تبليغاتX

بر سردر خانقاه "شيخ ابوالحسن خرقاني" چنين نوشته بود: هر که در اين سرا درآيد نانش دهيد. نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد. چه آنکس که به درگاه باريتعالي به جان ارزد؛ البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد  

برادر خاطرت هست؟

نخستين سفر رسمي آیت الله هاشمي شاهرودي به زادگاه مادري  

آیت الله شاهرودی رئیس قوه قضائیه پنج شنبه هفته جاری طی سفری دو روزه در خراسان جنوبی حضور میابد. به گزارش اداره روبط عمومی و امور یبن الملل استانداری خراسان جنوبی ، پنج شنبه و جمعه هفته جاری خراسان جنوبی میزبان رئیس قوه قضائیه ، معاونین و کلیه مدیران عالی رتبه این قوه خوهد بود. به این منظور جلسه ساماندهی امور و هماهنگی با دستگاههای ذیربط روز گذشته به ریاست معاون سیاسی ، امنیتی استانداری خراسان جنوبی در محل استانداری تشکیل شد.
این گزارش حاکیست طی دو روز سفر، معاونین قوه قضائیه نیز با حضور در تمامی شهرستانهای استان به مشکلات و مسائل مردم رسیدگی خواهند کرد. بر پایه این گزارش آیت الله شاهرودی صبح پنج شنبه پس از حضوردر مزار شهدا و ادای احترام به مقام شامخ این عزیزان در مسجد امام حسین (ع) بیرجند با مردم این شهرستان دیدار خواهند داشت.پس از آن با حضور در دادگستری ملاقاتی با قضات و کارکنان دستگاههای قضایی استان داشته و بعد از ظهر پنج شنبه در شورای اداری و تامین استان حضور خواهد یافت.
رئیس قوه قضائیه همچنین صبح روز جمعه با خانواهده های شهداء بسیجیان و نیروهای مسلح دیدار خواهد داشت و پس از آن طی یک ملاقات مردمی به مشکلات و درد دلهای آنان رسیدگی خواهد کرد. آیت الله شاهرودی بعد از حضور در نماز جمعه شهرستان بیرجند و دیدار با علماء وروحانیون در جمع اصحاب رسانه و مطبوعات استان حضور یافته و به سوالات آنان پاسخ خواهد داد.
اضافه مي شود اين نخستين سفر رسمي آيت الله هاشمي شاهرودي به زادگاه مادري خود از ابتداي تصدي سمت رياست قوه قضاييه است. مادر آيت الله شاهرودي از سادات روستاي سيدان بيرجند مي باشد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 15:43 توسط روزنامه نگار بیرجندی |


حسين ابراهيمي نماينده مردم بيرجند در گفتگو با خبرگزاري ايلنا:
بازگشت به جاهليت در سازمان ميراث فرهنگي مايه تاسف است

خبرگزاري كار ايران- يك عضو شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز در واكنش به اهانت صورت گرفته به كلام الله مجيد، گفت: به استهزاء گرفتن كلام خدا به معني به استهزاء گرفتن خداست و قويا محكوم است. حسين ابراهيمي عضو كميسيون امنيت‌‏ملي و سياست‌‏خارجي مجلس در گفت‌‏و گو با خبرنگار "ايلنا" با اظهار تاسف از اينكه هراز چند گاهي، حركاتي از سوي سازمان ميراث فرهنگي رخ مي‌‏دهد كه با مباني ديني مغايرت دارد و موجب اهانت به مبناي اسلام است، افزود: اقدام اخير صورت گرفته در يكي از مراسم‌‏هاي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري تداعي كننده برخي اقدامات زمان جاهليت است. چرا كه در آن زمان طواف كعبه و مناسك حج به صورت موهوني انجام مي‌‏شد كه در شان عبادت نبود.
وي افزود: پس از تحول عظيمي كه به موجب تفكر حضرت امام (ره) در احياي دوباره اسلام و مباني ديني در نظام اسلامي ما ايجاد شد،جاي تاسف و تاثر است كه بار ديگر شاهد چنين رخدادهايي هستيم. به گفته وي در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، بايد ميراث اسلامي و ايراني را كه موجب افتخار و عظمت و سربلندي ملت است را به نمايش در آورد. اما متاسفانه هراز چند گاهي دست به اقدامي مي‌‏زند كه دور از شان انقلاب، نظام و اسلام است.
عضو شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز با تاكيد بر اهميت و جايگاه كلام ا... مجيد به عنوان كتابي كه در تاريخ بشريت، بي‌‏بديل بوده است، گفت: حركات صورت گرفته در مراسم سازمان ميراث فرهنگي به منزله به مسخره گرفتن مباني ديني است. كسانيكه اين كار را انجام مي‌‏دهند و مديريت مي‌‏كنند؛ يا اسلام را نشناخته‌‏اند يا با اسلام عناد و دشمني دارند. وي با اشاره به علاقه خود براي سامان‌‏گرفتن امر گردشگري در ايران، خاطرنشان كرد: به هر قيميتي نبايد به كشورمان گردشگر بياوريم. بنا نداريم كه ارزش‌‏هايمان را از دست بدهيم تا گردشگر به ايران بيايد. ما مي‌‏خواهيم گردشگران از ايمان ما درس بگيرند نه اينكه به خاطر حضور آنان در كشورمان، از ارزش‌‏هايمان دست بشوييم.
ابراهيمي تاكيد كرد: اين حركات ضد ارزش و ضد اسلام است و به منزله بازگشت به زمان جاهليت و اقدامات ارتجاعي است. بنا نيست كه دستگاه‌‏هاي فرهنگي ما اقدامات غير فرهنگي بكنند.
وي در پاسخ به اينكه واكنش مجلس به اين اهانت چه خواهد بود؟، گفت: مجلس پيش از اين نيز با برخي اقدامات صورت گرفته در سازمان ميراث فرهنگي بر خورد تندي كرد و حتي بر آن شد تا سازمان ميراث فرهنگي را از رياست جمهوري جدا كرده و به وزارت ارشاد الحاق كند. در حال حاضر قطعا مجلس بي‌‏تفاوت نخواهد بود.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 13:30 توسط روزنامه نگار بیرجندی |


درخواست همسر شهيد باكري از نمايندگان ملت: به محصولی رای ندهید

سرمایه: همسر شهید حمید باکری از نمایندگان آذری زبان مجلس خواست به صادق محصولی گزینه پیشنهادی محمود احمدی نژاد برای تصدی وزارت کشور رای اعتماد ندهند. فاطمه امیرانی با تایید این خبر در گفت وگو با «سرمایه» گفت: «سابقه شناخت من از صادق محصولی به سال 1359 برمی گردد، زمانی که ایشان فرماندار ارومیه و شهید مهدی باکری شهردار این شهر بود.» وی با بیان اینکه مجموعه فعلی اعضای دولت تیمی هستند که از سال ها پیش با یکدیگر کار می کردند، گفت:  «افرادی همچون محصولی، فتاح و احمدی نژاد در سال های ابتدایی انقلاب همزمان فرماندار شهرهای استان آذربایجان بودند که تاب تحمل پذیرش افرادی غیر از خودشان را نداشتند.»
همسر شهید باکری افزود: «عملکرد خودخواهانه و غیرقابل قبول صادق محصولی در دوران فرمانداری اش در ارومیه سبب شد شهیدان مهدی و حمید باکری از ارومیه فرار کنند.»وی در ادامه تصریح کرد: «ما باید از تغییر و تجدیدنظر آدم ها در رفتارشان استقبال کنیم ولی آنچه برای ما مشهود شد این بود که این آدم ها و این تیم تغییر چندانی نکرده اند.»امیرانی افزود: «بنابراین وقتی تغییر در رفتار آنها مشاهده نمی شود چگونه می شود انتظار داشت افرادی که روزی با شهید مهدی و حمید باکری آنگونه برخورد کردند در صورت حضور در وزارت مهم و تاثیرگذاری چون وزارت کشور همان رویکرد حذفی خود را دنبال نکنند و مانع از حضور افراد شایسته در مناسب مهم نشوند.»
وی از ارائه مدرکی به نمایندگی مجلس خبر داد و گفت: «این مدرک حاوی نامه صادق محصولی است که در آن مدعی شده است شهید مهدی باکری فرمانده لشگر عاشورا نیست.»همسر شهید باکری در خاتمه گفت: «نامه ای مفصل به نمایندگان مجلس که حاوی عملکردهای محصولی در سال های ابتدای انقلاب است نوشته ام که به زودی دراختیار آنها قرار خواهد گرفت.» شهید حمید باکری، برادر علی و مهدی باکری از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنگ ایران و عراق بود.
حمید در سال 1334 در شهرستان ارومیه دیده به جهان گشود. در دوران جوانی حمید باکری در شهر تبریز با برادرش مهدی و یکی از دوستان او هم اتاق شد و به فعالیت های سیاسی و خودسازی پرداخت.
در سال 1355 به ترکیه و از آنجا به سوریه رفت تا در یک دوره چریکی شرکت کند. بعد از آن به آلمان رفت تا درس بخواند اما با عزیمت امام خمینی به پاریس وی هم عازم فرانسه شد.با آغاز جنگ تحمیلی حمید باکری عازم جبهه شد و فرماندهی خط مقدم ایستگاه هفت آبادان را عهده دار شد. برای مدتی در جهاد سازندگی ارومیه خدمت کرد اما سرانجام به عنوان جانشین لشگر 31 عاشورا در رکاب برادرش به حماسه آفرینی در جبهه ها روی آورد. وی در عملیات خیبر در اثر اصابت آرپی جی کشته شد. پیکر او در میدان جنگ باقی ماند و به کشور بازگردانده نشد.برادران دیگر او علی و مهدی باکری نیز از شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی هستند. شهید علی باکری از نفرات اولیه و کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق بود که پیش از تغییر ایدئولوژی در این مجموعه در فروردین ماه سال 1351 با حکم دادگاه رژیم شاهنشاهی تیرباران شد.
شهید مهدی باکری هم فرمانده لشگر عاشورا بود که در 25 اسفندماه سال 1363 یک سال بعد از برادرش حمید باکری در عملیات بدر به شهادت رسید و همچون برادرش پیکرش به کشور بازگردانده نشد.
محصولی چهارشنبه به مجلس می رود. اعلام وصول نامه رئیس جمهوری برای وزیر پیشنهادی وزارت کشور در حالی در صحن علنی دیروز مجلس صورت گرفت که علی لاریجانی پس از اتمام قرائت اعلام وصول نامه رئیس جمهوری برای وزیر پیشنهادی گفت: «طبق آیین نامه مجلس، چهارشنبه هفته آینده 29 آبان آقای صادق محصولی برای رای گیری می توانند به مجلس تشریف بیاورند.»

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 12:44 توسط روزنامه نگار بیرجندی |


"انا لله و انا اليه راجعون"

برادر عزیز جناب آقاي احسان مداح
مسئول محترم خبرگزاری فارس در خراسان جنوبی

مصيبت وارده را به محضر حضرتعالي و خانواده هاي داغدار تسليت و تعزيت عرض مي نماييم. براي آن مرحوم رحمت واسعه الهي و براي مصيبت ديدگان، صبر جزيل از درگاه باريتعالي مسئلت داريم.

                                                                      

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 11:47 توسط روزنامه نگار بیرجندی |


بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي باراك اوباما
رئيس‌جمهور منتخب ايالات متحده آمريكا
از اينكه توانستيد آراء اكثريت شركت‌كنندگان در انتخابات را به خود جلب كنيد تبريك مي‌گويم. مي‌دانيد فرصت‌هايي كه از ناحيه خداوند به بندگان هديه مي‌شوند زودگذرند و مي‌توانند در مسير كمال انسان و صلاح ملت‌ها و يا خداي ناكرده در مسير سقوط عليه ملت‌ها به كار گرفته شوند. اميدوارم جنابعالي با ترجيح مصالح حقيقي مردم و انصاف و عدالت بر تقاضاهاي سيري‌ناپذير اقليتي خودخواه و ناصالح، از فرصت خدمت، حداكثر استفاده را به عمل آوريد و نام نيكي از خود به جاي بگذاريد.
توقع عمومي اين است كه پاسخگويي سريع و روشن به مطالبه تحول صحيح و اساسي در سياست‌هاي داخلي و خارجي دولت آمريكا كه خواست همه ملت‌هاي جهان و ملت آمريكاست، سرلوحه و محور همه برنامه‌ها و اقدامات دولت آينده شما قرار گيرد.
از سويي ملت آمريكا كه داراي گرايشات معنوي است انتظار دارند كه همه توان و همت دولت در مسير خدمت به مردم، اصلاح وضعيت بحراني اقتصادي، بازيابي حيثيت، روحيه و اميد آنان و رفع كامل فقر و تبعيض، احترام كامل به كرامت، امنيت و حقوق انساني و تقويت بنيان‌هاي خانواده كه از جمله تعليمات انبياء الهي است در سرزمين آمريكا مصروف شود.
از سوي ديگر، ملت‌هاي جهان انتظار دارند كه سياست‌هاي مبتني بر جنگ‌طلبي، اشغالگري، زورگويي، فريبكاري، تحقير ملت ها و تحميل روابط تبعيض‌آميز و غيرعادلانه بر آنان و بر مناسبات جهاني كه موجب انزجار همه ملت‌ها و اكثريت دولت‌ها از حاكمان آمريكا و مشوه‌شدن حيثيت مردم آن كشور شده است به رفتاري مبتني بر عدالت و احترام به حقوق انسان‌ها و ملت‌ها، دوستي و عدم دخالت در امور ديگران تبديل گردد و دايره دخالت‌هاي دولت آمريكا به مرزهاي جغرافيايي آن كشور محدود شود. به ويژه در منطقه حساس خاورميانه، انتظار آن است كه رفتار ناعادلانه 60 ساله به سوي استيفاي كامل حقوق حقه ملت‌ها به خصوص ملت‌هاي مظلوم فلسطين، عراق و افغانستان تغيير جهت دهد.
ملت بزرگ و تمدن‌ساز و عدالت‌جوي ايران از تحولات اساسي، عادلانه و واقعي در سياست‌ها و رفتارها به ويژه در اين منطقه استقبال مي‌كند.
اگر در مسير الهي و در جهت اجراي تعليمات پيامبران الهي گام برداشته شود اميد مي‌رود كه خداي بزرگ ياري كند و خسارات سنگين گذشته تا حدودي جبران شود.
از خداوند متعال براي آحاد بشريت و همه ملت‌ها، سعادت، سلامت، سربلندي و رفاه و براي حاكمان و مديران جوامع عبرت‌آموزي از گذشتگان، اغتنام فرصت خدمت، بسط مهرورزي، رفع ظلم و برپايي عدالت و رعايت دستورات الهي، مسئلت دارم.

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 18:12 توسط روزنامه نگار بیرجندی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 19:29 توسط روزنامه نگار بیرجندی |


رهبر بيرجندي دانشجويان پيرو خط امام در مصاحبه اي به مناسبت ۱۳ آبان ماه با روزنامه اعتماد ملي از اثرات انتخاب اوباما به‌جاي مك‌كين مي‌گويد؛
ابراهیم اصغرزاده :اوباما همان جان اف کندی رنگین پوست است

محمدابراهيم اصغرزاده طراح تسخير سفارت آمريكا در تهران بود و با تسخير سفارت آمريكا در تهران چهره برجسته آن روزها و اين روز‌ها شد. ابراهيم اصغرزاده 30 سال پس از تسخير سفارت آمريكا از اثرات انتخاب اوباما به‌جاي مك‌كين مي‌گويد. اصغرزاده معتقد است: اوباما ‌خودش را در هيئت جان‌اف كندي نمايان ساخته با همان روياها و آرمان‌ها. جان‌اف كندي هم با پشتيباني محافل آكادميك، دانشگاهيان و جوانان به قدرت رسيد و برنامه‌اش در جهت واقع‌بين‌سازي و انعطاف‌پذيري بيشتر آمريكا بود.

آقاي اصغرزاده با توجه به احتمال پيروزي دموكرات‌ها به خصوص يك سياه‌پوست آيا بايد منتظر تحولا‌تي در مناسبات بين‌المللي و سياست خارجي آمريكا باشيم؟
قرار نيست انقلا‌بي رخ دهد، مارتين لوتركينگ كه انتخاب نشده است. مردم آمريكا حداكثر يك جان اف‌كندي سياه‌پوست را برگزيده‌اند. روياي آمريكايي يك بار ديگر مي‌خواهد به دنيا ثابت كند كه آمريكا سرزمين آرزوهاي بزرگ و بهشت فرصت‌هاي برابر است. گرچه راهيابي يك رنگين‌پوست در نوع خودش جالب است ولي جالب‌تر آن خواهد بود كه به نيات و مقاصد استراتژيست‌هاي پشت پرده آمريكايي كه با ظرافت و دقت چنين راه‌حل‌هايي را طراحي مي‌كنند پي ببريم. قطعا مي‌دانيد كه اين سازه عظيم سياسي- اداري را تنها چند نفر منتخب به نام رئيس‌جمهور و سناتور و نمايندگان مجلس اداره نمي‌كنند بلكه منظومه‌اي از نهادها و بنيادها، به كمك استراتژيست‌ها و متخصصان فرآيندهاي تصميم‌سازي و تصميم‌گيري را ديكته مي‌كنند به گونه‌اي كه آنچه بر زبان سياستمداران جاري است در نهان ابتكار و دستاورد استراتژيست‌ها است. آزادي عمل و قدرت مانور سياستمداران نيز داراي حد و مرز معيني محدود به قواعد و مرزهاي استراتژي كلا‌ن ملي به ويژه استراتژي امنيت ملي آمريكاست. البته بخش‌هاي قابل توجهي از اين گزارش‌ها چاپ و منتشر مي‌شود و چندان هم پنهان نگاه داشته نمي‌شود با اين حال انتخابات به سياستمداران اين فرصت را مي‌دهد كه از مجاري دموكراتيك و داوطلبانه، استراتژي‌ها را عملياتي و اجرا كنند. عقايد خشك و نئومحافظه‌كارانه جمهوريخواهان و الگوهاي ژلا‌تيني و انعطاف‌پذير دموكرات‌ها كه گاه رنگ و بوي سوسياليستي هم مي‌گيرد در همين چارچوب‌ها قابل تعبير و تفسير است و هر يك در خدمت كسب منافع ملي و پيشبرد اهداف و مقاصد ملي آمريكا است. حداقل از جنبه روابط بين‌المللي و حوزه سياست خارجي، انتخابات آمريكا باعث زلزله‌اي نخواهد شد مگر اينكه آنقدر درگير بحران‌ها و چالش‌هاي داخلي شوند كه دست از سر دنيا بردارند. پس از جنگ جهاني دوم و به ويژه پس از حادثه حمله پرل هابر كه هنوز اسرار آن فاش نشده، انباشت سرمايه و ارتقاي قدرت ملي آمريكا به آن خصلتي ذاتا هژموني‌طلب و ايدئولوژيك داد كه حتي پس از فروپاشي شوروي و نظام دوقطبي جهاني نه‌تنها كاهش نيافت كه شدت گرفت كه ديگر آمريكا به مديريت يا سهام ممتاز داشتن در مديريت دنيا قانع نيست بلكه سراغ قرن آمريكايي و نظم نوين آمريكايي را مي‌گيرد. بدين‌ترتيب مشاهده مي‌كنيم حجم مداخلا‌ت آمريكا در بحران‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي در اقصي‌نقاط كره زمين گسترش يافته است؛ چه در اشكالي نرم و با قالب‌هاي سخت و نظامي. ‌ هيچيك از دولت‌هاي بزرگ و قدرتمند جهان نظير چين، روسيه، ژاپن يا اروپاي متحد نيز به دليل هزينه‌بالا‌ و فرسايش زياد تمايل ندارند كه نقش قطب مقابل و ستيزه‌گر در برابر بازي هژمونيك آمريكايي را ايفا كنند. تازه خودشان هم نه‌تنها در پيوستن متواضعانه به اقتصاد بازار و فرآيند جهاني‌سازي از هم سبقت مي‌گيرند كه بدشان نمي‌‌آيد آمريكايي‌ها هزينه‌هاي پذيرش نقش پليس جهاني را هم يك‌جا بپردازند. واقعيت اين است كه علي‌رغم منافع و بهره‌برداري، هزينه مداخله‌گري و ماجراجويي‌هاي آمريكا بسيار سنگين است و دائما سطح مشروعيت جهاني آمريكا و قدرت اسنادي آن را كاهش مي‌دهد. روزگاري بود كه بيش از نيمي از توليد ناخالص داخلي جهان در آمريكا به دست مي‌‌آمد و اينك سطح آن به كمتر از يك‌چهارم رسيده است و روز به روز كمتر مي‌شود. بازارهاي داخلي آمريكا هم ديگر آماج توليدات چين و ژاپن شده‌است. همانطور كه گفتم آمريكا نمي‌خواهد و شايد هم نمي‌تواند سياست خارجي و نقش بين‌المللي‌اش را از عناصر هژمونيك رها سازد و از طرفي بايد جهت انتقال بحران‌هاي ادواري اقتصادي و سرمايه‌اي و سرشكن كردن هزينه‌ها، قدرت‌هاي بزرگ ديگر و قدرت‌هاي منطقه‌اي را سهيم و شريك كند پس خيلي طبيعي است كه استراتژيست‌هاي آمريكايي بروند سراغ نظم منعطف‌تر در نظام جهاني و براي چنين مقصدي بهتر است كه بار ماموريت بر دوش دموكرات‌ها گذاشته شود. دموكرات‌ها به صورت سنتي از الگوهايي استفاده مي‌كنند كه همكاري‌هاي بين‌المللي و چندجانبه‌گرايي را تشويق مي‌كند. توان ابزاري و اعتماد به نفس آمريكايي به دموكرات‌هاي كشور اين اجازه را مي‌دهد كه تلا‌ش كنند الگوهاي جديدي را جهت مشاركت بيشتر ديگر قدرت‌ها به كار گيرند و برنامه‌هاي جهاني خود را به نام اراده جمعي اجرايي سازند.

آيا مردم آمريكا در جريان استراتژي‌هاي كلا‌ن و اقدامات راهبردي احزاب و دولت‌هايشان قرار مي‌گيرند؟
اين طور به نظر مي‌رسد كه وحدت استراتژيكي ميان مردم و حكومت پيرامون اهداف و برنامه‌ها به وجود آمده است و واسطه اين همگرايي نيز نخبگان و گروه‌هاي مرجع مياني هستند. جنبش‌هاي اجتماعي نظير جنبش حقوق مدني يا جنبش‌هاي صلح‌طلبانه نظير اعتراض‌هاي گسترده مردم عليه جنگ ويتنام ديگر قابل رويت نيست. در اين اواخر تظاهرات گسترده‌اي عليه حمله آمريكا به عراق در داخل آمريكا صورت گرفت كه تبديل به يك جنبش پايدار ضدجنگ نشد و با اينكه صدها و بلكه هزاران نهاد مدني و گروه‌هاي غيردولتي در جهت كنترل و مبارزه با اقدامات دولت آمريكا در بيرون از مرزهايش شكل گرفتند ولي نقش بازدارنده‌اي نداشته و حتي توانستند دولت را وادار به پذيرش پروتكل كيوتو جهت كاهش گازهاي گلخانه‌اي و قواعد زيست‌محيطي كنند؛ چه رسد به اثرگذاري در استراتژي‌هاي كلا‌ن و بين‌المللي. استراتژي‌هاي كلا‌ن نظير استراتژي امنيت ملي كه به تنظيم منابع و قلمروهاي نفوذ مي‌پردازد و هدفش توسعه و گسترش حوزه امنيت ملي آمريكا است به صورت عام برآيند وفاق و اجماع ملي تلقي مي‌شود. ‌ موسسات مالي و اعتباري، بنگاه‌هاي اقتصادي و كارتل‌هاي صنعتي، مجتمع‌هاي عظيم ميليتاريستي تامين‌كننده تسليحات و تكنولوژي‌هاي نظامي، شركت‌هاي نفتي و نظاير آنها عميقا به آن استراتژي و منافع ملي كشورشان در برابر ديگر كشورها وفا دارند و خودشان اساسا بخشي از پروسه تدوين آن هستند. نوعي تفاهم و مصالحه ملي بر مناسبات نيروهاي اجتماعي حاكم است و از همين زاويه هم دنيا را به دو دنياي آمريكاي‌و غيرآمريكايي تقسيم مي‌كنند. اين ديدگاه غالب به سياستمداران و استراتژيست‌ها اجازه داده است منافع حياتي و اصلي آمريكا را در قالب‌هاي مختلف و مشخص بازتعريف كنند و در دوره‌هاي گوناگون بازتوليد و وظيفه خود بدانند كه حوزه نفوذ را دائما بايد گسترش دهند تا به بالا‌ترين سطح خود در هر مقطع برسد و اين را از حقوق مقدس و حق الهي خود مي‌شمارند. رهبري مبارزه جهاني با ديگر ايدئولوژي‌ها، جنگ تمدن‌ها، رسالت بين‌المللي يا رسالت صلح‌خواهي، تلا‌ش براي ترويج فرهنگ و مدل‌هاي سياسي حكومتي و نظاير آن بخشي از دغدغه‌هاي آمريكايي به حساب مي‌آيد ولي اينكه شخصي مانند سرهنگ قذافي چه بلا‌يي بر سر مردم ليبي مي‌آورد و چگونه حكومت مي‌كند ملا‌ك نيست، بلكه اصل بر رفتار او در برابر نسخه‌هاي آمريكايي است، اگر آنها را مي‌پذيرد پس خوب است و اگر شخصي مانند سالوادور آلنده آن را نمي‌پذيرد پس بد است و بايد سرنگون شود. آخرين سياستمدار وطن‌پرست ايراني كه روي شعارهاي آمريكايي‌ها حساب باز كرد مرحوم دكتر مصدق بود. ‌ دكتر مصدق در سخنراني‌اش در تالا‌ر استقلا‌ل شهر فيلا‌دلفيا كه به مناسبت سالروز صدور اعلا‌ميه استقلا‌ل آمريكا ايراد شد از آمريكا استمداد طلبيد تا به ملت ايران در ملي كردن صنعت نفت و مبارزه با دشمنانش كمك كند و دكتر مصدق با زيركي توانست روشنفكران، مطبوعات و رسانه‌هاي آمريكايي را شديدا تحت‌تاثير قرار دهد و حمايت افكار عمومي آمريكايي‌ها را جلب نمايد، ولي آنچه رقم زده شد اقدام بي‌شرمانه دولت آمريكا در كودتا به نفع دربار شاه و استقرار يك نظام ديكتاتوري بود كه براي چندين سال و تاكنون حيثيت و اعتبار اخلا‌قي و فرهنگي آمريكا را نزد ايرانيان بر باد داد، البته از اين دست‌شيرين‌كاري‌ها كم ندارند. ‌ با اين حال مردم آمريكا دولت‌شان را قبول دارند. چه جان‌اف كندي باشد چه اوباما هر دو منتخب ملت آمريكايند. شكي نيست. سياست خارجي هر كشوري ادامه سياست داخلي است، منتها با ابزار متفاوت. ‌ اوباما هم خودش را در هيئت جان‌اف كندي نمايان ساخته با همان روياها و آرمان‌ها. جان‌اف كندي هم با پشتيباني محافل آكادميك، دانشگاهيان و جوانان به قدرت رسيد و برنامه‌اش در جهت واقع‌بين‌سازي و انعطاف‌پذيري بيشتر آمريكا بود اما در بحران موشكي كوبا درست در همان جايگاه ترومن و آيزنهاور نشست و همراه وزير دفاعش مك‌نامارا در كابوس كمونيسم حمله گسترده‌اي را به ويتنام سازمان داد. ‌ مگر همو نبود كه هر جنبش آزاديخواهي را كمونيستي و هر مبارزه استقلا‌ل‌طلبانه‌اي را تروريستي مي‌ناميد. دموكرات‌ها در دوره كارتر هم نيروي واكنش سريع را براي حفاظت از دولت‌هاي اقماريشان و خط مقدم منافع‌شان در اقيانوس هند و خليج فارس تشكيل دادند. مسيرهايي كه دموكرات‌ها يا جمهوريخواهان برمي‌گزينند يك مقصد دارد. بايد مسير را با دقت شناسايي كرد و فريب نخورد. تئوريسين‌ها و كارشناسان زبده در شوروي قادر به درك منطقي مانورهاي دولت آمريكا نشدند و منفعلا‌نه به همان مسيري كشيده شدند كه استراتژيست‌هاي آمريكايي طراحي كرده بودند و آنقدر هزينه‌هاي سرسام‌آور و كمرشكن نظامي و رقابت تسليحاتي را افزايش دادند كه از حد تحمل اقتصاد شوروي فزون‌تر بود و بدون شليك حتي يك گلوله نظام يك ابرقدرت را فروپاشاند. البته اين يك دليلش بود ولي عامل مهمي بود. <مرزهاي نو> كندي، <حقوق بشر> كارتر، <جهاني‌سازي> كلينتون و <تغييرات> اوباما چندان فرقي با الگوهاي جمهوريخواهان ندارند ولي هر كدام داراي ضعف‌هاي بنيادي و تئوريك هستند كه در مرحله عمل و اجرا از خود رفتار دوگانه و پارادوكسيكال نشان مي‌دهند و از همين منظر نيروها و پتانسيل‌هاي جديدي در عرصه بين‌المللي ظهور مي‌يابد كه مي‌تواند براي كشورهاي مستقل فرصت و موقعيت جديد به حساب آيد.

روي كار آمدن دموكرات‌ها چه تاثيري بر ايران و منطقه دارد؟
آمريكا كشوري نيست كه چشمانش را روي انباشت ذخاير ارزي بادآورده ناشي از افزايش قيمت نفت كه از سراسر دنيا در منطقه خليج فارس جمع شده ببندد. اين دلا‌رهاي سرگردان مي‌توانند براي سرمايه‌گذاري جذب بازار آمريكا شوند. پيرامون ديدگاه دموكرات‌ها راجع به صلح خاورميانه و بقيه قضاياي منطقه مطالب زيادي ارائه شده است، فعلا‌ نكته مهم در بازگشت دموكرات‌ها به قدرت، مواضع كمپين اوباما و حساسيتي است كه درخصوص نحوه تعامل با ايران مطرح شده و حكايت از آن دارد كه آمريكايي‌ها قصد دارند پراگماتيك‌تر برخورد كنند بنابراين علي‌رغم حفظ نگرش جنگ سردي از قالب‌هاي منعطف‌تر ديپلماتيك سود خواهند جست. لذا براي كنترل و موازنه قدرت در منطقه روي موافقتنامه امنيتي با عراق و حفظ سطح حضور و نفوذ خود در آن كشور تمركز مي‌كنند و در جوار شرقي ايران نيز تلا‌ش خواهند كرد نفوذ سيستماتيكي را در افغانستان و پاكستان تداوم بخشند، ترتيبات امنيتي جمعي را گسترش مي‌دهند و سياست كنترل و محدودسازي ايران را ادامه خواهند داد. ‌ ناتو را بيش از گذشته درگير مسائل منطقه كرده و از مجاري ديپلماتيك نيز در سطح پاييني سود خواهند برد. البته اين شرايط به نوبه خود براي كشوري مانند ايران كه قصد دارد بازيگر اصلي تحولا‌ت منطقه‌اي باشد فرصت‌هايي به‌همراه دارد مشروط به آنكه آمادگي لا‌زم براي تعامل و انعطاف داشته باشد و براساس پتانسيل‌هاي ناشي از قدرت ملي، قدرت چانه‌زني قابل قبولي را كسب كرده باشد. دستگاه ديپلماسي ايران نيز بايد از وجود ديپلمات‌هاي ورزيده و متخصصان روابط بين‌الملل برخوردار باشد. ‌ البته همانطور كه قبلا‌ هم گفته شد موفقيت‌هاي استراتژيك و خارجي هر واحد سياسي بازتاب توانايي و قدرت ملي آن كشور است. كشوري نيست كه بدون برخورداري از اقتصاد قدرتمند بازيگر جدي و پردوامي در عرصه جهاني باشد. ريشه سلطه‌گري و سلطه‌پذيري نيز در رشد نابرابر و اختلا‌ف سطوح اقتصادي است. عوامل و شاخص‌هاي اقتصادي و مالي در افزايش قدرت ملي و بالا‌بردن قدرت چانه‌زني موثرند به‌همين دليل ريخت و پاش و از كف دادن ذخاير ارزي در اين شرايط مي‌تواند نقطه ضعف جدي تلقي شود. آمريكايي‌ها بيش از آنكه روي ضعف‌هاي نظامي و امنيتي ايران تمركز كنند متوجه موقعيت اقتصادي ايران خواهند بود. توسعه اقتصادي نيز مقدم بر توسعه نظامي و تسليحاتي است و البته پايداري و ثبات اقتصادي و سياسي كمابيش محتاج امنيت است. برخي افراد به دموكرات‌ها خوشبين‌ترند و مي‌گويند اوضاع منطقه بهتر از زمان بوش خواهد شد. آمريكايي‌ها مي‌خواهند در عراق و افغانستان برنده تمام‌عيار و بدون شريكي باشند. تاسيس دولت‌هاي ملي در افغانستان و عراق به نفع ماست. اساسا ما از استقرار دموكراسي در كشورهاي همسايه اعم از حاشيه درياي خزر يا ممالك حاشيه خليج فارس و در جوار مرزهايمان سود مي‌بريم ولي استقرار پايگاه‌هاي نظامي ثابت يا عقد قراردادهاي استراتژيك و امنيتي و نظامي درازمدت و حضور نيروهاي نظامي آمريكا در منطقه تحت هر عنوان با منافع ملي ايران در تضاد آشكار است. ايران يك قدرت منطقه‌اي است و پيشرفت و رفاه اقتصادي‌اش در گرو امنيت حوزه‌هاي نفتي و امنيت انتقال انرژي است. ترتيبات امنيتي منطقه به‌صورت طبيعي و جمعي ايجاد خواهد شد و احتياج به حضور نيروهاي خارجي در منطقه نيست. در كوله‌پشتي سربازان خارجي دموكراسي و فرهنگ حمل نمي‌شود و با حضور نظاميان آمريكايي آزادي و پيشرفت به ارمغان نخواهند آمد بلكه برعكس با افزايش نفرت عمومي راه بر بنيادگرايي ديني و راديكاليزه شدن توده‌ها بازتر خواهد شد. آمريكايي‌ها عادت ندارند از گذشته درس بگيرند. منطق زور و قلدري با منطق فرهنگي و ترويج خوي صلح‌طلبي منافات دارد. در همين ايران تا قبل از كودتاي 28مرداد، عناصر فرهنگي و ديپلمات‌هاي تحصيلكرده سمبل و مظهر فرهنگ آمريكا بودند و مورد احترام جامعه ايراني قرار داشتند ولي به محض كودتا و سهيم شدن رسمي دولت آ‌مريكا در قدرت دربار شاه، فوجي از نيروهاي امنيتي و ماموران اطلا‌عاتي و مستشاران نظامي و دلا‌لا‌ن نفت و اسلحه به ايران سرازير شدند و شاه ناچار از پذيرش قاعده كاپيتولا‌سيون شد و آن‌چنان احساس سرخوردگي و تحقير ايران را فرا گرفت كه بعد از دو دهه شاه و آمريكا هويت يگانه‌اي يافتند و مردم ايران همه اقدامات شاه و دربار را به پاي آمريكا نوشتند. همين پروسه در ديگر كشورهاي منطقه در حال بروز و ظهور است. موج نفرت از آمريكا سراسر توده‌هاي منطقه را دربر گرفته است در حالي‌كه رفتار دولت‌ها بازتاب عقايد و اعتقادات سياسي توده‌ها نيست و اين شكاف هر چه عميق‌تر شود انرژي و پتانسيل سهمگين‌تري را آزاد خواهد ساخت. با عينك الكسي دوتوكويل نمي‌شود به تحولا‌ت آمريكا نگريست. پس از دو قرن اينك نه از آزاديخواهي و مساوات‌طلبي طبقه متوسط نشاني مانده است و نه از برگه سفيدي كه بر آن قرارداد تاسيس نوشته شد. آمريكايي‌ها ديگر هم اشرافيت دارند، هم سنت و هم ايدئولوژي و البته يك تاريخ هم براي خودشان دست و پا كرده‌اند. به‌جاي خوش‌باوري بايد واقع‌بين باشيم و از هر تحول و تغييري ولو در قلب آمريكا و جهان غرب به نفع كشور و ملت بهره‌برداري كنيم و قدرت ملي را افزايش دهيم

آيا آمريكايي‌ها حاضر به تعامل و گفت‌وگو با ايران هستند؟ آيا اين موضوع امكان‌پذير است؟
اگرچه ايران يك قدرت جهاني نيست و نمي‌تواند معادلا‌ت بين‌المللي را برهم زند ولي به‌دليل موقعيت‌هاي ويژه ژئواستراتژيكي كه او را در قلب جغرافيايي انرژي جهان قرار داده و برخورداري از يك ملت بزرگ كه پتانسيل فرهنگي، ديني و تاريخي مهمي را در اختيار او گذاشته است يك قدرت منطقه‌اي موثر به‌حساب مي‌آيد. نقش ايران در زمان شاه به‌عنوان ژاندارم خليج‌فارس و مانع اصلي در برابر نفوذ كمونيسم شوروي نقشي ثانوي بود و به‌همين دليل در عرصه بين‌المللي بازيگر اصلي به‌حساب نمي‌آمد ولي با تشكيل اوپك و دخالت در بازار انرژي، موقعيت بازيگري ايران تغيير يافت. ايران فعلي به مراتب داراي شاخص‌هاي پايدارتري در قدرت ملي‌اش است و با همان جديتي كه از مدار جاذبه آمريكا خارج شد مي‌تواند به روند تخاصم خود با آمريكا خاتمه دهد. سياست‌هاي خارجي هر كشوري تركيبي است از مصالحه، همكاري يا تخاصم و دشمني و برآيند آن به‌جاي دوستي و دشمني، منافع ملي است كه پايدار است. استراتژي امنيت ملي ايران مقاطع و ميزان و محدوده تنش‌زدايي، اعتمادسازي و لزوم تعامل را معين مي‌سازد.

مشخصات و مولفه‌هاي اين استراتژي چيست؟
استراژي امنيت ملي چيزي جدا از استراتژي ملي و اهداف ملي‌مان نيست و آن اين است كه چگونه و با چه امكانات و مقدوراتي مي‌توانيم منافع ملي‌مان را تامين و تضمين كنيم و ظرفيت‌هاي بنياني و حياتي خود را افزايش دهيم. اين استراتژي ميزان و نوع تهديدات و آ‌سيب‌پذيري‌هاي داخلي و خارجي را نمايان مي‌سازد. استراتژي امنيت ملي ما محدوده انعطاف‌پذيري ما را در برابر تحولا‌ت بين‌المللي معين مي‌سازد و به رفتار تمامي اجزاي سيستم سياسي‌مان به مثابه يك واحد سياسي نظم و هماهنگي مي‌بخشد. ‌ منافع ملي نيز ناظر بر عناصر نسبتا پايداري نظير توسعه، پيشرفت اقتصادي، رفاه عمومي و حفظ تماميت ارضي و همبستگي ملي و ارزش‌ها و آرمان‌هاي تاريخي و فرهنگي است كه در قانون اساسي و ديگر اسناد بالا‌دستي به رسميت شناخته شده است. هر واحد سياسي جهت حفظ منافعش نيازمند مولفه‌هايي نظير كفايت و توانايي دولت، عبور موفقيت‌آميز از بحران‌ها و منازعات داخلي و خارجي، برخورداري از پرستيژ جهاني و دوستي و احترام و اعتماد ديگر واحدهاي سياسي است. آقاي احمدي‌نژاد مي‌خواهد دنيا را مديريت كند. آيا با اين ادبيات مي‌شود با ديگر كشورها همكاري كرد؟ قاعده بازي بين‌المللي يا براساس حاصل‌جمع صفر است يا براساس حاصل جمع مضاعف. به‌عبارتي در قاعده نخست سود يك طرف برابر است با زيان طرف مقابل يا موجوديت يك حق معادل است با نفي حق طرف مقابل. ولي در قاعده دوم طرفين توافق دارند كه حقوق هم را به رسميت بشناسند يا هر دو از يك بازي سود ببرند. در زماني كه امنيت ايران از طريق حمله نظامي يا لشكركشي و تجاوز تهديد نمي‌شود ايران محتاج نوعي امنيت اطمينان‌بخش است. امنيت اطمينان‌بخش در تعامل و همكاري با ديگران و با بازيگران متعدد بيشتر قابل حصول است زيرا در آن صورت امكان دستيابي به توانمندي اقتصادي و تكنولوژيك و مهم‌تر از آن ثبات سياسي فراهم‌تر خواهد شد. ايران جامعه يكدست و يكساني نيست. اختلا‌ط نژادي و وجود خرده‌فرهنگ‌ها، تنوع اجتماعي و فرهنگي از امتيازات جامعه ما است. هر نوع بي‌دقتي كه به وحدت ملي و همبستگي جامعه لطمه وارد سازد يا هر نوع بي‌توجهي كه منجر به آسيب ديدن بخش‌هايي از جامعه و گروه‌هاي اجتماعي شود و يا اعمال سياست‌هايي كه منجر به شيوع فقر و فساد يا بي‌اعتمادي عمومي گردد، خطرش به مراتب بيشتر از تهديدات خارجي خواهد بود به‌همين دليل آسيب‌پذيري‌هاي داخلي در كنار تهديدات خارجي موضوع امنيت ملي ما را تشكيل مي‌دهد. در شوروي سابق تمامي مسائل سياسي و نهادها و گروه‌هاي سياسي از مجراي يك حزب و يك كانال اداره مي‌شد و مردم يك‌صدا به يك ايدئولوژي وفادار بودند و همه امور اجرايي متمركز شده بود، به‌گونه‌اي كه دولت بسيار بزرگ و جامعه بسيار كوچك شده بود. برخي سياست‌هاي دولت كه منجر به محدودسازي اجتماعي و بزرگ شدن دولت مي‌شود مي‌تواند برخلا‌ف مصالح كشور باشد. اعتبار نقش دولت در حفظ امنيت جامعه به‌تنهايي محل ترديد است. يك جامعه قدرتمند كه رضايتمندي و مشروعيت خود را به دولت حداقلي اعطا كند داراي امنيت و پايداري بيشتري خواهد بود. دولت آمريكا در ماجراي گروگانگيري علي‌رغم شكايت به شوراي امنيت نتوانست اجماعي جهاني عليه ايران ايجاد كند حال آنكه در پرونده هسته‌اي ايران، شوراي امنيت سازمان ملل متحد ما را به نقض صلح جهاني متهم ساخته و اين هزينه گزافي است كه ما براي حقوق مسلم خود مي‌پردازيم. آيا اين اجماع جهاني عليه ايران جز با اشتباه محاسباتي و به‌كارگيري الگوهاي رفتاري غيرعادي توسط دولت پديد آمده است

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 16:53 توسط روزنامه نگار بیرجندی |

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 10:6 توسط روزنامه نگار بیرجندی |


با روسای دانشگاه های بیرجند از بدو تاسیس تاکنون آشنا شویم


دانشگاه بیرجند:

۱- دکتر محمد حسن گنجی (۵۴ تا ۵۷)
دکتر محمد حسن گنجی موسس و بنیانگذار دانشگاه بیرجند است. او که دارای مدرک دکترای جغرافیا از امریکا بود پس از تلاش فراوان برای تاسیس دانشگاه بیرجند، به عنوان نخستین رییس آن مشغول به فعالیت شد و تا سال ۱۳۵۷ در این سمت حضور داشت. دکتر گنجی بعدها به سمت استاد ممتاز دانشگاه تهران بازنشسته شد و به عنوان چهره درخشان علم و فرهنگ کشور لقب پدر علم جغرافیای ایران را از آن خود نمود و الگوی راه هزاران هزار جوان علاقه مند به علم و تحصیل گشت.

۲- دکتر ابراهیم بهنام دهکردی (۵۷ تا انقلاب فرهنگی)
وی پس از پیروزی انقلاب در اسفند ۵۷ به این سمت منصوب شد. دکتر دهکردی که دارای دکترای علوم ریاضی بود، پس از انقلاب فرهنگی به تهران رفت و به عنوان عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی و مدرس دانشگاه آزاد اسلامی تهران به فعالیت علمی خود ادامه داد.

۳- دکتر جمشید درویش (۶۲ تا ۶۶)
پس از بازگشایی دوباره دانشگاه ها، دکتر جمشید درویش به ریاست دانشگاه بیرجند منصوب شد. وی که مدرک دکترای زیست شناسی داشت پس از کنار رفتن از این سمت رهسپار مشهد شد و اکنون عضو هیئت علمی گروه زیست شناسی دانشگاه فردوسی مشهد است.

۴- دکتر غلامحسین رونقی (۶۶ تا ۶۹)
وی که دومین رییس بومی دانشگاه بیرجند پس از موسس آن بود از سال ۱۳۶۶ در مقام رییس دانشگاه بیرجند فعالیت نمود. دکتر رونقی که تحصیلاتش در رشته شیمی بود سپس راهی دانشگاه فردوسی مشهد شد و به عنوان عضو هیئت علمی این دانشگاه به کار ادامه داد. وی اخیرا به درجه استادی ممتاز رسیده است.

۵- دکتر جلال شخص امام پور (۶۹ تا ۷۱)
وی بین سال های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۱به عنوان سرپرست دانشگاه بیرجند به کار مشغول شد و پس از آن راه دو رییس قبلی را پیمود و سر از گروه شیمی دانشگاه فردوسی مشهد درآورد.

۶-  دکتر محمد حسن کریم پور (۷۱ تا ۷۷)
دکتر کریم پور سومین رییس بومی دانشگاه بیرجند است. وی که دارای مدرک دکترای زمین شناسی بود ۶ سال بر مسند ریاست دانشگاه بیرجند تکیه زد تا از این حیث در میان همه همکاران خود لقب پردوام ترین رییس را به دست آورد. وی پس از کنار رفتن به خیل دیگر روسای پیشین دانشگاه بیرجند پیوست و راه دانشگاه فردوسی مشهد را در پیش گرفت.

۷-  دکتر غلامرضا محتشمی برزادران (۷۷ تا ۸۰)
وی که چهارمین رییس بومی دانشگاه بود و مدرک دکترای آمار خود را از انگلستان اخذ نموده بود سه سال در سمت ریاست دانشگاه فعال بود. وی نخستین رییس دانشگاه بیرجند بود که پس از کنار رفتن از این سمت در همان دانشگاه باقی مانده و به تدریس در گروه آمار ادامه داد.

۸- دکتر محمدرضا آقا ابراهیمی (۸۰ تا ۸۴)
آقاابراهیمی که دکترای مهندسی برق از کانادا داشت بین سالهای ۸۰ تا ۸۴ به مدت ۴ سال رییس دانشگاه بیرجند بود. وی پس از آنکه با روی کار آمدن دولت نهم از سمت خود کناره گرفت راه سلف خویش را ادامه داد و به مانند دکتر محتشمی دانشگاه بیرجند را ترک نکرده، به تدریس در دانشکده فنی و مهندسی آن ادامه داد.

۹- دکتر محمدرضا میری (۸۴ تاکنون)
وی که دکترای ریاضی و عضو هیئت علمی دانشگاه بیرجند است از سال ۸۴ تاکنون ریاست این دانشگاه را بر عهده دارد...


دانشگاه آزاد اسلامی واحد بیرجند:

۱- دکتر سید عبدالله علوی (۶۴ تا ۷۳)
مرحوم دکتر سید عبدالله علوی بنیانگذار و نخستین رییس دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند بود. وی که دکترای علوم سیاسی خود را از آلمان اخذ کرده بود تا سال ۷۳ در این سمت خدمت نمود. وی بعد از آن ریاست دانشگاه آزاد اسلامی گرمسار و نیز معاونت اداری مالی دانشگاه آزاد تهران شمال را بر عهده گرفت و در اردیبهشت سال ۱۳۸۶ به علت عارضه قلبی درگذشت. خشت خشت دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند یادآور فداکاری ها و ایثارگری های آن بزرگمرد است.(یادش گرامی باد)

۲- دکتر سید ابوالحسن علوی (۷۳ تا ۷۸)
وی که مدرک دکترای مهندسی شیمی از انگلستان داشت، پس از دکتر علوی اول به این سمت رسید و تا سال ۷۸ که برای شرکت در انتخابات مجلس ششم استعفا کرد در این سمت قرار داشت. دکتر علوی پس از شکست سنگین در آن انتخابات راهی تهران شد و ریاست دانشکده فنی واحد علوم تحقیقات تهران را بر عهده گرفت. وی هم اینک عضو هیئت علمی گروه مهندسی شیمی واحد علوم تحقیقات تهران است.

۳- علی چهکندی نژاد (۷۸ تا ۸۳)
پس از دکتر علوی دوم به عنوان سومین رییس دانشگاه آزاد بیرجند منصوب شد. وی که در آن زمان کارشناس ارشد معارف اسلامی بود تا سال ۸۳ در این سمت فعال بود و سپس برای ادامه تحصیل در دوره دکترا از سمت خود کناره گرفت.

۴- دکتر ابراهیم تقی زاده (۸۳ تا ۸۶)
این فعال سیاسی اصولگرا که دکترای حقوق و عضو هیئت علمی همین دانشگاه بود از سال ۸۳ ریاست آن را بر عهده گرفت. دوران ریاست تقی زاده تا انتخابات مجلس هشتم و استعفای او برای کاندیداتوری ادامه یافت. وی نیز به مانند دکتر علوی در انتخابات ناکام بود ولی برخلاف او در بیرجند باقی ماند و چندی پیش به ریاست دانشگاه پیام نور بیرجند رسید.

۵- دکتر کورش روستا (۸۶ تا ۸۷)
وی که نخستین مسئول عالی غیربومی دانشگاه بود، مدرک دکترای کشاورزی از واحد علوم تحقیقات تهران داشت. دکتر روستا به مدت یک سال به سمت سرپرست دانشگاه آزاد منصوب شد ولی نتوانست نظر مساعد مسئولین را برای دائمی کردن حکم ریاستش جلب کند و دوباره به معاونت آموزشی دانشگاه بازگشت.

۶- دکتر علی چهکندی نژاد (۸۷ تاکنون)
پس از سرپرستی یکساله دکتر روستا، بار دیگر دکتر چهکندی نژاد به این سمت منصوب شد. وی که دکترای حقوق اسلامی از دانشگاه آزاد مشهد دارد تنها کسی است که ۲ دوره مختلف ریاست یک مرکز آموزش عالی در بیرجند را به عهده گرفته است...



دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی بیرجند:

۱- دکتر غضنفر فروزانفر (۶۴ تا ۷۹) 
دکتر فروزانفر که متخصص بیماری های اطفال است از سال ۶۴ تا ۷۹ به مدت ۱۵ سال ریاست این دانشگاه را بر عهده داشت تا رکوردی بی نظیر در میان تمامی روسای دانشگاههای مختلف بیرجند از خود بر جای گذارد. دکتر فروزانفر در سال ۷۹ بازنشسته شد و اکنون دو دوره است که رییس شورای شهر بیرجند می باشد.

۲- دکتر محمود شکیبی (۷۹ تا ۸۴)
وی که متخصص ارتوپدی می باشد پس از دکتر فروزانفر به این سمت رسید و تا سال ۸۴ سمت خود را حفظ کرد. شکیبی پس از کنار گذاشته شدن از ریاست هم اینک عضو هیئت علمی دانشگاه است و به شغل طبابت نیز مشغول می باشد.

۳- دکتر مراد هاشم زهی (۸۴ تا کنون)
وی که اصالتا نهبندانی است تخصص جراحی داخلی و فوق تخصص جراحی قلب از دانشگاه تبریز دارد و پس از روی کار آمدن دولت نهم تا امروز رییس دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی بیرجند می باشد...

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 16:56 توسط روزنامه نگار بیرجندی |


پائولو مالدینی بر بالین جانباز ایرانی

تبیان: از قرار معلوم یکی از جانبازان جنگ تحمیلی، سال ها پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام شده بود و در یکی از بیمارستان های شهر رم بستری شد. از قضا چند روزی بعد از بستری شدن این جانباز جنگ تحمیلی متوجه می شود خانم پرستاری که از او مراقبت می کند نام خانوادگی اش مالدینی است. جانباز قصه ما ابتدا تصور می کند تشابه اسمی است، اما در نهایت نمی تواند جلوی کنجکاوی اش را بگیرد و از خانم پرستار می پرسد: آیا با پائولو مالدینی ستاره شهر تیم آ.ث. میلان نسبتی دارد؟ و خانم پرستار در پاسخ می گوید: پائولو برادر من است! جانباز ایرانی در حالی که بسیار خوشحال شده بود از خانم پرستار خواهش می کند که اگر ممکن است عکسی به یادگار بیاورد و خانم پرستار هم قول می دهد تا برایش تهیه کند، اما جالب ترین بخش داستان ما صبح روز بعد اتفاق می افتد.
هنگامی که جانباز هموطن ما از خواب بیدار می شود کنار تخت بیمارستان خود پائولو مالدینی بزرگ را می بیند که با یک دسته گل به انتظار بیدار شدن او نشسته است و ... باقی اش را دیگر حدس بزنید!
راستی هیچ می دانید پائولو مالدینی اسطوره میلان از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا، شهر رم واقع در مرکز کشور ایتالیا که فاصله ای حدود ششصد کیلومتری دارد آمده تا از یک جانباز جنگی ایرانی که خواستار عکس یادگاری اوست عیادت کند؟ آیا فوتبالیست ایرانی را سراغ دارید که چنین مسافتی را برای به دست آوردن دل یک جانباز، معلول، بچه یتیم، بیمار و ... بپیماید؟
نمی دانم، شاید من از دریچه نگاه بدبین یک ورزشی نویس ماجرا را تعریف می کنم. شاید من نمی توانم این فوتبال را سفید که نه حتی خاکستری ببینم و شاید توی خواننده نمونه ای ایرانی شبیه مالدینی سراغ داشته باشی و به من معرفی کنی چرا که این دل لاکردار بدجوری در حسرت ستاره ای انسان و ایرانی از جنس پائولو مالدینی به سر می برد ...

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 8:19 توسط روزنامه نگار بیرجندی |