
چرا اعتماد ملي ائتلاف نمي كند؟
بابك شيباني*
آن گاه كه انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري اسلامي ايران در ميان بهت و حيرت تمامي احزاب و نامزدهاي دو جناح مطرح، به كام راديكالترين كانديداي جريان اصولگراي حاضر در صحنه به اتمام رسيد، يكي از پرسش هاي اصلي كه ذهن جامعه را به خود مشفول ساخت سرنوشت نامزدهاي شكست خورده انتخابات و چگونگي نقش آفريني آن ها در عرصه معادلات سياسي و اجتماعي آينده كشور بود. پرسشي كه تنها چند ماه پس از تير 1384 به مدد گذشت زمان و آشكار شدن روابط پيدا و پنهان به پاسخ خود دست يافت. نامزدها دو دسته شدند. يا چونان وزيري در بازي شطرنج سياست باقي ماندند و يا به مثابه سربازي كه به خانه انتهايي خود رسيده باشد سوختند و حذف شدند. «اكبر هاشمي رفسنجاني» عليرغم تمام تلاشي كه براي محو كردنش از صحنه سياسي كشور به كار گرفته شد، به عنوان استوانه نظام نسوخت و با قرار گرفتن در دو مسند مهم رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبري، و حفظ مشي اعتدال گرايانه خود همچنان به عنوان يك وزنه مهم سياسي و پدر معنوي دو حزب كارگزاران و اعتدال و توسعه به ايفاي نقش پررنگ خود در بازي سياست ايران ادامه داد. «محمد باقر قاليباف» كه به واقع ناكام بزرگ آن انتخابات بود، به واسطه كينه اي كه از بابت خيانت جناح راست به دل گرفته بود، از سياست ها و آرمان هاي سابق خود فاصله گرفت و با هدف باقي ماندن در صحنه تحولات اجتماعي، سياسي مملكت حزب اصولگرايان اصلاح طلب را بنياد گذاشت. او نهايت استفاده را از تعارض احمدي نژاد و ياران سابقش در شوراي شهر برد و با اختلافي اندك بر كرسي شهرداري تهران تكيه زد تا همچنان برگ برنده اي براي كارزار دهم در جيب داشته باشد. «علي لاريجاني» و «مصطفي معين» اما به واقع مهره هاي سوخته انتخابات بودند. لاريجاني كه نامزد اصلي و برآيند جريان اصولگرايي بود، ابتدا با ورود به دستگاه ديپلماسي احمدي نژاد اعتبار خود در ميان اصولگرايان منتقد و خارج از دولت را از دست داد و آن گاه كه از مسئوليت پرونده هسته اي بركنار شد عملا قدرت سياسي را كه به واسطه نزديكي با دولت به كف آورده بود از دست رفته ديد. معين اما حكايت ديگري داشت. او به درستي متوجه نشده بود كه در انتخابات نهم، نه ليدر اصلاح طلبان پيشرو كه گزينه حداقلي آنان براي رقابت با اصلاح طلبان معتدل بوده است. لذا پس از شكست در انتخابات و آن گاه كه پيشنهادش براي تشكيل جبهه دموكراسي خواهي و حقوق بشر از سوي هيچ يك از احزاب و تشكل هاي حامي وي مورد استقبال واقع نشد، واقعيت هاي بهار 1384 برايش روشن گشت. اما حيف كه ديگر دير شده بود و نمي شد جلوي سوختن او را گرفت.
اما «مهدي كروبي» مرد سردوگرم چشيده اصلاحات كه برخلاف تمامي نظرسازي ها، اتهامات و جوسازي ها مزد صداقت خود را از صندوق آراي مردم گرفته بود، پس از آن كه مدعي شد آرايش را در ستاد انتخابات وزارت كشور جابه جا كرده اند، به رغم گمانه زني ها، از شكست تحميلي نسوخت و به واقع طرحي نو درانداخت.
كروبي عليرغم آن كه شكست در انتخابات را قبول نداشت، بنا بر مصالح ملي سكوت نمود و اين بار با نگاهي عميق تر، ريشه اي تر و ايجابي، برنامه اي جامع و اصولي براي تاسيس حزبي فراگير در راستاي گسترش فرهنگ تحزب در ايران اسلامي را استارت زد تا اگر خودخواسته فرصت هاي ديروز از دست رفته بود، بتوان به نتيجه دادن يك همت عمومي در سال هاي نيامده دل بست و اميد داشت. شيخ اصلاحات در تصميمش مصر بود و برخلاف آن چه كه تصور مي شد خيلي زود آستين هايش را بالا زد تا بيرقي براي ساماندهي فعالان ستادي اش برافرازد و خشت نخست حزبي فراگير و مردم محور را بنا نهد. ابتدا چون هميشه كه به آن چه مي انديشيد عمل مي نمود، به منظور تبري جستن از شائبه دولت ساخته بودن اين تشكل جديد (به خاطر انتقاداتي كه هميشه از احزاب دولت ساخته و حافظ قدرت داشت) از كليه مناصب دولتي خويش از جمله عضويت در مجمع تشخيص مصلحت نظام و مشاورت مقام معظم رهبري استعفا نمود و سپس عطاي دبيركلي مجمع روحانيون مبارز (تشكلي كه خود تشكيلش داده بود) را به لقايش بخشيد و به همراه جمعي از رهپويان خط خميني كبير (ره) با تكيه بر سه اصل "انديشه اسلامي"، "جمهوريت" و "قانون اساسي" حزب اعتماد ملي را تاسيس نمود و اعتماد ملي خيلي زود اركان تشكيلاتي موقت خود را شناخت و صاحب دفتر، روزنامه، خبرنامه داخلي و ... شد.
اين حزب به عنوان تنها حزب سياسي اصلاح طلب كه بناي آن در غياب قدرت و در دوران عزلت نشيني خط امام شالوده افكني شده، از بدو تاسيس خود همواره سعي نموده است تا وفادار به آرمان هاي اعلام شده روز نخست، با تكيه بر معيارهاي پذيرفته شده دموكراسي، رعايت مرزبندي هاي عقيدتي و مرامي با ساير احزاب و اجراي برنامه هاي مدرن گسترش تشكيلاتي به عنوان يك حزب فراگير و مردمي، به جاي ادعاي پوچ رهبري نخبگان، به تقويت پايگاه اجتماعي خود در بطن مردم در سرتاسر ايران اسلامي همت گماشته و از اين رهگذر خلا بزرگ جنبش اصلاح طلبي در برقرار نمودن ارتباط با قشر متوسط جامعه را پر نمايد.
بر اساس همين اراده و خط مشي بود كه اعتماد ملي تنها با گذشت يك سال از آغاز فعاليت خود، كليه دفاتر استاني و شهرستاني اش را در 30 استان كشور افتتاح نمود و برخلاف ساير احزاب، با اعتقاد به ضرورت پويايي و گردش نيروها و با سرلوحه قرار دادن شعار اعتماد كامل به ملت شريف ايران، درب اين دفاتر را براي عضو شدن و ايفا نمودن نقش سياسي و اجتماعي به روي تمام آحاد اجتماع باز گذاشت تا بتواند به فضل الهي و طي يك برنامه زمان بندي شده، در آينده نزديك به عنوان تنها حزب ايراني، حركت از پايين به بالاي خود را آغاز نمايد و زودتر از آن چه تصور مي شد مجامع عمومي خود در استان ها و به تبع آن مجمع عمومي اصلي اش را براي فراهم آوردن امكان انتخاب دموكراتيك اركان اصلي منطبق بر اساسنامه قانوني تشكيل دهد.
مجموعه فعاليت هاي مدون، اصولي و قانوني حزب اعتماد ملي كه بي شك با بررسي دقيق و الگو گرفتن از احزاب موفق در كشورهاي توسعه يافته تدوين شده است و بر مبناي عضوگيري، آموزش، هماهنگ سازي و پيوند با اقشار مختلف جامعه با هر سطحي از تحصيلات، امكانات و خواسته ها، در جهت ايفاي يك نقش محكم و تاثيرگذار در تحولات سياسي و اجتماعي جامعه استوار گشته است، خود نويد بخش تكوين يك انديشه و باور مردم سالارانه در ميان اصلاح طلبان است. انديشه اي كه تحزب و تشكيلات حزبي را نه براي حفظ قدرت (حزب دولت ساخته) بلكه به عكس براي اخذ مطالبات لايه هاي پايين جامعه (در دوران دوري از قدرت اجرايي) از طريق بنيان گذاري يك حركت انتقال نظريات از پايين به بالا، به منظور تلاش جمعي براي عملي نمودن آن ها (دولت سازي) و اكتساب رضايت عمومي و ارتقاء سطح مشروعيت ملي مي خواهد و به سبب اعتقاد راسخ به لزوم پايبندي درون سازماني به اصول دموكراتيك، بر مبناي اساسنامه خود حاضر نيست با تنيدن پيله اي به دور خويش ضمن جلوگيري از ورود ديگران به درون اين تشكيلات و انسداد امكان رشد در دايره تصميم سازي ها و اركان قانوني، با نقض قرض، در جمع دروني خود رفتاري ايليگارشيك داشته باشد و سپس در بيرون و براي مردم بر طبل جامعه مدني و پلوراليسم بكوبد.
بر همين مبنا حزب اعتماد ملي به عنوان بزرگترين حزب سياسي ايران (به لحاظ تعداد اعضا و گستردگي چارت تشكيلاتي) و چتر نيروهاي سياسي اصلاح طلب چپ خط امام (ره)، با درك كامل ضرورت و ايمان عميق به لزوم گسترش فرهنگ تحزب در جامعه در حال گذار ايراني، كليه توانايي هاي خود را به منظور پيش بردن اين هدف مقدس به كار گرفته است و ضمن پايبندي به ميثاق جمعي خود (مرامنامه)، حفظ مرزهاي عقيدتي و ايدئولوژيك خود با ساير احزاب و تشكل هاي سياسي فعال را يك ضرورت اجتناب ناپذير مي داند و از آن جا كه معتقد است: هرانتخابات فصل برداشت ميوه فعاليت هاي انجام شده ماضي است، حضور در عرصه انتخابات عمومي در قالب ائتلاف با ساير احزاب را موجب عقيم ماندن فعاليت هاي اين حزب جوان و نوپا دانسته و آن را مترادف با بي فايده بودن اقدامات انجام شده به حساب مي آورد.
لذا عدم حضور حزب اعتماد ملي (به عنوان حزبي كه در آغاز فعاليت هاي سياسي خود بوده و هنوز در فاز گسترش تشكيلاتي، اعلام وجود و شناساندن خود در لايه هاي متنوع اجتماع قرار دارد) در ائتلاف اصلاح طلبان و تمايل اين حزب براي شركت در انتخابات با پرچم حزبي نه به معناي وجود اختلافات حل نشدني ميان اين حزب و ساير اصلاح طلبان است و نه بايد آن را به نوعي تك روي، تحدي و يا پيشنهاد وزن كشي در ميان اصلاح طلبان تعبير كرد؛ بلكه تنها علت آن را بايد در عزم جدي دست اندركاران اعتماد ملي براي پايبندي به فرهنگ تحزب به عنوان يگانه نسخه نجات دهنده توسعه سياسي در ايران به جستجو نشست. چرا كه حزب نوپاي اعتماد ملي با آرمان هاي بزرگ و اهداف متعالي كه براي آينده حركت اجتماعي خود ترسيم كرده است و با عنايت به ويژگي هاي منحصر به فردي كه ذكر آن ها رفت (اعتقاد به عضوگيري گسترده و آزاد، تمايل به فراگير بودن و نفوذ در متن جامعه، گستردگي تشكيلات استاني، اعتقاد به مرام اعتدال و ميانه روي، برخورداري از حمايت اصلاح طلبان شهرستاني، تاكيد بر اصل آموزش سياسي و...) حزبي است كه مي تواند در صورت نيل به افق هاي ترسيم شده، در بسيج افكار عمومي به نفع اصلاح طلبان نقش موثري داشته باشد و از اين رهگذر با پوشاندن يكي از نقطه ضعف هاي شاخص اصلاح طلبان پلي براي ارتباط نخبگان جامعه با قشر متوسط فراهم آورد.
از اين روست كه تصميم حزب اعتماد ملي براي عدم شركت در ائتلاف اصلاح طلبان (دقت شود كه هدف نهايي اعتماد ملي همانند انتخابات شوراي شهر تهران رسيدن به ليست مشترك و همگرايي 100 درصدي است و تنها ادعاي اين حزب شركت در انتخابات زير تابلوي خودش است) به معناي تمايل اين تشكيلات براي تك روي و جدا كردن راه خود از ساير اصلاح طلبان نيست، بلكه اعتماد ملي معتقد است به منظور رسيدن به اهداف بلند مدت خود براي تبديل شدن به يك حزب قوي و تاثيرگذار مدني كه به طريق اولي تضمين كننده موفقيت جنبش اصلاح طلبي ملت ايران نيز خواهد بود، مي بايست با رويكرد حزب محور و نگاه تشكيلاتي، با نام و تابلو خود در انتخابات حضور پيدا كند تا بتواند ضمن برقرار كردن ارتباط بهتر با مردم، پايه هاي اعتماد عمومي را در ميان قشرهاي مختلف جامعه و در ميان همه قوميت ها و اقليت هاي اين سرزمين مستحكم تر كند. از ياد نبريم كه هدف اعتماد ملي از اين كار نه رسيدن به پيروزي انفرادي و نه ايجاد دودستگي در ميان اصلاح طلبان است. چرا كه از يك سو تمام تلاش اين حزب رسيدن به حداكثر ائتلاف در ليست هايش با اصلاح طلبان است و از سوي ديگر بر مبناي باور محكم اين حزب به ضرورت انجام كار ريشه اي ولو ديربازده، بزرگترين پيروزي براي اين حزب در اين مقطع نه برنده شدن در انتخابات، بلكه صيانت از نهال نوپاي تحزبي است كه دو سال پيش آن را در كوير خشك توسعه سياسي كاشته است. نهالي كه در سال هاي آينده مي تواند درخت تنومند، بارده و سايه گستري باشد.
به اميد آن روز - والعاقبه للمتقين
* عضو شوراي مركزي و مسئول كميته فرهنگي، اجتماعي حزب اعتماد ملي منطقه استان خراسان جنوبي