طنزپرداز اين مردم خواهد شد! كافي است اهل مطالعه تاريخ و يادگيري از آن باشيم.

با تجديد احترام
بابك داد
21 آذرماه 1386

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 13:3 توسط روزنامه نگار بیرجندی |