تبليغاتX

بر سردر خانقاه "شيخ ابوالحسن خرقاني" چنين نوشته بود: هر که در اين سرا درآيد نانش دهيد. نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد. چه آنکس که به درگاه باريتعالي به جان ارزد؛ البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد  

برادر خاطرت هست؟

انتخابات ریاست جمهوری افغانستان بی شباهت به انتخابات پرحرف و حدیث خردادماه ایران نبود. از تبلیغات انتخاباتی گرفته تا مناظره های تلویزیونی رقبا و حتی اعتراضات پس از اعلام نتایج و پیروزی حامد کرزای بر دکتر عبدالله. کاری به صحت انتخابات و درستی یا نادرستی ادعای مخالفین دولت کرزای مبنی بر تقلب در شمارش آرا ندارم. ولی باید اعتراف کنم خیلی دلم می خواست دکتر عبدالله پیروز این انتخابات می بود. برای این حس درونی خودم هیچ توجیه سیاسی، اجتماعی و یا حتی منافع ملی ندارم. این حس بیشتر متعلق به قلب و وجدانم است تا عقل و سیاست ورزی. به نظر من رییس جمهور شدن در افغانستان حق عبدالله و یاران او بود. خاطرم هست سالهای نه چندان دور را. زمانی که برهان الدین ربانی، یونس قانونی و همین عبدالله عبدالله در کنار شهید احمد شاه مسعود و سایر مجاهدان سالهای سال در راه آزادی و اعتلای سرزمینشان در برابر همه دشمنان آزادی از ارتش سرخ گرفته تا رژیم طالبان با خون دل جنگیدند. نوستالوژی عجیبی با آن روزها دارم. به هر حال زمانی تنها خارجی هایی که دیده بودم پناهدگان همین سرزمین خسته افغانستان بودند و چقدر دوست داشتنی بود احمد شاه مسعود و چقدر با خبر مرگ او گریستم. آری اصلاْ برایم مهم نیست که چه کسی رای آورده و آیا نتایج این انتخابات واقعی است یا نه؟ ریاست جمهوری حق عبدالله بود نه به خاطر آنچه در صندوق ها بود و یا قرار بود که باشد. بلکه به خاطر سه دهه جهاد و ازخودگذشتگی و امیدباوری به فردای بهتر سرزمین مادری. به خاطر روزهایی که حتی مزارشریف هم سقوط کرده بود اما مقاومت زنده بود. به خاطر روزهای نبرد شیران دره پنج شیر و به خاطر آنکه او همرزم احمد شاه مسعود و دیگر مجاهدین افغان بود. به خاطر آنکه مثل حامد کرزای در روزهای سخت سرزمینش در امریکا مشغول تجارت و خوشگذرانی نبود. چون دست نشانده قدرت های بزرگ نبود. پوشالی نبود. خودش بود. چون بوی احمد شاه مسعود می داد. او که بسیار دوستش می دارم... حکایت این دو سرزمین همسایه بسیار شبیه به هم است.

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 21:3 توسط روزنامه نگار بیرجندی |