
چند سال پیش در رسانه ها خبری منتشر شد که طی آن یک دانشجوی ترکیه ای برای نشان دادن اعتراض خود به روند نامطلوب و مشکل آفرین برگزاری کنکور در کشورش در این آزمون شرکت کرده و در تمام دروس نمره ۳۳ درصد منفی آورده بود. شاید در نگاه اول این مسئله و کار این فرد چندان مهم نباشد اما اگر دقیق تر بیاندیشیم می فهمیم این جوان ترکیه ای برای آخر شدن در کنکور واقعاْ زحمت کشیده است. زیرا توانسته جواب همه سوالات را غلط بدهد. در حالی که اگر فردی بدون آمادگی و توان کافی در کنکور شرکت کند بنا بر قاعده شانس یک چهارم هیچ گاه نمی تواند چنین کارنامه ای کسب نماید. پس او در نوع خود یک نابغه بوده است. حالا کمی این طرف تر از ترکیه در کشور خودمان فکرش را بکنید. چه کسی توانایی داشت تیم ملی فوتبال ایران را از رده پانزدهم رنکینگ فیفا تحویل بگیرد و در رده شصت و سوم دنیا تحویل بدهد. غیر از یک "آقا بله" که فقط می خندد و همیشه از همه چیز بی خبر است!!!
...................................................................................................................
پی نوشت: در هفته های اخیر ورزش بانوان کشورمان شاهد کسب دو مدال ارزشمند بود. اولین مدال را در بازی های داخل سالن آسیایی ویتنام، راضیه روستایی در رشته رزمی ووینام کسب نمود و دومین مدال را در مسابقات جودو قهرمانی نوجوانان آسیا دنیا آقایی به دست آورد. جالب اینکه هر دوی این افتحارآفرینان در میان سه شرکت کننده سوم شدند و برنز گرفتند!!!

در روزهاي اخير بار ديگر صداوسيما و رسانه هاي گروهي از دستگيري عده اي از سرشاخه هاي شرکت هاي هرمي به جرم کلاهبرداري خبر دادند و مدعي شدند افراد دستگير شده مبلغي در حدود 100 ميليارد تومان از شاکيان خود کلاهبرداري کرده اند. آن چه انگيزه من از نوشتن اين چند سطر شد نقد روشي است که در سال هاي گذشته از سوي نهادهاي ذيربط براي مقابله با فعاليت شرکت هاي هرمي در پيش گرفته شده است و خود عامل اصلي ناآگاهي مردم و در نتيجه گسترش گرايش ايشان به اين نوع سرمايه گذاري های غیرقانونی و غیرشرعی ست.
واقعيت آن است که برخلاف ادعاي مسئولين اساس فعاليت شرکت هاي هرمي مانند گلدکوئيست و... مبنايي علمي و کاملاً صادقانه دارد و در ابتداي ورود افراد به شبکه همه اطلاعات لازم در خصوص گسترش شبکه و ريسک سرمايه گذاري به اعضا آموزش داده مي شود. در حقيقت گسترش و رشد شبکه هاي هرمي از قوانين محکم علمي پيروي مي کند و هر شخصي که بتواند با صرف وقت و برخورداري از توانايي کافي زيرشاخه هايش را گسترش دهد به ميزان سود معين در هر سطح دست خواهد يافت و از اين ديدگاه فعاليت اين شرکت ها هيچ مشکلي ايجاد نمي کند. اغلب مردم نيز از اين موضوع آگاهند و هنگامي که اين شرکت ها در سطح جامعه کلاهبردار معرفي مي شوند موجب سلب اعتماد عامه از مبلغان این موضوع مي شود و نه شرکت هاي مذکور.
پس مشکل اصلي شرکت هاي هرمي چيست؟ مشکل جاي ديگر و چيز ديگري است. اخلال در نظام اقتصادي کشور، کاهش رشد سرمايه گذاري مولد، از بين رفتن توليد و پويايي، افول انگيزه تلاش در جامعه، برهم خوردن روابط سالم اقتصادي، گسترش فرهنگ ناسالم تجارت، ايجاد انگيزه هاي غيرمعنوي، مشکلات عديده خانوادگي و رفتاري، دگرگوني نظام روابط اجتماعي و... صدها ضرر و زيان جبران ناپذيري است که گسترش شرکت هاي هرمي بر پيکر جوامع مختلف وارد مي کند و از اين روست که بسياري از کشورهاي دنيا دخالت در چنين شبکه هايي را غيرقانوني و جرم دانسته اند و با عوامل آن به شدت مبارزه مي کنند.
در ايران اما متاسفانه در بحث مبارزه فرهنگي با اين پديده شاهد نارسايي و ناکارآمدي هستيم. نارسايي که متاثر از سياست هاي کلان مبارزه است. در سالهاي اخير مسئولين به جاي آنکه با بهره گيري از رسانه هاي گروهي و اطلاع رساني صادقانه به بيان معايب اصلي و لطمات جبران ناپذير اين کار به لحاظ علمي بر منافع ملي و نيز منع شرعي کسب درآمد از اين راه بر مبناي فتواي علماي ديني بپردازند، مرتباً سعي دارند شرکت هاي هرمي را کلاهبردار معرفي کنند و با ايجاد هراس از فريب خوردن در مردم آنان را از چنين گرايشي باز دارند. ليکن از آنجا که وارد شوندگان به اين سيستم در بدو ورود به ناصحيح بودن اين ادعا پي مي برند ديگر توجيهي براي استنکاف از ورود در خود نمي بينند. اين در شرايطي است که اين افراد غالباً از تاثيرات وحشتناک فعاليت خود بر مباني اقتصادي کشور و نيز غيرقانوني بودن کارشان مطلع نيستند.
حتي در مستندهاي تلويزيوني که درباره شرکت هاي هرمي پخش مي شود يکبار هم نديده ايم يک کارشناس اقتصادي يا اجتماعي به بيان دلايل منطقي و علمي غيرقانوني بودن فعاليت اين شرکت ها به لحاظ نابودي اقتصاد ملي و نيز مشکلات اجتماعي و بحران هاي خانوادگي متاثر از اين فعاليت ها بپردازد، و در عوض تا دلتان بخواهد به مسائل جانبي مثل ايجاد روابط نامشروع در جريان جلسات گروه (که ربطي به اصل ماجرا ندارد) پرداخته مي شود يا با افرادي مصاحبه مي شود که مدعي هستند در اين فعاليت ها پولشان را از دست داده اند، در حالي که همه مي دانند هيچ کس سرشان کلاه نگذاشته است و آنها جرزناني هستند که به علت ناتواني در ادامه راه، پول خود را در يک سرمايه گذاري غيرقانوني که قوانينش را هم مي دانسته اند از دست داده اند.
به نظرم تنها راه مبارزه فرهنگي با شرکت هاي هرمي اين است که به جاي آنکه آنان را کلاهبردار معرفي کنيم با بيان موانع عقلاني و شرعي فعاليت اين شرکت ها جو جامعه را براي پذيرش آنها سخت تر نماييم و بر وجه مجرمانه و اخلالگرانه کارشان تاکيد ورزيم و به ياد داشته باشيم اين شرکت ها و فعالانشان مجرم و اخلالگر هستند نه کلاهبردار. مردم باید بدانند ورودشان به این شرکت ها اخلال در اقتصاد کشور و به لحاظ قانونی جرم است. تلقی که اکنون وجود ندارد و به جای آن اینگونه القا می شود که تنها سرشاخه های هرم مجرم هستند (در شرایطی که آنها هم روزی عضوی ساده بوده اند و بین یک سرشاخه و عضو تازه وارد به لحاظ جرم تفاوتی نیست) و دیگر افراد در صورت ورود و سود کردن می توانند پولدار شوند ولی در صورت باختن می توانند قیافه حق به جانب و شاکی گرفته و مدعی شوند سرشان کلاه رفته است.

باران که می بارد تو می آیی، باران گل باران نیلوفر، باران مهر و ماه آئینه، باران شعر و شبنم و شبدر، باران که می بارد تو در راهی، از دشت شب تا باغ بیداری، از عطر عشق و آشتی لبریز، با ابر و آب و آسمان جاری، غم می گریزد غصه می سوزد، شب می گدازد سایه می میرد، تا عطر آهنگ تو می رقصد، تا شعر باران تو می گیرد، از لحظه های تشنه دیدار، تا روزهای با توبارانی، غم می کُشد ما را تو می بینی، دل می کِشد ما را تو می دانی...

نقل است که خواجه ای با موهای سیاه و محاسنی سپید بر منبر نشسته بود و فراوان از هر دری سخن می گفت. ظریفی با یاران خود از مجلس بگذشت و چون سخنان بی پایه او را بشنید یاران را گفت: دانی از چه روی موی سر خواجه چنین مشکی مانده و موهای ریشش به سپیدی گرویده؟ از آن روی که بیش از آنکه فکر کند سخن گفته است. ناچار فکرش جوان و ناپخته مانده و فکش پیر و فرتوت شده است.
...................................................................................................................
پی نوشت ۱: در پی وخامت حال دکتر عوضعلی کردان یکی از مفاخر علمی کشور، علی اکبر جوانفکر مشاور رسانه ای احمدی نژاد از مردم خواست برای شفاي این نابغه آکسفورد كه تا كنون منشاء خدمات ارزشمند و ماندگاري براي ملت و دولت جمهوري اسلامي ايران بوده است دعا كنند! (برای مشاهده اصل خبر در ایلنا اینجا را کلیک کنید)
پی نوشت ۲: موسی قربانی بار دیگر در راهیابی به هیئت رئیسه مجلس ناکام شد. او در انتخابات دیروز چهارم شد و باید همچنان مذاکرات مجلس را از روی صندلی خودش پیگیری کند.

عادل فردوسی پور که دیشب در برنامه زنده نود با "آرش کوشا" مدیرعامل جدید باشگاه سایپا صحبت می کرد خیلی ناگهانی از او درباره سوابق مدیریتی اش سوال کرد. کوشا هم در پاسخ گفت پیش از این در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری (زمان ریاست اسفندیار رحیم مشایی) مشغول به کار بوده است. فردوسی پور دوباره پرسید که آیا شما سوابق ورزشی هم دارید که کوشا اعلام نمود پیش از سازمان میراث فرهنگی در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران (زمان ریاست اسفندیار رحیم مشایی) مشغول بوده و اردوهای ورزشی برگزار می کرده است. عادل که حسابی به در پررویی زده بود دست آخر پرسید که آیا آقای اسفندیار رحیم مشایی دایی شما هستند؟ کوشا این موضوع را تکذیب کرد ولی در قبال اصرار عادل اعتراف کرد که با او نسبت فامیلی دارد. البته این موضوع صحت دارد چون آرش کوشا (که گفته می شود مدرک تحصیلی اش دیپلم است) برادرزاده رحیم مشایی است و نه خواهرزاده او (پدر آرش سال ها پیش نام فامیلی اش را عوض کرده است.) عجب دولت پاکی!!!
...................................................................................................................
پی نوشت: تنها چیزی که عصبانیت و ناراحتی مرا بابت حوادث انتخابات ریاست جمهوری دهم و نرسیدن میرحسین موسوی به مقام ریاست جمهوری تسکین می دهد، نرسیدن بعضی از دوستان اصلاح طلب شهرمان به پست و مقام های گذشته شان است!!!

دیروز ماشینم را مقابل دادگستری بیرجند پارک کردم و چند ساعتی به دفتر وکالت یکی از دوستان رفتم. موقع برگشتن با کمال تعجب متوجه شدم یک دزد با فرهنگ به ماشین زده است. خدا پدرش را بیامرزد. کیفم را گشته بود ولی چون پولی پیدا نکرده بود همانجا گذاشته بودش. مدارکم هم همه سر جایش بود. به پخش ماشین هم دست نزده بود. دزد بافرهنگ ما فقط کیف سی دی های صوتی ام را برده بود. حیف آن همه MP3. پنجاه سال موسیقی ایران، ابی، داریوش، بیژن مرتضوی، کریس دبرگ، انریکو، جیپسی کینگ، محسن چاوشی و... از همه مهمتر یک سی دی از فرهاد و فریدون فروغی که خیلی دلم سوخت...

تنها چيزي که دولت حاکم براي نيل به اهداف اصلاح الگوي مصرف در سال 88 انجام داد صدها ميليارد تومان اسراف و هزينه اضافي بود که از برگزاري همايش ها، شوراها و کارگروه هاي زائد گرفته تا تبليغات بي محتواي رسانه اي و انتشار ميليون ها نسخه کتاب و برشور و تراکت بر بودجه کشور تحميل نمود و بار ديگر بي برنامگي خود در بر باد دادن منابع ملي را به رخ کشيد.
اما نکته اي که در اين ميان هرگز به آن توجه نشد اين است که اصولاً چرا سياست ها و تبليغات دولت در اصلاح الگوي مصرف فقط محدود به مواردي است که مصرف جامعه ايراني از استانداردهاي جهاني و حجم منابع موجود داخلي بيشتر است و همواره مردم به کاهش ميزان مصرف شان در اين موارد دعوت مي شوند. البته هيچ کس نمي تواند منکر حسن اين کار و ارزش چنين برنامه اي از جانب دولت براي اصلاح الگوي مصرف در بخش هايي مثل انرژي که در آن هيچ انطباقي با استانداردهاي مصرف جهاني نداريم بشود و به عکس بايد همه مردم تلاش کنند تا با استفاده بهينه و درست از منابع در دسترس و کاهش سرانه مصرف به حفظ منابع ملي و افزايش ضريب بهره مندي عمومي از اين منابع کمک نمايند.
اما در اين مدت حتي يکبار برنامه اي براي اصلاح الگوي مصرف در مواردي که از عرف مقبول جهاني پايين تر هستيم ارائه نشده است. به عبارت ديگر تمام تلاش دولت در اين باره در جهت کاستن از مصرف (به نفع دولت) بوده است و دولت عامدانه هيچ تلاشي در جهت افزايش سطح الگوي مصرف به کار نبسته است.
جامعه ما اگر در معدود مواردي منجمله مصرف انرژي نياز به کاستن از عادات مصرفي خود دارد و به همين واسطه نيز همواره مورد سرزنش دولتمردان و آماج تبليغات رسانه اي براي تن دادن به اين اصلاح قرار مي گيرد، در عوض در بسياري از موارد از سطح استاندارد مصرف جهاني پايين تر است و توقع از دولت براي بالا بردن اين پارامترها کمترين خواسته اي است که يک جامعه مي تواند از دولت خود داشته باشد.
جامعه ايراني در موارد بي شماري از سطح استانداردهاي جهاني عقب است. از ميزان مصرف پروتئين، ويتامين، کلسيم، آهن و... گرفته تا سرانه مطالعه کتاب و نشريات، سرعت و ميزان نفوذ اينترنت در جامعه، سطح بهره مندي از بهداشت عمومي و... موارد بي شماري را مي توان برشمرد که ميزان مصرف جامعه ايراني در قياس با استانداردهاي جهاني بسيار پايين تر است. ضمن آنکه اصلاح الگوهاي مصرف در جهت افزايشي بر خلاف صرفه جويي (که بستگي به اراده و آموزش مردمي دارد)، به علت ارتباط با سياست هاي کلان حاکميت و سطح درآمد و فرهنگ ملي، بدون حمايت و ارائه برنامه هاي جامع از سوي دولت امکان پذير نيست. اما ظاهراً در سال اصلاح الگوي مصرف کسي به فکر اصلاح اين الگوها حتي در حد تبليغات هم نيست.

یک موجود زنده خیلی باید از معیارهای انسان بودن فاصله بگیرد تا بشود محمد مایلی کهن. حالم از رفتارهای زشت و شنیع این به اصطلاح آدم به هم می خورد. موجود عجیبی که همه نوع حقی را برای خودش قائل است. توهین، افترا، فحاشی، گردن کشی و... او را باید بنیانگذار مکتب مایلی کهنیسم در ورزش ایران دانست. موجود بی ارزشی که هیچ کس دوستش ندارد...

پس از تقسیم خراسان بزرگ و تشکیل استان خراسان جنوبی، حجت الاسلام حسین صادقی امام جمعه بیرجند همچنان بر مسند خود باقی ماند و بدون آنکه حکم جدیدی از جانب شخص رهبر انقلاب برای وی صادر شود بر اساس ابلاغی که حدود 15 سال پیش از سوی شورای سیاست گذاری ائمه جمعه کشور دریافت کرده بود ایفای مسئولیت می نمود. اما در روزهای اخیر با تغییرات صورت گرفته و انتصاب حجت الاسلام رضایی به عنوان امام جمعه جدید بیرجند باز هم از سوی شورای سیاست گذاری ائمه جمعه و عدم صدور حکمی از جانب مقام معظم رهبری برای وی به عنوان نماینده ولی فقیه در خراسان جنوبی، این سوال مطرح می شود که مسئولیت نمایندگی ولی فقیه (که در تمامی استان های کشور وجود دارد) در خراسان جنوبی بر عهده چه کسی است؟ آیا امام جمعه جدید علیرغم آنکه ابلاغی از جانب شخص مقام معظم رهبری ندارد، نماینده معظم له در استان است و یا آنکه همچنان حضرت آیت الله واعظ طبسی بر اساس حکم حضرت امام و مقام رهبری نمایندگی ولی فقیه در استان های خراسان را بر عهده دارد؟

دیشب شبکه سوم سیما به سیاق همیشه با دزدی ماهواره ای مسابقه فوتبال تیم های اینتر میلان و رم از سری آ باشگاه های ایتالیا را از روی شبکه کارتی الجزیره اسپورت پخش می کرد. اما نکته شیرین بازی دیشب که خود دست اندرکاران ورزش شبکه سه و پیمان خان یوسفی گزارشگر بازی را هم مات و مبهوت کرد، رکبی بود که این شبکه قطری به تلویزیون ایران زد. ماجرا از این قرار بود که با توجه به همزمانی مسابقات اروپا در ساعات پایانی شب به وقت تهران، شبکه الجزیره نتایج سایر مسابقات در لیگ های دیگر اروپایی مثل لالیگا و لاشامپیونه را با گرافیک رایانه ای خاصی که شامل تصویر گلزن بازی با آرم بزرگ این شبکه بود به طور متناوب بصورت زیرنویس روی تصاویر زنده بازی پخش می کرد و هر بار تلویریون ایران مجبور بود با قطع تصاویر و پخش چندباره صحنه های آهسته از رو شدن دزدی ماهواره ای اش جلوگیری کند، هرچند که این قضیه به قول معروف اینقدر تابلو بود که اصلاْ نمی شد جمعش کرد... به هر ترتیب دلمان خوش بود که با فرارسیدن سرمای سخت اروپا و اجبار بانوان محترمه و بی بندوبار آن ممالک به استفاده از البسه گرم و پوشیده از شر سانسورهای پیاپی مسابقات فوتبال راحت خواهیم شد اما امان از سیاسی این اعراب خلیج نشین...
...................................................................................................................
پی نوشت: خبرگزاری بنیادگرای فارس دقایقی پیش در مصاحبه ای با قالیباف اصل مدیرعامل شرکت بورس از قطعی شدن معامله ۸ میلیارد دلاری واگذاری شرکت مخابرات به سپاه خبرداد. (اصل خبر) فارس اینقدر از این خبر خوشحال بود که برای محکم کاری تصویر چک پرداختی کنسرسیوم اعتماد مبین را هم به دست آورد و منتشر نمود!!! (برای دیدن تصویر چک اینجا را کلیک کنید)
سفر میرحسین موسوی به خراسان جنوبی در واپسین روزهای رقابت انتخابات بسیار غیرمنتظره بود. در شرایطی که روزهای 13 تا 15 خرداد 88 تعطیل بود و عملاً هیچ امکان اطلاع رسانی عمومی برای اعضای ستاد میسر نبود نهایت تلاشمان را به کار گرفتیم تا مردم را از این سفر کوتاه آگاه کنیم و خدا هم کمک کرد و توانستیم به همت سبز مردم بیرجند بی نظیرترین استقبال تاریخ این شهر را برای مرد سبزقبای امید رقم بزنیم.
دو روز پیش از آمدن مهندس موسوی بود حوالی ساعت 7 عصر برای بازدید از ستاد مرکزی جوانان و دانشجویان واقع در خیابان مدرس رفته بودم و در پیاده رو مشغول صحبت با اعضای شورای مرکزی کمیته بودم. زن و مرد میانسالی آمدند و سراغ مسئولین ستاد را می گرفتند. یکی از بچه ها مرا با انگشت نشان داد و آنان با لبخندی بر لب به سمت من آمدند. آن زوج مهربان و نازنین به گرمی با من احوالپرسی کردند. صمیمیت و گرمای وجودشان چنان بود که حس کردم انگار چندین سال است هم را می شناسیم. در چشمانشان استواری و امید را می شد به آسانی پیدا کرد. از عشقشان به پیشرفت و تعالی کشور و آرزویشان برای موفقیت جنبش سبز گفتند و در همین حال بود که آن مرد نازنین یک تراول 50 هزار تومانی به من داد و گفت: باور کنید بیشتر از این استطاعت نداشتیم. این 50 هزار تومان را از طرف ما برای سفر سید گل سرخ بخرید. به او گفتم من نمی توانم این پول را قبول کنم و شما می بایست آن را به حساب مالی ستاد بریزید و رسید دریافت کنید. اما قبول نکردند و اصرار داشتند پول را به من بدهند. سرانجام از آنان خواهش کردم دقایقی صبر کنند تا به داخل ستاد بروم و لااقل رسیدی بابت دریافت پول برای آنان بیاورم. به سرعت رفتم و رسیدی نوشتم ولی هنگامی که برگشتم اثری از آن زوج دوست داشتنی نبود. نگاه که کردم دیدم با مچ بندهای سبزشان در انبوه جمعیت گم شده اند و بغض گلویم را گرفت و اشکهایی بود که دوست نداشتم کسی ببیند...
(فردای همان روز آن ۵۰ هزار تومان مملو از عشق و صفا را گل سرخ خریدم، دورش روبان سبز بستم و روز ورود مهندس موسوی با چند نفر از دوستان ستاد بین مردم مشتاقی که با جان و دل برای دیدن رییس جمهور محبوبشان به فرودگاه بیرجند آمده بودند توزیع کردیم. عکس این پست که از خبرگزاری ایسناست مربوط به همان گل های سرخ است)
در همين رابطه: انگار شبیه خدا بود ...

مدت هاست از محمد ابراهیم اصغرزاده مرد غیرقابل پیش بینی سیاست ایران خبری نیست و او بر خلاف سالهای پرشور جوانی، در دو سال اخیر سیاست سکوت پیشه کرده است. اصغرزاده که در آبان ماه 1358 در کنار محمدرضا بهزادیان و شهید سید مهدی رحیمی یکی از سه بیرجندی فعال در اشغال سفارت امریکا در تهران بود، امروز پس از گذشت 30 سال از آن واقعه در اتاق کوچکش در یکی از ساختمان های وزارت علوم مشغول به کار است و مدتی ست هیچ خبری از او در رسانه های داخلی و خارجی منتشر نشده است. البته 30 سال پیش نقش او در جریان حادثه 13 آبان نسبت به دو دوست و همشهری دیگرش (بهزادیان و رحیمی) بسیار برجسته تر بود و او را در مقام طراح و عضو اصلی شورای مرکزی 5 نفره دانشجویان پیرو خط امام قرار داد. اصغرزاده که در سال 1334 در شهر خاش دیده به جهان گشود در آن سال ها در رشته مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی شریف تحصیل می کرد و نماینده انجمن اسلامی آن دانشگاه در شورای مرکزی دانشجویان پیرو خط امام بود. اصغرزاده هرچند در پرونده اش مسئولیت های زیادی از جمله فرماندهی سپاه پاسداران قزوین، نمایندگی مردم تهران و عضویت در هیئت رئیسه مجلس سوم، معاونت وزیر ارشاد، عضویت در شورای سردبیری روزنامه سلام، عضویت در مرکز تحقیقات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری، نایب رییسی شورای شهر تهران، دبیرکلی حزب همبستگی و ... و نیز سابقه یک ماه زندان انفرادی در بهار 1371 (او یک روز پس از پایان کار مجلس سوم بازداشت شد) را دارد اما بی شک در طول حیات معاصر ملت ایران تنها فردی است که یک تنه با اتکا به تفکرات شخصی و برداشت های خودش از اوضاع و احوال جامعه، 2 مرتبه سرنوشت و تاریخ ملت ایران را تغییر داده و به مسیری دشوارتر از قبل هدایت نموده است و لذا از این حیث جایگاه بی بدیلی در تاریخ معاصر ایران دارد. اما چگونه او چنین نقش متمایزی را به دست آورد و چه کرد که توانست مسیر تاریخ مملکتش را دوبار تغییر دهد؟
اصغرزاده اولین بار در 13 آبان 1358 با طراحی، اقناع و هدایت دانشجویان برای تسخیر سفارت امریکا در تهران سرمنشاء بسیاری از تحولات بنیادین در انقلاب اسلامی ایران شد. چنانکه متعاقب این رخداد دولت موقت مهندس بازرگان استعفاء داد، نهضت آزادی برای همیشه از صحنه سیاسی و اجرایی کشور کنار رفت، راه برای تغییرات و حذف در صحنه سیاسی جامعه باز شد و متعاقب آن بلوکه شدن سرمایه های ایران، قرارداد ناتمام الجزایر، محاصره اقتصادی و از همه مهمتر جنگ تحمیلی با صدها هزار شهید و جانباز و اسیر (با دستور امریکا به صدام) بر ملت خسته ایران تحمیل شد و مردمی که برای آزادی، استقلال و دموکراسی (در قالب جمهوری اسلامی) قیام کرده بودند، درگیر مشکلات عدیده ای شدند که حواس آنان را از اتفاقات پیرامونشان به کلی پرت نمود و انقلاب مسیر تازه ای در پیش گرفت. چنانکه بسیاری تحلیلگران مسیر حرکت انقلاب اسلامی را به دو مقطع قبل و بعد از 13 آبان 1358 تقسیم می کنند.
اما بار دوم در اوخر دهه 70 بود که اصغرزاده پس از پشت سر گذاشتن سال های جوانی و بازنگری در اندیشه هایش (از جمله نقد اقدامش در اشغال سفارت امریکا) این بار نه در قامت یک انقلابی جوان و تندرو، بلکه در چهره یک جنتلمن با مدرک دکترای علوم سیاسی به عضویت شورای شهر اول تهران در آمد و پایه گذار اختلافات بی شماری در آن نهاد شد. اصغرزاده در کنار رحمت الله خسروی، صدیقه وسمقی، احمد حکیمی پور و چند تن دیگر از اعضای شورا ساز مخالفی را کوک کرده بود که علیه هر شهرداری که در تهران بر سر کار می آمد (چه الویری چپ و چه ملک مدنی تکنوکرات) موضع منتقدانه و براندازانه می گرفت. همین درگیری ها، اختلافات و اغتشاشات در شورای شهر تهران که با سوء استفاده صدا و سیما و انعکاس وسیع آن در رسانه میلی جامعه را نیز درگیر التهاب کرده بود، سرانجام به انحلال شورای شهر تهران انجامید. پس از جو سرخوردگی و بی تفاوتی که جاروجنجال های شورای اول و در راس آن ابراهیم اصغرزاده و دوستانش به جامعه منتقل کردند، انتخابات دوره دوم شورا با حضور سرد مردم تهران برگزار شد و در آزادترین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی (که حتی نهضت آزادی و جبهه ملی هم در آن لیست داده بودند) اصولگرایان نخستین پیروزی خود را پس از 5 سال شکست پیاپی در همه انتخابات ها جشن گرفتند و پای آبادگران به شورای شهر تهران و متعاقب آن محمود احمدی نژاد به شهرداری تهران و سپس نهاد ریاست جمهوری باز شد و این انتخابات سرآغاز عدم مشارکت عمومی و شکست های پیاپی اصلاح طلبان در عرصه سیاسی کشور شد. بار دیگر سرنوشت ملت تغییر کرد تا امروز که پس از انتخابات اعتراض آمیز 22 خرداد 1388 دولت دهم به ریاست محمود احمدی نژاد همچنان با سیاست های غلط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود بر ایران حکومت می کند و وضعیت زندگی و معیشت مردم روز به روز بدتر و سخت تر می شود.
ولی اصغرزاده مدتی است سکوت کرده است. او پس از راه انداختن جنبش مظلومان در انتخابات شورای شهر سوم تهران، مدعی شد آرای او و دوستانش شمرده نشده است و پس از آن هم در انتخابات مجلس هشتم به مهدی کروبی و حزب اعتماد ملی نزدیک شد و عزم کرد تا با حمایت مالی این حزب و دکتر سلیمی از حوزه انتخابیه بیرجند نامزد انتخابات مجلس شود. در میان تعجب همگان صلاحیت او که پیش از این بارها در انتخابات مختلف مجلس و ریاست جمهوری رد شده بود، برای انتخابات مجلس هشتم تایید شد ولی او در آخرین روزها با صدور بیانیه ای ضمن تشکر از مردم بیرجند اعلام نمود شانس خود را در حوزه تهران خواهد آزمود. هرچند او تنها در لیست اعتماد ملی قرار گرفت و مثل سایر اصلاح طلبان از راه یافتن به مجلس بازماند. از آن پس سکوت ابراهیم اصغرزاده آغاز شد. هیچ اظهار نظر سیاسی نکرد و از حضور در صحنه اجتناب ورزید. او حتی در انتخابات ریاست جمهوری دهم نیز چه به لحاظ شرکت خودش (به سیاق پیشین) و چه به لحاظ حمایت از کاندیداهای اصلاح طلب ولو در حد یک اظهار نظر مشارکت نکرد و در قبال حوادث پس از انتخابات نیز ساکت ماند و کلامی نگفت و این سکوت را تا به امروز ادامه داده است. آخرین باری که با اصغرزاده صحبت کردم اسفند ماه 1386 بود که در جریان انتخابات مجلس هشتم در حوزه انتخابیه بیرجند، پیام تلفنی اش را در حمایت از حمید آیتی نامزد اصلاح طلبان استان در آن انتخابات گرفتم تا در خبرنامه ستاد منتشر شود. اما به راستی صدر ابراهیم کجاست؟ چرا سکوت کرده است؟ این سکوت را کی و چگونه خواهد شکست؟ آیا سکوت ابراهیم اصغرزاده روستازاده خوش پوش بیرجندی آرامش قبل از طوفان است؟ آیا او خواهد توانست برای سومین بار مسیر تاریخ معاصر ایران را آنگونه که می خواهد تغییر دهد؟ آیا تاریخ برای ابراهیم تکرار خواهد شد؟ باید منتظر روزها و ماه های آینده ماند. دکتر عبدالحسین زرین کوب می گفت: "این تاریخ نیست که تکرار می شود. بلکه خطای آدمیان است که از تاریخ درس نمی گیرند."
...................................................................................................................
پی نوشت 1: سال هاست از 13 آبان 58 می گذرد. اما از هنگامی که من به یاد می دهم در هیچ کدام از ویژه برنامه هایی که صداوسیمای جمهوری اسلامی به مناسبت 13 آبان تهیه می کند، خبری از حلقه اصلی تسخیرکنندگان سفارت امریکا نیست و در عوض نیروهای رده چندمی که هیچ کس تا به حال اسمشان را نشنیده و یا کارشناسانی که اصلاً در میان دانشجویان نبوده اند و حتی مخالفان آن روزهای اشغال سفارت امریکا میهمان برنامه های رسانه میلی می شوند. در این سال ها هرگز دیدگاههای رهبر انقلاب دوم (علی اکبر موسوی خوئینی ها)، هسته مرکزی دانشجویان پیرو خط امام (ابراهیم اصغرزاده، رضا سیف اللهی، رحیم باطنی، محسن میردامادی و حبیب الله بی طرف) و چهره های برجسته این حادثه (عباس عبدی، محسن امین زاده، علی اکبر زحمتکش، معصومه ابتکار، محمد نعیمی پور، شمس الدین وهابی، محمدرضا بهزادیان، هدایت آقایی و...) از تلویزیون ایران پخش نشده است. آیا می توان حماسه ای را زنده نگهداشت ولی آفرینندگان آن حماسه را سانسور کرد؟
پی نوشت 2: خیلی بد است که مخالفت با امریکا به عنوان قدرت زورگوی جهان و کشوری متجاوز، جنگ افروز و ناقض حقوق بشر که در دهه های 50 و 60 به عنوان یک ارزش و نماد روشنفکری محسوب می شد، امروز نه تنها ارزش خود را در میان قشرهایی از جامعه از دست داده، بلکه متاسفانه شاهد آنیم که ژست روشنفکری امروز در رابطه با امریکا و نقد گذشته استکبارستیزی تبلور یافته است.
پی نوشت 3: سایت امروز در گزارشی 30 سال پس از 13 آبان 1358 وضعیت امروز 20 تن از چهره های شاخص آن رویداد را بررسی نموده است. برای مطالعه این مطلب اینجا را کلیلک کنید.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فردا آغاز هفتمین سال فعالیت بیرجندنیوز است. آغاز وبلاگ نویسی من و کوچ به دنیای مجازی. چه خوب شد که به دنیا آمد و چه خوبتر شد که دنیای من شد! اگر خدا بخواهد تا همیشه خواهم نوشت و قلمم را و فکرم را هرگز نخواهم فروخت...
من دشمن توام هوهوي باد خبرچين
چرا كه جرم وزيدن تو
از بيراهه رفتن همين زندگي ست.
من دشمن توام چاقوي بي چرا بريده مجبور
چرا كه قرن هاست
هم از خواب خوش غلاف بازت گرفته اند.
اما به اسم لرزان شكوفه نرگس
خواهمت بخشيد.
به نام همين پاره نان بي تقسيم
خواهمت بخشيد.
حقيقت اين است
كه تنها آدميزاده سحرنشين بي انتقام
به اردي بهشت علاقه و آرامش آينه خواهد رسيد.
عجیب است
ببین
صبوری ستاره به آسمان چندم رسیده است،
اینجا
همه چیزی در سرزمین من
قابل تحمل است
حتا باد
که دشمنانش آشنا و
چاقو... که بی چرایی اش غریب.
(سید علی صالحی)

انتخابات دهم و ناآرامی های پس از آن و نیز راهپیمایی شهریورماه روز قدس تنها نتیجه اش برای من قطع شدن خط ایرانسلم بود. در آستانه راهپیمایی 13 آبان هم مجدداً از دیروز بعدازظهر شبکه ایرانسل به طور کامل قطع شده است. حالا می فهمم منطقه ای نبودن ایرانسل و یکسان بودن تعرفه ها و شماره خطوط کل کشور چندان هم چیز خوبی نیست و در استانی آرام مثل خراسان جنوبی هم که حتی تصور تجمع اعتراض آمیز یا به قولی حضور سبزها در راهپیمایی غیرممکن و خنده دار است باید چند روز بدون ارتباط را سپری کنی. اینجاست که باید گفت: زنده باد همراه اول چون هیچ کس تنها نیست و مرگ بر ایرانسل چون جابجایی ندارد. چون تبعیض ندارد. چون من گرده لق* شهرستانی را با یک تهرانی برابر می داند... چون الان نمی توانم به دوست کچلم پیامک بدهم و کارت سوختش را بگیرم.
* گرده لق: در اصطلاح بیرجندی آدم بیچاره و مظلوم را گویند.
...................................................................................................................
پی نوشت: احمدی نژاد امروز ناگهانی به مجلس آمد و با حالتی عصبی و برافروخته اعلام کرد چنانچه مجلس مصوبه دقایقی پیش خود در مورد حذف صندوق در اختیار رییس جمهور برای واریز درصدی از درآمد ناشی از لایحه هدفمند کردن یارانه ها را اصلاح نکند لایحه را پس خواهد گرفت. این تهدید غیرمنطقی و دیکتاتورانه رییس دولت برای تصویب طرحی مغایر چندین اصل قانون اساسی اعتراض شدید نمایندگان را در پی داشت. از توکلی که معتقد بود اصولاً سخنرانی هماهنگ نشده رییس دولت دهم غیرقانونی بوده است تا کواکبیان که معتقد بود مردم از پس گرفته شدن این لایحه بسیار خوشحال می شوند. دوست عزیزم جمشید انصاری نماینده باحال زنجان هم با اشاره با آن حکایت معروف به شوخی گفت: احمدی نژاد می خواهد بدون نظارت پول بگیرد. روی کاغذی می نویسد: "من کاظم، پول لازم"
در همین رابطه: آینده مبهم طرح تحول اقتصادی و بازم برین به احمدی نژاد رای بدین
دکتر عبدالله نامزد مجاهدین در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان دقایقی پیش اعلام کرد در دور دوم این انتخابات شرکت نخواهد کرد. وی با تاکيد بر اين که مردم افغانستان پس از درد و رنج بسيار لياقت انتخاباتي شفاف، آزاد و عادلانه را داشتند، تصريح کرد: اين تصميم را گرفتم تا تصور نشود مردم افغانستان در عصر حجر زندگي ميکنند. (خبر کامل را اینجا بخوانید)
در همین رابطه: برای یاران پنج شیر
سرانجام بعد از بدقولی های فراوان پیمانکار دیشب گاز به خانه ما آمد و من توانستم اولین املت زندگی ام را با گاز طبیعی بپزم! در سال گذشته بعد از مدت ها انتظار سرانجام گاز به خراسان جنوبی رسید و سر از خانه شهروندان بیرجندی درآورد. بزرگترین دغدغه من این روزها این است که چرا اصلاح طلبان چندان به ارائه گزارش خدماتشان به مردم نمی پرداختند و به جای ارائه آمار توفیقات گسترده دولت و مجلس اصلاحات در توسعه اقتصادی کشور و بسط عدالت اجتماعی، درگیر شعارها و موج آفرینی های زودگذر و پوپولیستی می شدند؟ بدون تردید طعم واقعی عدالت اجتماعی، توسعه و بهره مندی در کام مردم خراسان از طریق دو خدمت بزرگ اصلاح طلبان به ایشان (تقسیم استان خراسان و گاز رسانی به منطقه خراسان جنوبی) چشیده شده است، نه توزیع پول و تحقیر آنان در صف های دریافت سود سهام عدالت و... فکر نمی کنم در تمام طول تاریخ منطقه ما چنین خدمات بزرگی به مردم این سامان شده باشد و در آینده نیز بعید می دانم که چنین شود.
در همین رابطه حتماْ بخوانید: گاز چگونه به خراسان جنوبی آمد؟

1- ظاهراً این آقای اصغر هاشمی کارگردان معروف سینمای ایران که مثل بعضی دیگر از همکارانش به سمت ساختن تله فیلم های آبکی و انداختن آن ها به رسانه میلی گرایش پیدا کرده است (و امروز هم فیلمی برای پخش از شبکه اول سمبل کرده بود) حساب زمان از دستش در رفته. یک نفر نیست به ایشان بگوید در نیمه دوم سال 1388 و در شرایطی که 3 اپراتور (همراه اول، ایرانسل و تالیا) در بازار رقابت ایران حضور دارند و اپراتور چهارم نیز به زودی از راه خواهد رسید دیگر نداشتن موبایل نشانه ای برای به تصویر کشیدن دست تنگی اقشار متوسط جامعه نیست. موبایل نداشتن و یا قرض گرفتن سیم کارت خویشاوندان پولدار مال دوره سیم کارت های یک میلیون تومانی مخابرات بود نه الان که ایرانسل عزیز به 0938 رسیده و به مناسبت میلاد امام رضا (ع) 2 سیم کارت+7.000 تومان شارژ را به مبلغ 5.000 تومان درب منزل تحویل مشتری می دهد. چرا فیلمسازان ما به اوضاع و احوال حال جامعه بی توجهند؟ تا حالا فکر کرده اید چرا آی.دی کالر وارد سینمای ما نمی شود؟ چون اصلاً با ورود این وسیله و شناسایی شماره تماس گیرنده 99 درصد فیلم ها و سریال های ما تعطیل می شوند!!!
2- تا حالا به این فکر کرده اید که چگونه می شود سیگار اولترا لایت (اصلی) شرکت وینستون که قبل از سال 88 بسته ای 850 تومان به فروش می رفت در آبان ماه امسال به قیمت بسته ای 3500 تومان فروخته شود؟ یعنی در کمتر از 8 ماه بیش از 400 درصد گران شود؟ به راستی چه مافیایی پشت سر این افزایش قیمت است؟ تکلیف سیگارهای تقلبی که با هولوگرام شرکت دخانیات و تصویر چندش آور شش معیوب و سالم انسان به صورت انبوه در بازار توزیع شده است و معلوم نیست داخلش توتون است یا فضولات حیوانات چیست؟ رانت بازار دخانیات ایران در دست چه کسانی است و سود هنگفت و چند صد میلیاردی این تحولات قیمت به جیب چه افراد یا نهادهایی می رود؟ فکرش را بکنید دیروز از داخل بسته سیگار وینستون یک نخ کنت سیلور پیدا کردم!!! آقایان و خانم های طرفدار حقوق بشر! چرا به حقوق سیگاری ها احترام نمی گذارید؟؟؟
3- شرکت محترم تولیدکننده خودرو سایپا در زمان ریاست جناب آقای مهندس مهرداد بذرپاش (جوان اول ستاد محمود احمدی نژاد که بزرگترین سابقه اش ریاست بسیج دانشگاه امیرکبیر و برهم زدن جلسات و تجمعات بوده است) با تعطیل کردن طرح های فروش اقساطی و لیزینگ شرکت رایان سایپا، سیستم جدید فروش ثبت نامی خود را بر مبنای اعتباری قرار داد. طبق یکی از متدهای این فروش خریدار مبلغ 2.500.000 تومان به عنوان ودیعه نخست به حساب شرکت سایپا واریز می کند و بابت این سپرده گذاری 19 درصد سود روزشمار به حسابش منظور می شود. بعد از حدود 5 ماه مبلغ 150.000 تومان بابت سود وی منظور شده و نوبت به پرداخت 5.000.000 تومان قسط دوم خودرو می شود. پس از دریافت این مبلغ 35 روز طول می کشد تا خودرو مذکور تحویل صاحبش شود. سود 7.650.000 تومان پول مشتری که در این مدت در اختیار شرکت سایپا است در 35 روز 140.000 تومان می شود. پس عملاً آنچه بابت این ثبت نام اعتباری نصیب خریدار بیچاره می شود 6 ماه انتظار و 10.000 تومان صرفه جویی است!!! آن هم برای خرید پرایدی که در افغانستان 1.500.000 تومان خرید و فروش می شود.
4- از نظر من یکی از عادت های زشت انسان ها این است که وقتی قرار بوده است کاری برایت بکنند و به هر دلیلی نخواسته اند و یا نتوانسته اند آن کار را انجام دهند موبایلشان را جواب ندهند و تو بعد از هزار بار تماس گرفتن پشت بوق های ناکام تلفن (و یا احیاناً آهنگ پیشواز ایرانسل) در کف برقراری ارتباط بمانی!!! جالب تر وقتی است که هر از چندگاهی پشت خطی آقا هم بشوی و مطمئن از اینکه نمی خواهد جوابت را بدهد. آیا بهتر نیست مرد و مردانه جواب بدهند و بگویند قضیه منتفی است؟ یا لااقل موبایلشان را خاموش کنند یا کدی چیزی بدهند؟
فردا هشتم آبان ماه دومين سالگرد از دست دادن قيصر امين پور شاعر آينه ها و ناگهان ها است. دومين تکرار آن سه شنبه رنج آوري که اين بار خدا کوهي از غصه برايمان آفريد و قيصر تغزل براي پرزدن در آسمان دست به تصميم بهتري زد. مثل چشمه مثل رود رفت تا به دریایی بزرگتر برسد. مرگ اين شاعر (که البته به قول شاملو مرگ شاعر باور کردني نيست) از آن جهت چنين ملال آور گشت که او شاعر مردم بود. خاطره هایش همه مال مردم بود و مثل مردم بود ساده و بی پیرایه. شاعر آرمان ها، دردها و فريادهاي يک ملت بود. امين پور به واقع صداي شاعرانه ها و عاشقانه های نسلي بود که بر ظلم و بي عدالتي شوريد، براي آزادي و استقلال انقلاب کرد، به حرمت شرف و مردانگي از سرزمينش دفاع نمود و بعدها براي داشتن فردايي بهتر و نسلي روزبه تر، خواهان تحول و تغيير شد. اصلاً رمز ماندگاري قيصر در حافظه تاريخي اين نسل همين است. چه او شاعري بود که با مردمش همگام مي شد و در هر برهه اي از ژرفاي قلب آنان شاعرانه اي مي سرود. و ما چه نسلي بوديم که از کتاب هاي فارسي دبستان تا نامه هاي عاشقانه و حرف هاي سياسي مان هميشه قيصري بود تا برايمان سخن تازه اي گفته باشد. افسوس ولي که قيصر مثل آيينه اي بود که ناگهان رفت، پيش از آنکه دستور زبان عشق را برايمان هجي کند. و چه زيبا سرود تا بدانيم حتي براي روزهاي نبودنش هم يادگارهايي گذاشته است. گويي مي دانست اين نسل سوخته به کدام سوي رهنمون است. و مي دانست که حرف هاي ما ناتمام خواهد ماند، او که سوداي رفتن داشت پيش از آنکه از قافله جا بماند مي سرود براي فرداهاي سرزمينش... يادش گرامي باد و روحش آرام...
اي درخت آشنا
شاخه هاي خويش را
ناگهان کجا جا گذاشتي؟
يا به قول خواهرم فروغ: دستهاي خويش را
در کدام باغچه
عاشقانه کاشتي؟
اين قرارداد
تا ابد ميان ما
برقرار باد:
چشمهاي من به جاي دستهاي تو
من به دست تو آب مي دهم
تو به چشم من آبرو بده
من به چشمهاي بي قرار تو
قول مي دهم:
ريشه هاي ما به آب
شاخه هاي ما به آفتاب مي رسد
ما دوباره سبز مي شويم!

فردا ۲۹ اکتبر روز جهانی بزرگداشت کوروش کبیر است. افسوس که ما خود کمترین توجه را به نمادهای شگرف تمدنی خود داریم و چه ساده درمیان انبوده مشکلات روزمره از تاریخ درخشان و بی بدیل خود فاصله می گیریم. داشتم فکر می کردم به یک عزم ایرانی-جهانی برای تشکیل بنیادی مدنی و غیردولتی به نام کوروش به عنوان دیده بان حقوق بشر و منادی صلح و آزادی در دنیا و تعیین جایزه ای جهانی به نام جایزه کوروش کبیر برای کسانی که بیشترین تلاش را در جهت دفاع از حقوق بشر و آزادی های مدنی در سطح بین المللی انجام می دهند. می خواستم متن جامعی درباره این روز بنویسم اما دیدم متن اعلامیه حقوق بشر کوروش (نخستین منشور حقوق بشر تاریخ تمدن بشر) خود بهترین برهان اثبات مدعای من است:
اينك كه به ياري مزدا، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام، اعلام مي كنم كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند. من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد. من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم، نخواهم گذاشت، كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد. من تا روزي كه پادشاه هستم، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال، تصرف نمايد من تا روزي كه زنده هستم، نخواهم گذاشت كه شخصي، ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد، وي را بكار وادارد. من امروز اعلام مي كنم، كه هر كس آزاد است، كه هر ديني را كه ميل دارد، بپرسد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند، مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد، و هر شغلي را كه ميل دارد، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است، به مصرف برساند، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند. من اعلام مي كنم، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده، مجازات كرد، مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود، فقط مقصر بايد مجازات گردد، نه ديگران. من تا روزي كه به ياري مزدا، سلطنت مي كنم، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من، مكلف هستند، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد. و از مزدا خواهانم، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام، موفق گرداند.
...................................................................................................................
بدون شرح: در مراسم معارفه استاندار جدید خراسان جنوبی آقای حسین ابراهیمی رییس مرکز رسیدگی به امور مساجد و نماینده شهر بیرجند فرموده اند: "چهار نماینده اصولگرای تنوری!!! از خراسان جنوبی در مجلس مشغول کارند!!!

"محمد ناظمی اردکانی" شوهر عمه داماد مسعود زریبافان (باجناق و از یاران نزدیک و مورد وثوق محمود احمدی نژاد) را می توان مرد همه فن حریف دولت لقب داد. او که بزرگترین مسئولیت اجرایی اش پیش از روی کار آمدن دولت نهم معاونت بنیاد مسکن بوده است در طول نزدیک به چهار سال گذشته، پنج مسئولیت اجرایی کاملاْ متفاوت را تجربه کرده است. (یعنی به طور متوسط هر ۹ ماه یک مسئولیت) ناظمی که مدرک کارشناسی مهندسی مخابرات و کارشناسی ارشد مدیریت اجرایی دارد در ابتدای کار دولت نهم به سمت سرپرست وزارت رفاه منصوب و پس از چندی به عنوان وزیر تعاون برگزیده شد. او سال بعد از وزارت تعاون برکنار و راه موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران را در پیش گرفت. ریاست او بر آن موسسه نیز دیری نپایید و با کنار گذاشته شدن از این سمت استاندار استان استراتژیک و مهم قم شد. آخرین مسئولیت وی نیز که دو روز پیش به آن رسید ریاست سازمان ثبت احوال کشور است. حال سوال اینجاست که این تنوع و کوتاهی دوران مسئولیت مارکوپولوی دولت نشان توانمندی و لیاقت اوست یا اینکه حتماْ باید سمتی برایش دست و پا شود؟ به عبارت دیگر دعوا سر خواستن ناظمی اردکانی است یا نخواستن او؟