+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 18:21 توسط روزنامه نگار بیرجندی

ازکرامات شیخ ما این است...
رئيس كميته امور مناطق حزب اعتتماد ملي در گفتگو با سحام ضمن اعلام آمادگي برگزاري اولين كنگره حزب اعتماد ملي اظهار داشت : در اجرای ماده 13 اساسنامه حزب و جمع آوری اطلاعات استانی از شرکت کنندگان در اولین کنگره حزب اعتماد ملی که در تاریخ 25 و26 مهرماه جاری برگزار خواهد شد تعدادی از استانها از جمله اردبیل ، چهارمحال و بختیاری ،کردستان ، خوزستان ، قزوین ، زنجان ، تهران ، خراسان جنوبی و ایلام بسیار خوب عمل کرده اند و بقیه استانها نیزدر تلاشند تا قبل از 25 شهریور ماه جاری کلیه اطلاعات و خواسته های مرکز را عملیاتی نمایند .
رحمت الله خسروی همچنین ضمن تقدیر از حجت الاسلام والمسلمین وحیدی پور رئیس شورای مرکزی حزب اعتماد ملی استان خراسان جنوبی گفت: این استان از اولین استانهایی بود که دفتر حزب اعتماد ملی در آنجا افتتاح شد گرچه در ابتدای امر خیلی فعال نبود اما با حضور حجت الاسلام والمسلمین وحیدی پور گام های مثبتی در استان برداشته شده و ما شاهد فعالیت بیشتر هستیم و جلسات حزبی بصورت منظم وهفتگی تشکیل شده و هسته های شهرستانی تا حدود زیادی تشکیل شده است و در واقع حزب در کلیه شهرستانهای استان حضور فعال داشته است . خسروی افزود اعضای شورای مرکزی حزب در مرکز و سایر استانها منسجم تر و با برنامه تر از گذشته و با قدرت تمام و با همدلی و همفکری به کار خود ادامه می دهند تا انشالله حضوری قدرتمند در انتخابات آتی ریاست جمهوری داشته باشیم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:31 توسط روزنامه نگار بیرجندی
|
پاسخ سرگشاده عضو مستعفي حزب اعتماد ملي خراسان جنوبي به مطلب منتشر شده در روزنامه اعتماد ملي
بسم الله الرحمن الرحيم
يا ايها الذين ءامنوا اتقوالله و كونوا مع الصادقين
اي اهل ايمان خداترس باشيد و (از مردم دروغگو دوري كنيد و) با مردان راستگوي باايمان بپيونديد
سوره مباركه توبه- آيه شريفه 119
مطالعه بيانات صريح و ارزشمند حضرت حجت الاسلام جناب آقاي عباسعلي وحيدي پور رييس محترم انتصابي حزب اعتماد ملي خراسان جنوبي در روزنامه اعتماد ملي ديروز، علاوه بر آنكه موجب انبساط خاطر مي گشت، به سبب در بر داشتن برخي اتهامات و مطالب -به زعم حقير- نادرست، نيازمند به پاسخگويي مفصلي بود و لذا تصميم گرفتم با دلايلي -باز به زعم خودم متقن- چند سطري خلاصه در پاسخ اين سرور عالي مقام به رشته تحرير درآورم. هرچند با شناختي كه از روحيات اين روحاني عاليقدر و نيز جناب آقاي مهندس رحمت الله خسروي (حفظ ا...) مقام عالي كميته مناطق حزب اعتماد ملي دارم، هيچ اميدي به مفيد فايده بودن اين اطاله كلام در دل راه نمي دهم، مگر رجاي آنكه جناب آقاي وحيدي پور آن مطالب را در ساعاتي مابين اوقات مقدس افطار و سحر نوشته باشند تا خداي ناكرده اين حقير در اين ماه ضيافت الهي در گناه باطل شدن روزه مسلماني عزيز به سبب دوري گزيدن از راست گويي شريك نشده باشم:
1- برادر بزرگتر و بزرگوارم جناب آقاي وحيدي پور رييس محترم و معزز انتصابي حزب اعتماد ملي در استان خراسان جنوبي در ابتداي فرمايشات خويش از واژه اي نام برده اند كه به حمدالله در طول اين سال ها كيمياي ناياب دفتر حزب اعتماد ملي در استان خراسان جنوبي بوده است. "خرد جمعي"!!! گمشده مهجوري كه بي ترديد در طول مدت حضور من كمترين در حزب استاني به مانند كوه يخي در استوا ناياب و غيرقابل تصور بود. به منظور جلوگيري از زياده گويي، صدها و هزارها مورد از بي توجهي حضرت ايشان به خرد جمعي را به كناري مي نهم و تنها از چند انتخاباتي كه در طول مديريت معظم له در اين استان محروم برگزار شده است بر آنچه مدعي اش شده ام شاهد مي آورم:
نخست انتخابات مجلس خبرگان كه مسلماً نيك در خاطر مباركشان هست، عليرغم اجماع اعضا و تاييد صريح حضرت حجت الاسلام جناب آقاي سيد علي ميرهادي (مسئول مستقيم گزينش نامزدها) نه تنها هيچ حمايتي از حضرت آيت الله رباني نامزد رسمي احزاب اصلاح طلب (اعتماد ملي - كارگزاران - حزب اسلامي كار و...) به عمل نياوردند، بلكه بدون هماهنگي با مركز و دعوت از اعضا، شبانه در دفتر حزب با حضرت آيت الله سيد ابراهيم رييسي كانديداي محترم و معزز جامعتين جلسه برگزار مي نمودند و ...
دوم انتخابات شوراي شهر سوم در بيرجند بود كه حتي از برگزار نمودن يك جلسه نظرخواهي از اعضا امتناع فرمودند و بدون آنكه هيچ كدام از اعضاي عادي يا شوراي مركزي حزب متوجه بشوند با مشورت فرزندشان شبانه ليستي 4 نفره را به عنوان كانديداهاي حزب اعتماد ملي معرفي نمودند. باز حتماً جناب حاج آقاي وحيدي پور سرور گرانمايه اين حقير سراپا تقصير به خاطر مبارك دارند كه نه تنها هيچ كدام از آن 4 نامزد در بين 10 نفر اول هم قرار نگرفتند، بلكه جناب آقاي مهندس احمدعلي مهاجرنسب يكي از افرادي كه با گزينش شخص ايشان در ليست اعتماد ملي قرار گرفته بود، با كسب آراي كمي بيشتر از تعداد انگشتان دو دست در ميان 41 كانديدا موجود با احتساب آراي باطله چهل و دوم شد تا اين امر در كنار آنكه تا مدتها نقل محافل شوخي و خنده مردم گشته بود، تلنگري باشد براي وجدان هايي كه از توصيه قدسي حضرت حق كه فرمود "وامرهم شوري بينهم" دوري گزيده بودند.
سوم انتخابات مجلس هشتم بود كه نه تنها بدون اطلاع شوراي مركزي، بلكه حتي بدون مشورت با بزرگان اصلاح طلب شهرستان قاينات، برادر گرامي و ارجمند جناب آقاي علي اسماعيلي را به عنوان نامزد حزب اعتماد ملي معرفي كردند و لااقل به یاد دارند در پاسخ اعتراض شدید بنده که با مشاهده پوسترهای در حال چاپ ایشان در چاپخانه گلرو بیرجند از موضوع با خبر شده بودم، اعلام فرمودند موضوع ربطی به اعضای حزب ندارد و ایشان هر کاری را صلاح بدانند انجام می دهند. مجالي نيست بابت شرح قصه مصايب اصلاح طلبان معزز قايني از بابت اين اقدام نادرست و نسنجيده. برادر عزيزمان جناب آقاي آصف رضايي مسئول محترم اعتماد ملي در قاينات، هنوز گلايه هاي بي شماري ازاين بابت دارند و اگر تنها چند ساعت مانده به شروع راي گيري با فشار اين بزرگوار و ساير اصلاح طلبان عزيز قاين، نامزد منتخب شخص جناب آقاي وحيدي پور از انتخابات كناره نمي گرفت معلوم نبود چه افتضاح بزرگي به بار مي آمد و آيا فرد منتخب شخص ايشان توانايي كسب 100 راي را داشت يا خير؟
2- سرور عالي قدر بنده جناب آقاي وحيدي پور عزيز، در بخشي از سخنان خود فرموده اند: "آقاي آيتي از ابتداي تاسيس حزب تا روز استعفا در تهران و مشهد تشريف فرما بودند و براي يك بار هم به دفتر مراجعه نكرده و تاكنون براي دفتر حزب هزينه مادي و معنوي نفرمودند"
ابتدائاً مايلم به عنوان فرزندي كوچك، ازايشان به دليل خلط مطالب گلايه كنم و متذكر شوم كه محل سكونت آقاي آيتي چه ربطي به استعفاي بنده و ساير دوستان به دليل اعتراض به عملكرد ايشان دارد؟ و اصولاً مگر آقاي مهندس آيتي عضو شوراي استان بوده اند كه حضور يا عدم حضورشان ربطي به كناره گيري برادران و خواهران ما داشته باشد؟ ضمن آنكه اگر از بدهكاري دفتر تحت رياست جناب آقاي وحيدي پور بابت چندين ماه عدم پرداخت اجاره به مسجد آيتي (حق الله) چشم پوشي كنيم مشخص نيست بر مبناي كدام بند اساسنامه، آقاي آيتي مي بايست براي حزبي كه سوئيت شخصي ايشان و فرزند بزرگوارشان است، هزينه مادي و معنوي مي فرموده اند كه كوتاهي نموده اند؟
البته اين قضيه هيچ ربطي به يكي از دلايل اصلي استعفاي بنده و دوستان گرانقدرم يعني مشخص نبودن تراز مالي و سرنوشت هزينه كرد چند ده ميليون تومان بودجه ارسالي از تهران در دفتري كه درب آن هميشه بسته است و ساعت كاري اش بر اساس برنامه زندگي روزمره فرزند برومند ايشان تعيين مي شود ندارد.
3- در بخش ديگري از نامه حضرت حجت الاسلام جناب حاج آقاي وحيدي پور، استعفاي تك تك افراد امضا كننده نامه، هر كدام به دليلي تخطئه شده است، بي آنكه به اين نكته توجه شود كه در نگاه آگاهان، اين نوع برخورد سلبي، همانا بريدن شاخ بر سر بن است و نتيجه آن يعني غيرقانوني بودن تصميمات حزب، اول از همه گريبان رييس انتصابي منطقه را خواهد گرفت. يعني اين قدر انصاف و مروت از بين رفته است كه در نگاه آقاي وحيدي پور، حتي يك نفر نيز وجود ندارد كه واقعاً عضو حزب باشد و استعفا دهد؟؟؟
اما سوال اينجاست كه چگونه جناب آقاي مهندس غني، كسي كه حكم رياست منطقه خراسان جنوبي قبل از حضرت ايشان براي او صادر شده بود (و عدم پذيرش وي موجبات رسيدن آقاي وحيدي پور به آرزوي سلطنت در اعتماد ملي خراسان جنوبي را فراهم آورد) فاقد پرونده و عضويت در حزب اعتماد ملي است، در شرايطي كه امضاي ايشان و ساير افراد مستعفي در زير تك تك صورتجلسه هاي حزب تا آخرين روز قبل از استعفا وجود دارد؟ سوال اينجاست كه اصولاً غير از جمع مستعفيان به زعم ايشان فاقد صلاحيت، و جناب آقاي مهندس ساجدي نيا قائم مقام و مسئول مالي حزب كه تنها فرد غير مستعفي مجموعه مي باشند، مگر نام و امضاي ديگري در زير صورت جلسات شوراي مركزي در 2 سال اخير وجود داشته است؟ اگر تمام اين افراد به فرموده اين جناب فاقد صلاحيت بوده اند، پس چرا نسبت به فك عضويت آنان پيش ازاستعفا اقدامي نشده بود؟ مگر اساسنامه چه حد نصابي براي قانوني بودن شوراي مركزي تعيين كرده است كه با وجود غيرقانوني بودن عضويت همه افراد در حزب، كليت وجودي منطقه زير سوال نرفته است؟
استاد عزيز و سرور معزز حقير جناب حاج آقاي وحيدي پور در جاي ديگري از 3 نفري نام برده اند كه امضاي خويش را پس گرفته اند، در حالي كه اين بنده سراپا گناه در همين لحظات مبارك ماه رمضان خداوند بزرگ را بر صحت گفته ايشان به شهادت مي گيرم و به ضرص قاطع، كذب بودن اين ادعا را مدعي مي شوم.
4- رياست محترم و معزز انتصابي حزب اعتماد ملي در خراسان جنوبي در خصوص برخي از دوستان ما كه از قضا تا آخرين روز نيز به طور منظم در تمام جلسات حزب شركت نموده اند، اعلام فرموده اند كه غيبت هاي مكررشان موجب سلب عضويتشان در حزب گشته است!!! حال سوال اينجاست كه چگونه اين دوستان عزيز به اين دليل واهي، بنا بر ادعاي حضرت ايشان از حزب كنار گذاشته شده بودند، اما قانون حدنصاب حضور در جلسات در مورد شخص بزرگوار خود جناب آقاي وحيدي پور كه به سبب پرداختن به فعاليت هاي كشاورزي در روستاي اوجان در اكثر قريب به اتفاق جلسات غايب بوده اند اجرا نشده است؟
جناب آقاي وحيدي پور در بخشي از نامه خود در كنار برادران عزيزم جناب آقايان محمد شفيعي و محمد عباسي، لطف نموده و بنده كمترين را هم داخل آدم حساب كرده نام بي ارزش مرا بر رقيمه رفيع خويش نگاشته اند و مدعي گشته اند بنده به سبب تمايل به احزاب ديگر نمي توانسته ام عضو حزب اعتماد ملي باشم!!! حال سوال من به عنوان كمترين حق مسلماني كه در عزيزترين ماه پروردگار مورد اتهامي بي اساس قرار گرفته است از حضرت مستطاب وحيدي پور اين است كه صراحتاً اعلام بفرمايند تمايل بنده به كدام حزب بوده است و چنانچه بنده تمايل به حزب ديگري داشته و بنابر منطق معظم له نمي توانسته ام عضو اعتماد ملي باشم چرا به موجب حكم شماره 1564 مورخ 2 مرداد 1386 با ابلاغ شخص حضرت آيت الله كروبي دبيركل محترم حزب اعتماد ملي به عضويت شوراي مركزي استان منصوب شده ام؟
5- انتخابات پرشور رياست جمهوري نهم و تلاش هاي خالصانه مهدي آيتي، علي غني، محمد شفيعي، موسي الرضا بامري، مهدي كرباسچي و... را به ياد مي آورم و مي انديشم كه در آن روزهاي سخت هر كدام از ما و نيز جناب آقاي وحيدي پور در كجاي كار بوديم، مدعاي هر كداممان چه بود و هر يك چقدر براي موفقيت آقاي كروبي در آن انتخابات تلاش نموديم؟
حقير و ساير دوستان همانگونه كه در متن استعفاي خود نوشته ايم در جهت خيرخواهي و براي اصلاح امور و ترغيب رياست محترم انتصابي حزب براي كناره گيري ازسمت خود بنا بر نظر اكثريت اعضا، كناره گيري كرديم و هنوز هم معتقديم اعتماد ملي حزبي اصلاح طلب و واقع گراست و تنها راه رسيدن به اهداف اصلاح طلبي از طريق اين تشكل برآورده مي شود. استعفا داديم و هنوز هم معتقديم براي اصلاح امور و سر و سامان دادن به اوضاع آشفته دفتر اين استان دير نشده است...
ما ادعاهايي داريم و رياست محترم حزب هم ادعاهايي. پندارهاي هر دوي ما هم براي خودمان محترم است. قضاوت ميان ما در آن دنيا با خداي بزرگ و در اين دنيا با هر وجدان بيداري كه هم جمع مستعفي را مي شناسد و هم رياست محترم حزب را. اصلاً با اعضاي خود حزب اعتماد ملي به شرط آنكه حداقل يكبار و در يك جلسه از نزديك با جناب آقاي وحيدي پور برخورد كرده و يا دقايقي را پاي سخنراني هاي ايشان تحمل بر اعصاب خويش روا داشته باشند.
عمر ما انسان ها در اين دنياي فاني كمتر از آن است كه فرصت جبران اشتباه خود را پيدا كنيم و امان از آن روز كه خوانده شويم به جانب حضرت دوست و از بابت تهمتي كه به برادران ديني مان زده ايم خجلت زده و شرمسار باشيم.
شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به سخن پروايي
گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد
واي اگر از پس امروز بود فردايي
بنده خدا - بابك شيباني
عضو سابق شوراي مركزي حزب اعتماد ملي منطقه خراسان جنوبي
19/6/1387
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:54 توسط روزنامه نگار بیرجندی
|
توضيح مسوول حزب اعتماد ملي در منطقه خراسان جنوبي درباره استعفاي دسته جمعی اعضاي حزب
اعتماد ملي- مسوول حزب اعتماد ملي در استان خراسان جنوبي به دنبال استعفاي جمعي از اعضاي حزب اعتماد ملي منطقه خراسان جنوبي از عضويت در حزب اعتماد ملي، توضيحاتي را ارائه كرد. عباسعلي وحيدي پور با ارسال نامه اي به دبيركل حزب اعتماد ملي توضيح داده است: از بدو پذيرش مسووليت درحزب در حد توان با نيروها و احزاب سياسي موجود در استان براساس مقتضيات زماني و مكاني بر پايه شرح وظايف محوله، همفكري، همگرايي تعامل داشته و برپايه خرد جمعي با حداقل هزينه و حداكثر پيشرفت كار به انجام رسيده است. وي در ادامه نوشته است از ابتداي پذيرش مسووليت حزب در سطح استان نسبت به اوامر و نواهي فرادستان بر پايه اساسنامه و مرامنامه در چارچوب دقيق حزبي بسترسازي نموده و قريب به 150 عضو فعال و عادي به تهران معرفي نموده است. از مجموع 150 عضو حدود 30 نفر به عنوان شوراي مركزي استان و شهرستان ها براي صدور و ابلاغ كارت عضويت معرفي شده اند كه از اين تعداد تاكنون فقط براي 5 نفر كارت صادر گرديده و مابقي در دست اقدام است. وحيدي پور افزوده است: دفتر حزب براي كانديداتوري مجلس حدود 6 ماه مستمرا با تهران مذاكره و براي تعيين صلاحيت آقاي آيتي و ديگر كانديداهاي اصلاح طلب رايزني و به جد فعاليت نموده كه متاسفانه در نهايت نتيجه اي حاصل نگرديد. وي نوشته است: آقاي آيتي از ابتداي تاسيس حزب تا روز استعفا در تهران و مشهد تشريف فرما بودند و براي يك بار هم به دفتر مراجعه نكرده و تاكنون براي دفتر حزب هزينه مادي و معنوي نفرمودند. وي تصريح كرده است: آقايان مجيد جاهدسراواني، محمد آيتي، علي غني و عباس لامعي تشكيل پرونده نداده اند و آقايان موسي رضا بامري، احمدعلي الهي، حسين صمديان و فاطمه صمديان به علت غيبت زياد و عدم حضور به موقع در جلسات شوراي مركزي در استانداري شفاها انصراف داده اند. آقاي علي جعفري اصلاعضويت در حزب اعتماد ملي نداشته بلكه مسوول حزب كارگزاران در استان است. همچنين آقايان حسين شهير، مهدي كرباسچي و عزيزالله كرامتي تكذيبيه مبني بر استعفاي خويش نوشته اند. آقاي آيتي هم هيچگونه مسووليتي در شوراي مركزي استان نداشته است. آقايان محمد شفيعي، محمد عباسي و بابك شيباني به علل تمايل به احزاب ديگر نمي توانستند عضو شوراي استان باشند. وي در پايان تاكيد كرده است: بنابراين تمامي مسائل مطروحه و مندرج در وبلاگ شخصي آقاي شيباني دروغ و استعفاي جمع كثيري از شوراي مركزي حزب اعتماد ملي منطقه خراسان جنوبي واهي و بي اساس است. ضمنا با استعفاي افراد يادشده هيچ خللي در شوراي مركزي حزب اعتماد ملي به وجود نيامده و دفتر حزب كماكان همه روزه به جز ايام تعطيل، باز و پاسخگو است.
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 22:54 توسط روزنامه نگار بیرجندی
|

داستان شيخ و سيد - محمد قوچاني
اين روزها اصلاحطلبان چون تن بيسر پي سرداري ميگردند تا آنان را رهبري كند درست برعكس سرداران اصولگرايان كه چون سر بيتن پي مردم ميگردند تا صاحب راي شوند اما بر سر اين تن بيسر چه آمده كه چنين بيسر و صاحب شده؟داستان را بايد از ساليان دور شروع كرد. از دهه 70 كه هنوز بر اين داستان نام ننهاده بودند و قصه شيخ و سيد را نخوانده بودند و نميدانستند روزي دست روزگار نام شيخ مهدي كروبي و سيدمحمد خاتمي را چنان در برابر هم قرار ميدهد كه ياران هر يك، ديگري را مينوازند. اگر در سالهاي دهه 60 و دهه 70 كسي ميگفت كه ممكن است روزي چپگرايي مسلمان يا مسلماني خط امامي يا اصلاحطلبي ايراني در برابر اين انتخاب قرار گيرد كه يا خاتمي يا كروبي، يا سيد يا شيخ، خلق را خنده ميآمد از اين قياس كه مگر ممكن است از ميان دو دست يا دو چشم يا دو پا يكي را بر ديگري ترجيح داد؟!
نام كروبي و خاتمي چنان در دو دهه اول جمهوري اسلامي در هم تنيده بود كه جدايي براي ايشان متصور نبود. سال 1375 اوج همدلي خاتمي و كروبي بود. هنگامي كه ميرحسين موسوي نامه وداع از نامزدي را نوشت و از تهران خارج شد و خانه خويش را در دامنه آتشفشان سياست به قصد كنج عزلت ترك كرد، اين اول شيخ بود كه سراغ سيد رفت تا او را از كنج كتابخانه به كاخ رياستجمهوري برد و خاتمي چه انتخاب مناسبي بود. سيد خوشتيپ و خوشسخن معترض به سلب آزاديهاي فرهنگي و اجتماعي كه در نهايت پاكدامني و خردمندي عبا و رداي خويش را از سياست برچيده بود و به خلوت رفته بود. آن روزها نيز مانند اين روزها خاتمي اهل انكار بود و آن روزها نيز مانند اين روزها كروبي اهل اصرار بود. اما آن روزها برخلاف اين روزها اصرار كروبي براي اثبات خاتمي بود و انكار خاتمي براي انكار خويش. شيخ و سيد اما سرانجام در يك نقطه به تفاهم رسيدند. در مجمع شيوخ و سادات مبارز تهران مقرر شد با وجود امتناع خاتمي از نامزدي، ريش سفيد مجمع، مهدي كروبي نزد رهبري رود و ضمن اعلام مشاركت جناح چپ اسلامي در انتخابات رياستجمهوري نام سه نامزد نامور را براي گمانهزني در فهم ديدگاه رهبري بر زبان بياورد؛ دو سيد و يك شيخ؛ مهدي كروبي، سيدمحمد موسويخوئينيها و سيدمحمد خاتمي اما شيخ برخلاف عهد خويش عمل كرد و تنها نام سيد را آورد؛ آن هم سيدمحمد خاتمي و اينچنين شد كه خاتمي نامزد رياستجمهوري شد؛ به شرط و شروطها، اول آنكه نام نامزد ديگري در ميان نباشد.
ميرحسين موسوي كه نيامد، مهدي كروبي و موسويخوئينيها كه از نامزدي سر باز زدند؛ حسن حبيبي هم كه از سوي برخي كارگزاران طرح شد چنان سيد را برانگيخت كه صادقانه در جمع دوستانه اعلام انصراف كرد و تا زماني كه حسن حبيبي صريحا پيشنهاد نامزدي را رد نكرد قصد بازگشت نكرد، خاطر خاتمي عزيز بود و شيوخ و سادات و رجال اصلاحطلب او را غنيمت ميشمردند از اين رو چون يار ناز ميكرد، آنان اعلام نياز ميكردند. هنگامي كه در سخنراني شكوهمند خاتمي در مشهد اندك تنشي بهوجود آمد و سيد اصلاحات شمشير قهر را از نيام بركشيد اين تيغ سخن كروبي بود كه به كار ميآمد و هنگامي كه شيخ اصولگرايان مهدويكني از تكرار تجربه مشروطه خبر داد و خاتمي را به اين اتهام نواخت، اين تنها شيخ اصلاحطلبان، مهدي كروبي بود كه ميتوانست به او جواب دهد؛ جوابي كه آيتالله مهدويكني تا مدتها پس از آن روزه سكوت گرفت. كروبي اما آن روزها سراسر ايران را براي خاتمي درمينورديد. شرطهاي خاتمي بسيار بود. ديگر آنكه همه بر سر نامزدي او اجماع كنند كه خاتمي نامزد يك حزب يا گروه حتي مجمع روحانيون مبارز نبود كه خاتمي به صورت مستقل در انتخابات رياستجمهوري سال 1376 اعلام نامزدي كرد. كه ياران خاتمي در كارگزاران تا مرز انشعاب در اين حزب پيش رفتند تا مبادا گروهي ديگر از كارگزاران از نامزدي ديگر دفاع كنند. خاتمي همچنين وعدهاي و اميدي به كسي نداد. نه وزارت و معاونت و صدارتي كه حتي وعده پيروزي هم نداد. خاتمي مظهر اميدي بود كه قرار بود پس از شكست محقق شود. او ميخواست نماينده اقليت قدرتمندي باشد كه گرچه ميداند علياكبر ناطقنوري رئيسجمهور است اما قصد دارد در جامعه اعلام موجوديت كند. شيخ بيش از همه به اين موقعيت آگاه بود و از اين رو پس از موفقيت غيرمنتظره و خيرهكننده سيدمحمد خاتمي هيچ نخواست و اين همان نقطهعطف داستان شيخ و سيد است. كروبي در سال 1376 هيچ نخواست چرا كه او به نقش تاريخي و جايگاه حقيقي خود آگاه بود و به درستي خويش را شيخ ميدانست نه رئيس. كروبي تصميمساز بود نه تصميمگير. او در راس شوراي انتخاب وزيران خاتمي قرار داشت؛ در صدر مجمعي كه خاتمي عضو آن بود مينشست. او ريشسفيد طايفهاي بود كه رئيسجمهور از آن برخاسته بود. اما كروبي نه رئيس وزرا بود نه رئيسجمهور و نه رئيس رئيسجمهور. كروبي شيخ بود؛ مقامي همتاي روساي ايلات و طوايف در تاريخ گذشته ايران يا سران احزاب سياسي در دموكراسي جديد غرب؛ بزرگ طايفه، ريشسفيد، تصميمساز، محل حل اختلاف، مركز مذاكره، پايگاه لابي، جاي در دل، سينهاي براي شوق و خشم، صندوقچه راز پيدا و پنهان و در مقابل خاتمي قرار بود رئيسجمهور باشد؛ رئيس دولت؛ رئيس وزيران؛ مدير اجرايي؛ شخص دوم نظام.
اما اين تقسيم كار تاريخي در مجلس ششم شكست. نسل جديد اصلاحطلبان كه دهههاي 60 و 70 را نديده بودند و نسل مياني اصلاحطلبان كه به هنگام نامزدي و پيروزي خاتمي در دانشكدههاي داخل و خارج از كشور سرگرم مدرن شدن بودند دست به دست هم دادند تا سرفصل اين داستان را پاره كنند.
گويي داستان شيخ و سيد قصهاي بود كه از دوم خرداد شروع ميشد. گويي دوم خرداد تكهاي از آسمان بود كه بر زمين افتاده بود. گويي خاتمي از آغاز خاتمي بود و كروبي هيچ. نسل مياني اصلاحطلبان از فرط تلاش براي پوستاندازي و سعي در فاصله گرفتن از سوابق خود در دهه 60 در جهت جلب راي نسل جديد سعي كرد فهرست انتخاباتي خود در مجلس ششم را از هر نشانهاي از گذشته پاك كند. آدمهاي كم نام و نشان يا حتي آدمهايي با نشاني نادرست را بر آدمهاي نام و نشاندار ترجيح داد و چون امكان <تشبه به خاتمي> را در صدر ليست خود داشت به كروبيزدايي روي آورد؛ چه زحمتي كشيده شد و چه اصراري شد از عقلاي قوم كه نام مهدي كروبي به فهرست جبهه مشاركت راه يافت. در حالي كه در صدر فهرست اصلاحطلبان نام و نشان افراد بينام و نشان بسيار بود، كروبي در انتهاي فهرست قرار گرفت و از انتهاي فهرست به مجلس راه يافت. اكنون ماراتن تازهاي آغاز شده بود. آنان كه به توصيه خاتمي نتوانسته بودند از مجلس كروبيزدايي كنند قصد داشتند شيخ را پايين مجلس ششم بنشانند. نزديك بود براي اولينبار در تاريخ ايران دو برادر در راس دو قوه بنشينند كه به تدبير سيدمحمد خاتمي چنين نشد. سپس قرار شد رئيس مجلس از آن مرد ميانسال ديگري شود كه گرچه مومن و شريف بود اما اين اولين تجربه پارلماني او بود. سرانجام كروبي به مدد منع بزرگان اصلاحطلبان و راي حاشيههاي دور از مركز حزب مشاركت در مجلس ششم به رياست آن رسيد اما خاطره تلخ اين رقابت پدر و فرزندانش در پارلمان از ياد او نرفت؛ رقابتي كه يادآور عقده اوديپ است. نزاع فرزند با پدر؛ تلاش نسل دوم براي پاك كردن خاطرات نسل اول. عقده اوديپ عارضهاي است كه از ضمير ناخودآگاه انسان برميخيزد. تلاش ايشان براي ستيز با خويش و كروبي حتي بيش از خاتمي نماد گذشته اصلاحطلبان است. اگر خاتمي چهره برساخته اصلاحطلبان است، كروبي چهره واقعي ايشان است كه از بيان گذشته خويش هيچ شرمي ندارد و متناسب با زمان آن را بزك نكرده است و روابط سنتي خود را حتي با هستههاي مركزي حكومت قرباني رايدهندگان جديد نكرده است و اين همان چيزي است كه نسل جديد اصلاحطلبان را ميآزارد و آنان را وادار به رقابت و تلاش براي حذف كروبي و نهايتا تبديل او به يك پدر پير محترم ميكند. رقابتي كه 4 سال تمام ادامه يافت و گرچه از سال دوم رياست كروبي بر مجلس ششم تثبيت شده بود اما هرگز او از خاطر نبرد كه چگونه ياران خاتمي قصد گوشهنشيني او را كرده بودند. بر اين دلآزردگي تاريخي ما لايههاي عميقتري نيز افزوده شد. سيدمحمد خاتمي كه عضو مجمع روحانيون مبارز بود در مقام رئيسجمهور قصد كرد كه از حزب خويش دستكم در ظاهر فاصله گيرد و رئيسجمهور همه ملت باشد نه عضو يك حزب سياسي مذهبي. اقدامي كه در نگاه اول درست به نظر ميرسيد اما در عمل به راهي ديگر ختم شد. كروبي باور نميكرد كه اين كنارهجويي از روحانيون مبارز به نزديكي حزب مشاركت به رئيسجمهور تبديل شود. او به ياد ميآورد كه هاشميرفسنجاني همواره - حتي زماني كه حزب كارگزاران سازندگي تشكيل شد - عضو موثر جامعه روحانيت مبارز باقي ماند و خود را از پشتوانه حزبي محروم نساخت و چهره ملي خويش را با قرباني كردن چهره گروهي و حزبي به دست نياورد. باري سيدمحمد خاتمي روزبهروز از شيخ مهدي كروبي دور ميشد. اوج اين دوري در انتخابات رياستجمهوري سال 1384 بود زماني كه قرار بود جانشين خاتمي <معين> شود. اگر از نظرات آرمانگرايانه در سياست دوري كنيم و رو به سوي واقعگرايي آوريم، اگر امتناع پايدار ميرحسين موسوي از نامزدي رياستجمهوري و محكوميت قضايي عبدالله نوري را در نظر بگيريم، ميتوانستيم درك كنيم كه چرا مهدي كروبي حق داشت فكر كند او تنها گزينه اصلاحطلبان براي رياستجمهوري است. بدون شك اگر امكان نامزدي موسوي يا نوري وجود داشت كروبي هرگز اين گمان را در خيال نميپروراند اما واقعيت چيز ديگري بود. شيخ كه يك عمر تصميمسازي كرده بود، اجماعآفريني كرده بود، سرداري كرده بود، اكنون ميخواست تصميمگيري كند، مورد اجماع واقع شود، رئيسجمهور شود. اين نه انتظاري نابجا بود و نه امري قبيح. اما همان رقابت تلخ اينك خود را به كروبي نشان ميداد. آنان محمدرضا خاتمي يا مصطفي معين و نيز هاشميرفسنجاني را بر كروبي ترجيح ميدادند. به دو دليل: اول آنكه شانس راي كروبي اندك است و ديگر آنكه كروبي به اندازه كافي دموكرات نيست. اين داوري نادرستي نيست كه كروبي همچون خاتمي يا معين از دموكراسي سخن نميگفت. از شيخي كه در عصر انقلاب رشد كرده بود نه عهد اصلاح، انتظاري هم نبود كه از گفتمان دموكراسي بگويد اما اگر دموكراسيخواهي دفاع از حقوق مخالفان است اگر دموكراسيخواهي دفاع از حقوق زندانيان سياسي، اقليتهاي مذهبي (دراويش) و دگرانديشان سياسي است، اگر دموكراسيخواهي اعتراض به نظارت استصوابي است، اگر دموكراسيخواهي انتقاد از ردصلاحيتهاي غيرقانوني است پس چه كسي چون كروبي در دهه اخير اسناد و نامههايي روشن در دفاع از آزاديهاي اساسي منتشر كرده است؟ كروبي از آزادي حرف نميزد اما به آزادي عمل ميكرد. كروبي سخني از نافرماني مدني بر زبان نميراند اما تنها نافرماني مدني واقعي اصلاحطلبان را به هنگام بازداشت حسين لقمانيان نماينده همدان با برخاستن از كرسي رياست مجلس ششم و اعلام ناتواني از اداره مجلسي كه نمايندگانش مصونيت ندارند را كروبي انجام داده است. اين كروبي بود كه از پشت تريبون پارلمان از جان هاشم آقاجري با صلابت و دقت دفاع كرد. از ماجراي شهرام جزايري و سعيد امامي به صراحت سخن گفت و البته اين همان كروبي است كه با حكم حكومتي اصلاح قانون مطبوعات را از دستوركار مجلس خارج كرد تا مبادا مجلس منحل شود. همان حكم حكومتي كه به وسيله آن مصطفي معين در انتخابات رياستجمهوري سال 1384 تاييد صلاحيت و رقيب كروبي شد. غلامحسين كرباسچي و عبدالله نوري از زندان آزاد شدند و وزراي خاتمي از استيضاح نمايندگان مجلس هفتم رهايي يافتند. با همه اين اوصاف مهدي كروبي در سال 1384 تنها ماند و نهتنها، تنها كه غريب شد. همان روزها كه او از سيدمحمد خاتمي انتظار داشت از او حمايت كند حتي اگر به راي آوردنش اعتقاد ندارد خاتمي سكوت كرده بود بلكه نظر به ديگران داشت. اما مگر كروبي در سال 1376 به پيروزي خاتمي ايمان داشت كه تا مرز نزاع، پاي خاتمي ايستاد. پس چرا سيد اين كار را در حق شيخ نكرد؟ بلكه برخي نهادهاي نزديك به دولت او در نظرسنجيهاي خويش كروبي را در قعر جدول نشان دادند اما انتخابات برگزار شد و شيخ مهمترين مدعي پيروزي در آن بود؛ مردي كه شب رئيسجمهور بوده و صبح رئيسجمهور نبود. كروبي در يازده استان پيروز شد اما رئيسجمهور نشد كروبي نفر دوم انتخابات بود اما رئيسجمهور نشد. اين راي در غربت شيخ را به مدعي اصلي انتخابات بدل كرد، نه فقط در برابر اصولگرايان كه در مقابل اصلاحطلبان كه او را ناديده گرفته بودند و اينگونه شد كه كروبي از يكسو با نامهاي سرگشاده سندي بينظير در تاريخ انتخابات از خود به جا گذشت و از سوي ديگر ادعانامهاي مكرر در نقد بيتوجهي اصلاحطلبان سروده است كه هر از گاهي آن را ميخواند. كروبي از ياد نميبرد روزي را كه در حضور مقامات عاليرتبه از سلامت انتخابات شكايت ميكرد و همان زمان وزير كشور خاتمي از سلامت انتخابات دفاع ميكرد و طبيعي بود كه سران نظام به حرف وزير كشور و رئيس دولت بيش از سخنان رئيس مجمع روحانيون مبارز گوش كنند. پس در آن روز غمانگيز اين كروبي بود كه خار در چشم و استخوان در گلو به سكوت فراخوانده ميشد كه از دشمنان چه نالد كه هر چه با او كرد، آشنا كرد.
***
اختلاف امروز اصلاحطلبان اختلافي ايدئولوژيك نيست. هم خاتمي اصلاحطلب است و هم كروبي؛ نه خاتمي بيشتر اصلاحطلب است و نه كروبي كمتر اصلاحطلب. اختلاف امروز اصلاحطلبان، اختلافي استراتژيك نيست. نه خاتمي تندرو است و نه كروبي كندرو. چه خندهدار است كه ياران خاتمي خود را اصلاحطلبان پيشرو ميخوانند و ياران كروبي خويش را اصلاحطلبان عملگرا. اختلاف امروز اصلاحطلبان گلايه يك اصلاحطلب است از اصلاحطلبي ديگر. گلايه يك شيخ است از يك سيد. اگر روزي شيخ در حق سيدي دوستي كرد آيا رسم روزگار اين نيست كه امروز آن سيد در حق شيخ دوستي كند؟ گمان نكنيد كه قصد دارم داستان را به قصهاي برآمده از سنتهاي پهلواني و جوانمردي فروكاهم و سياست را به اخلاق تحويل دهم اما سياست چيزي جز شناخت سرشت واقعي انسانها نيست و انسان دوست دارد موقعيتهاي برتر و بهتر را در قدرت و سياست و حكومت تجربه كند. اين حق طبيعي و ذاتي هر انساني است. همچنين اين تنها منظري نيست كه بتوان از روزن آن به رقابت خاتمي و كروبي فكر كرد. اين تنها روش تاريخنگارانه و روانكاوانه است و ميتوان تحليلهاي جامعهشناختي و سياسي هم براي تبيين موضوع داشت اما رقابت كروبي و خاتمي رقابت دو دوست قديمي بر سر قدرت نيست. آزمون معرفت انسان است. آزمايشي براي فهم كار جمعي و حزبي. روزگاري كروبي رهبر روحانيون مبارز بود و خاتمي نامزد آنان براي رياستجمهوري؛ آيا گمان نميرود كه اكنون بايد خاتمي در مقام رهبر روحانيون مبارز براي رياستجمهوري كروبي تلاش كند؟ روزگاري كروبي شيخ اصلاحات بود اما امروز به هر دليل چنين نسيت. روزگاري كروبي تصميمساز بود و امروز به هر دليل چنين نيست. چه كسي ميتواند شيخوخيت اصلاحطلبان را بر عهده گيرد جز خاتمي؛ مگر كروبي بايد تا پايان عمر رنج شيخ بودن را به لذت رئيس بودن ترجيح دهد؟ رقابت خاتمي و كروبي اما تنها رقابت بر سر قدرت نيست. خاتمي و كروبي ميتوانند دو شعاع از يك نور باشند اما هر يك روش جداگانهاي دارند. خاتمي استاد سخن است و كروبي استاد عمل، عمل تا از سخن برنخاسته باشد ريشه و پايه ندارد اما سخن تا به عمل نيايد، فايده و نتيجه ندارد. چه خاتمي رئيسجمهور شود و چه كروبي، به بهزاد نبوي و محمدرضا خاتمي و محسن ميردامادي و غلامحسين كرباسچي و مصطفي تاجزاده و محسن آرمين مقام نخواهد رسيد. چه خاتمي رئيسجمهور شود و چه كروبي، احمد مسجدجامعي و اسحاق جهانگيري و بيژن زنگنه و سيدصفدر حسيني و مجيد انصاري در دولت خواهند نشست اما رياستجمهوري كروبي، آزمودن روشها و تاكتيكهاي تازهاي است كه ممكن است براي اصلاحطلبان همچون دوران گذار از عصر احمدينژاد تلقي شود. هنگامي كه برخي از اصلاحطلبان ترجيح ميدهند راست سنتي بر جاي راست افراطي بنشيند؛ هنگامي كه گروهي از اصلاحطلبان حاضر نيستند هيچ تضميني درباره آينده سيدمحمد خاتمي بدهند و نفس حضور او در انتخابات آينده را نشانه لطف او ميدانند، هنگامي كه برخي از اصلاحطلبان با تمسك به نامزدهاي آرماني مانند عبدالله نوري عملا به تحريم فكر ميكنند و برخي با يك پله تاخير قصد دارند با طرح نامزدي محمدرضا خاتمي و ردصلاحيت احتمالي او، پروژه تحريم و انفعال را در دو حركت به اجرا درآورند. آيا سيدمحمد خاتمي نميتواند فراتر از اين نزاعها در نقش سيد و رهبر اصلاحات قرار گيرد و عهد ديرين را به جا آورد و بدون آنكه به راي آوردن يا راي نياوردن نامزد اصلاحطلبان فكر كند (همانگونه كه در سال 76 چنين بود) راهي براي برونرفت از اين بحران بيابد؟ امروز روي سخن فقط با سيدمحمد خاتمي است. نقش تاريخي خاتمي در اين داستان منحصربهفرد است. اكنون كروبي نقش شيخ در اين داستان را كنار نهاده و به جاي شيخوخيت اراده رياست كرده است. خاتمي اما رياست را آزموده است. اين رقابت دو نفر نيست. رقابت دو تاكتيك است. كروبي مدعي روشنفكري، اصلاحطلبي، جامعه مدني، توسعه سياسي يا ديگر حرفهاي خاتمي نيست. كروبي اما ميتواند فرصت يك تنفس باشد. خنكاي نسيم پايان زمستان كه نويد باد بهار را ميدهد. كروبي آرمان اصلاحطلبان نيست، واقعيت آنان است. خاتمي مرد شُكوه است و كروبي مرد شِكوِه. جشن دوم خرداد از آن خاتمي است و غرور و افتخار و شكوه از آن او و در مقابل كاهش هزينه حبس و زندان و ردصلاحيت و تكفير و اعدام اصلاحطلبان از آن كروبي است. آن زمان كه در بيپناهي همه اصلاحطلبان به سراغ كروبي ميروند تا با لابيها و چانهزنيها راهي براي دفاع از حق حيات خويش بيابند و امروز واقعيت اصلاحطلبان كدام است. بزم و شُكوه يا غم و شِكوِه؟ داستان شيخ و سيد روزي پايان مييابد. نيمروزي كه سيد و شيخ با هم ديدار كنند و از گذشتهها بگويند. آنان بايد تنها بدون حضور ياران خود مسائل خويش را حل كنند. در اين ديدار خصوصي بايد كروبي و خاتمي با هم صريح حرف بزنند. پرده را كنار زنند و به زبان اشاره سخن نگويند؛ صريحا از هم گله كنند و روشن بر سر آينده تفاهم كنند. ديداري كه بايد هر چه زودتر برگزار شود تا داستان سيد و شيخ پايان يابد تا اين تن بيسر، سري پيدا كند.
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 15:37 توسط روزنامه نگار بیرجندی
|
برادر عزيز جناب آقاي دكتر علي چهكندي نژاد
رياست محترم دانشگاه آزاد اسلامي واحد بيرجند
حسن تدبير رياست عاليه محترم دانشگاه آزاد در انتصاب بجا و شايسته حضرتعالي به سمت رييس دانشگاه آزاد اسلامي واحد بيرجند را به فال نيك گرفته و حضور جنابعالي در جايگاه مديريت بزرگترين مجموعه آموزش عالي شرق كشور را صميمانه تبريك عرض مي نماييم.
ان شاءالله روند رو به رشد توسعه كمي و كيفي دانشگاه آزاد واحد بيرجند با حضور جنابعالي بيش از پيش شتاب يافته و هر روز به اهداف متعالي آموزشی و پژوهشی خود نزديك تر گردد.

+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 15:28 توسط روزنامه نگار بیرجندی

متن استعفای اعضای حزب اعتماد ملی منطقه خراسان جنوبی
بسم الله الرحمن الرحيم
لايحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و كان الله سميعا عليما
استعفانامه
حضرت آيت الله حاج شيخ مهدي كروبي
دبيركل محترم حزب اعتماد ملي
سلام عليكم
همانگونه كه مستحضريد فعاليت هاي حزب اعتماد ملي در استان خراسان جنوبي از ارديبهشت 85 تاكنون با مشكلات فراوان و نارسايي ها و كاستي هاي عديده اي مواجه بوده است كه عليرغم قريب به 2 سال پيگيري مجدانه اينجانبان در جهت اصلاح امور و بازگشت حزب به مسير فعاليت هاي منطقي و قانوني، لاينحل باقي مانده است.
از ابتداي آغاز به كار دفتر حزب اعتماد ملي در استان خراسان جنوبي با حضور جناب آقاي منتجب نيا قائم مقام محترم و برادران بزرگوار جناب آقايان آيتي، ذاكري، خسروي، مهرپرور و معصومي در ارديبهشت 1385 تا به امروز مشكلات فراواني در مديريت و نحوه اداره دفتر استاني حزب به وقوع پيوسته است كه مجموعه آنها موجبات نارسايي در فعاليت مورد انتظار در منطقه را به وجود آورده است.
عدم صدور حكم براي بسياري از اعضاي شوراي مركزي استان، عدم راه اندازي دفاتر شهرستاني، برگزار نشدن جلسات شوراي مركزي و عدم نظرخواهي از اعضا در تصميم گيري هاي به ويژه در مقاطع مهمي مثل انتخابات، عدم توجه به خرد جمعي و تكيه بر تصميمات فردي، نبود برنامه منظم در داير بودن دفتر حزب و پاسخگو نبودن مسئول منطقه در قبال نظرات اعضاء، اداره حزب استان به صورت فاميلي و فقدان تفكر چند صدايي در نظرات حزب، عدم شكل گيري كميته ها، شاخه ها و اركان تصميم گيري حزب در استان، سهل انگاري در گسترش تشكيلاتي و عضويت افراد، عدم استفاده صحيح از امكانات و ظرفيت هاي موجود، اتخاذ تصميمات غيرمنطقي فردي در جريان انتخابات هاي اخير كه موجب ضربه خوردن به اعتبار حزب گشته است و... همه و همه عواملي هستند كه در كنار صدها دليل ريز و درشت ديگر موجب شده است تا ماحصل فعاليت هاي دوساله حزب در استان خراسان جنوبي، بر روالي خارج از اساسنامه داخلي و قوانين لازم الاجراي حزبي بنا گردد و با وجود هزينه هاي مالي انجام شده و نيروي انساني هدر رفته در اين دو سال هيچ پيشرفت و گام مثبتي در عملكرد اين حزب به وجود نيايد.
از آنجا كه پيگيري هاي انجام گرفته از جانب اينجانبان (اعضاي حزب اعتماد ملي استان) تا به اين لحظه به نتيجه نرسيده است و طي آخرين جلسات برگزار شده، مسئول حزب حاضر به تمكين از شوراي مركزي استان نشده است، لذا امضاكنندگان اين نامه ضمن تاكيد بر پايبندي به اساسنامه و مرامنامه حزب اعتماد ملي معتقديم حضورمان در حزب اعتماد ملي خراسان جنوبي كه به واقع حضوري صوري و بي فايده است، تنها به منزله شريك شدن در خطاهاي مكرري است كه ضرر اصلي آن متوجه شخص حضرتعالي و منافع حزب در آينده خواهد بود.
به همين دليل و به خاطر مشكلات موجود و با توجه به اينكه حل اين مشكلات در نظر ما به شرايط فعلي ناممكن مي باشد، از حضرتعالي تقاضا داريم ضمن اعزام بازرساني براي رسيدگي به اشتباهات و مشكلات موجود با استعفاي اينجانبان از عضويت در حزب اعتماد ملي استان موافقت فرماييد تا ديگر بيش از اين در اشتباهات فردي اعتماد ملي استان كه به واقع خلاف اساسنامه حزب و نظرات شخص بزرگوار حضرتعالي است شريك نباشيم.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته
جمع كثيري از اعضاي حزب اعتماد ملي استان خراسان جنوبي
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 12:13 توسط روزنامه نگار بیرجندی
|
اصلاحطلبان شروع كنند، خاتمی خواهد آمد
مهندس مهدی آیتی
بهجای كارهای تكراری دورههای قبل بهتر است اصلاحطلبان هر چه سریعتر شروع كنند و منتظر پاسخ خاتمی نمانند؛ خاتمی خود خواهد آمد. بهنظر میرسد بحثهای تكراری گذشته از قبیل اصرار بیمورد بر بعضی اشخاص مثل میرحسین موسوی، ایندفعه روی خاتمی متمركز شد و این خود یك بحث فرسایشی است كه وقت را تلف میكند و برنامهریزی را عقب میاندازد. در حالیكه راهحل بدیع دیگری برای آوردن خاتمی وجود دارد و آن این است كه اصلاحطلبان بهسرعت در قالب شورای هماهنگی با رای اكثریت كار سازمانی و ستادی خود را با محوریت خاتمی شروع كنند و فعلا به تصمیم شخصی آقای خاتمی كاری نداشته باشند. این روش جدید چند خاصیت دارد كه به برخی از آنها اشاره میكنیم: 1- ایجاد یك سازمان رای قوی و همهجانبه متشكل از نخبگان جبهه اصلاحات با پتانسیل موجود میتواند در یك برنامهریزی صحیح و جامع آنچنان فضای شور و نشاطی را در سراسر كشور بهوجود آورد كه نتیجه آن به راه انداختن لایهها و قشرهای مایوس و كنار زده جامعه خواهد بود و هم خاتمی را با دلگرمی و انگیزه مضاعف به میدان خواهد آورد. 2- فضاسازی همهجانبه از هماكنون در جامعه و با استفاده از همه ابزارهای موجود رسانهای، فرهنگی و روانی همانطور كه میتواند جمع اصلاحات را به شور و شوق و انرژی مثبت وادارد در مقابل میتواند جبهه ضد اصلاحات را به انفعال كشانده و تضعیف كند. 3- نتیجه و حاصل یك برنامهریزی عملیاتی قوی و همهجانبه از سوی جبهه اصلاحات از همین فردا تا روز انتخابات میتواند دو رویكرد از طرف جناح قدرت را بهدنبال داشته باشد؛ الف ـ پیوستن قشر میانهروی محافظهكار به كاروان بزرگ اصلاحات ب ـ راهاندازی جنگ تخریبی و زمینهسازی یك انتخابات نابرابر و ناعادلانه از سوی جناح قدرت كه در هر دو صورت برنده میدان جبهه اصلاحات است، زیرا اگر اقشار و گروههای مختلف به سازمان رای اصلاحات بپیوندند، خاتمی برنده است و اگر خاتمی رد صلاحیت شود، جناح قدرت بازنده خواهد شد.
* یادداشت منتشر شده در شماره ۵۷۹ روزنامه کارگزاران مورخ دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۷

+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 9:38 توسط روزنامه نگار بیرجندی
|
در اعتراض به اعلام کانديداتوري مهدي کروبي؛
مهدي آيتي از عضويت در حزب اعتماد ملي استعفا کرد
ایلنا- يک عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي در اعتراض به اعلام کانديداتوري مهدي کروبي، از عضويت در اين حزب استعفا کرد. به گزارش خبرنگار «ايلنا»، مهدي آيتي، عضو شوراي مرکزي اعتماد ملي در نامهاي به مهدي کروبي، دبيرکل اين حزب به دليل آنچه آن را مواضع نادرست حزب اعتماد ملي نسبت به جبهه اصلاحات عنوان کرد، از عضويت در شوراي مرکزي اين حزب استعفا کرد. مهدي کروبي نيز در پاسخ به اين نامه، ضمن قدرداني از مهدي آيتي، با استعفاي وي موافقت کرد.
آيتي در گفتوگو با خبرنگار «ايلنا»، با انتقاد از اعلام کانديداتوري مهدي کروبي، آن را يک اشتباه بزرگ عنوان کرد و گفت: آقاي کروبي با اين کار ضربه مهلکي به جريان اصلاحات وارد کرد. وي افزود: حزب اعتماد ملي با کانديداتوري کروبي هم کوپن خاتمي را سوزاند و هم با توجه به آنکه کروبي شانسي براي پيروزي در انتخابات ندارد، امکان پيروزي اصلاحطلبان در انتخابات رياستجمهوري را کاهش داد. آيتي گفت: در جلسهاي که اعضاي شوراي مرکزي حزب براي تصميمگيري درباره کانديداتوري مهدي کروبي برگزار کردند، از اينجانب به دليل آنکه مخالف حضور وي در انتخابات رياستجمهوري بودم، دعوت به عمل نيامد.
عضو سابق شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي افزود: زماني که همه اصلاحطلبان بر سر حضور خاتمي توافق دارند، اين حرکت حزب اعتماد ملي نشان از پيگيري منافع شخص به جاي منافع گروهي است. آيتي تصريح کرد: دعوت گروههاي مختلف از آقاي خاتمي براي حضور در انتخابات رياستجمهوري در حال به نتيجه رسيدن بود و بسياري از بزرگان اصلاحات نيز از ايشان حمايت ميکردند که يکباره آقاي کروبي خود را به عنوان کانديدا معرفي کرد. وي افزود: مواضع حزب اعتماد ملي با مواضع جبهه اصلاحات به معناي عام تناقض دارد و اين حزب بيشتر به دنبال منافع شخصي آقاي کروبي است.
آيتي گفت: آقاي کروبي وقتي متوجه شد همه اصلاحطلبان براي حضور آقاي خاتمي توافق کردهاند و با توجه به اينکه ميدانست اعلام کانديداتورياش باعث ميشود خاتمي قيد حضور در انتخابات را بزند، با اعلام کانديداتوري خود خاتمي را خلع سلاح کرد. وي در پايان افزود: افراد بسياري طي دو سال گذشته به دليل برخي مواضع حزب اعتماد ملي از اين حزب جدا شدند اما بنا بر برخي مصالح آن را مکتوب نکردند.
در همین رابطه:
واکنش روزآنلاین به استعفای مهدی آیتی
خبر باشگاه خبرنگاران جوان درباره استعفای مهدی آیتی
+
نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 9:1 توسط روزنامه نگار بیرجندی
|
خبر فوری...

حزب اعتماد ملي رسماً آيت الله مهدي كروبي را به عنوان كانديداي خود در انتخابات رياست جمهوري دهم معرفي كرد
سحام نيوز- پس از بيش از 10 ساعت بحث و تبادل نظر در 3 جلسه شوراي مركزي و اتاق فكر حزب اعتماد ملي روز گذشته، به اتفاق آرا كروبي به عنوان كانديداي حزب اعتماد ملي در انتخابات رياست جمهوري انتخاب و از ايشان دعوت به عمل آمد در اين عرصه حضور يابند. همچنين اسماعيل گراميمقدم اظهار داشت: شوراي مركزي حزب اعتماد ملي روزگذشته و پس از اتمام جلسات اتاق فكر، دفاتر و كميتههاي حزب و ايراد سخنرانيهاي تعدادي از اعضا، به اتفاق آرا حضور مهدي كروبي در انتخابات رياست جمهوري دهم را تصويب كردند.
به گفته وي اين تصميم پس از سه هفته بحث و تبادل نظر، در آخرين جلسه شوراي مركزي به تصويب رسيده است. گرامي مقدم با اشاره به اينكه مصوبه نهايي شوراي مركزي به كروبي ابلاغ شد، ادامه داد: با توجه به اينكه دستور جلسه شوراي مركزي در سه هفته اخير، بحث پيرامون انتخابات رياست جمهوري بود، كروبي در اين جلسات شركت نميكرد. بنابراين روز گذشته مصوبه شوراي مركزي به اطلاع وي رسيد. وي ادامه داد: پذيرش حضور در انتخابات رياست جمهوري منوط به نظر قطعي كروبي است كه هنوز اعلام نشده است و ايشان پس از بررسيهاي لازم، نظر خود را در هفتههاي آينده اعلام خواهد كرد.
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 13:10 توسط روزنامه نگار بیرجندی
|

آفرين به جسارت و شهامت آقا رحيم مشايي!!!!!
* سيد حسين معصومي
مسئول روابط عمومي حزب اعتماد ملي
پس از مطالعه اعلام آمادگي جهت مناظره صد ساعته آقاي مشايي در انتخاب تيتر اين يادداشت چيزي بهتر از آفرين به جسارت و شهامت آقا رحيم مشايي!!! به ذهنم نرسيد و دوباره آنچه از اسرائيل به معني صهيونيستهاي غاصب فلسطين در ذهنم بود مرور كردم ، آنچه از تاريخ خوانده بودم و در مدت عمرم از فرمايشات و ديدگاههاي حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبري ، سخنراني مشهور و جاودانه استاد شهيد مطهري شنيده بودم، در ذهن گذراندم و در جايي نديدم كه مردم اسرائيل را از حكومت غاصب آن متمايز كرده باشند ، زيرا اين مردم يعني يهوديان مهاجر و از مليتهاي ديگر كشورها هستند كه سرزمين فلسطين را اشغال كرده اند و به دست اينان هزاران زن و مرد فلسطيني كشته ، زخمي ، اسير و يا از كشور و زمين خويش رانده شده اند و ساليان سال به عشق بازگشت به خانه و كاشانه در اردوگاهها به سر مي برند .
به صحيفه امام (ره) مراجعه نمودم ، و در اكثر قريب به اتفاق سخنان امام (ره) پس از نام اسرائيل كلمه غاصب آمده است و غصب يك كشور توسط عده معدودي به نام دولت مردان صورت نگرفته است بلكه توسط تمام يهوديان مهاجر چنين ظلم فراموش نشدني در تاريخ بشر رقم خورده است . اين سخن به خوبي روشن است كه قوم يهود و متمايز از عده معدودي از آنان هستند كه اسرائيل را تشكيل داده اند، همانگونه كه شاهد حضور رهبران مذهبي، يهوديان مخالف صهيونيست هاي جنايتكار در كشور خويش بوده ايم .
در كلام امام (ره) با برداشت حقير نيز همين امر مشاهده مي شود كه ايشان يهوديان هجرت كرده به اسرائيل را دشمن بشريت و ستمگر و جنايتكار مي دانند. به اين فراز از كلام ايشان دقت كنيد ؛ امام (ره) به دشمني استكبار با انقلاب اسلامي اشاره مي كنند و اينكه هر انفجاري كه در يك نقطه عالم صورت مي گيرد را به ايران نسبت مي دهند، را مطرح نموده، سپس مي فرمايند « مي گويند ما شواهدي داريم كه مسئله به ايران مربوط مي شود ، و دليلشان اين است كه در ايران هم انفجار واقع شده است . اين چه استدلالي است؟ مردم از اسرائيل ناراحت هستند، به ما چه ربطي دارد ؟ البته ما ميل داريم اسرائيل همه اش آتش بگيرد و اگر خداوند توفيق دهد مي رويم و مردم را از شرّ اسرائيل نجات مي دهيم ، ولي اين بدان معنا نيست كه ما آنجا را منفجر كرده ايم ؟ » [1]
امام (ره) يهوديان اسرائيل را غاصب مي داند و اين جماعت غاصب از ديد امام و پيروان حقيقي ايشان و مقام معظم رهبري يك ملت محسوب نمي شود و بر اين اساس مي فرمايند : « ما ميل داريم اسرائيل همه اش اتش بگيرد »
ممكن است اين كلام را عده اي بدون غور در سخنان امام (ره) مشمول سردمداران رژيم غاصب اسرائيل بدانند، كه اشتباه اينگونه برداشت در صدها كلام آن حضرت مشهود است كه تنها به يك مورد آن اشاره مي نمايم . حضرت امام (ره) خطاب به رهبران انتفاضه و در اعتراض به سازش عرفات مي فرمايد : « مردم بايد دست به دست هم بدهند و عرفات را از جمع خودشان خارج كنند تا خودشان بتوانند كاري را انجام بدهند و تا آن وقتي كه يك نفر يهودي در آنجا هست بايد بايستند و كار را تمام كنند ...... الان به دست و پا افتاده اند اسرائيلي ها . الان دارند عرفات را ترويج مي كنند براي اينكه قائل به اين است كه يهود هم باشد و ما هم باشيم . در صورتيكه يهود نبايد آنجا باشد هيچ وقت » [2]
آيا با اين سخنان واضح و صريح امام (ره) رابطه ما با مردم اسرائيل مشخص نيست و آيا براي اثبات دوستي با مردم اسرائيل نياز به مناظره صد ساعته هست ؟ بله ما با پيروان راستين ادايان الهي و بالاتر از آن با همه انسانهاي روي زمين كه نظير ما در خلقت و انسانيت هستند دوست هستيم و با عده اي همچو ستمكاران و صهيونيستها از آن جهت دشمن هستيم كه آزادي انسانها را محدود كرده اند و به حقوق انسانها تجاوز مي نمايند و با دروغ و نيرنگ و تبليغات فريبنده آنان را استعمار نموده و منابع آنان را به يغما مي برند و در يك كلام با ظلم و ظالم مخالفيم .
و در اين صورت يهوديان غاصب سرزمين مظلوم و قاتل مسلمانان فلسطين كه ظالمترين و جنايتكار ترين انسانهاي دوران ما هستند دشمن ما و دشمن همه بشريتند و دوستي با آنان همچون جمع متضادين است و يا بهتر بگويم جمع نقيضين است. يعني كنار آمدن حق و باطل كه چنين امري محال است، مگر اينكه ما از مواضع اصولي و به حق خويش چشم پوشي كنيم يا رژيم غاصب اسرائيل از تصرف سرزمين مسلمانان منصرف و تيين سرنوشت مردم سرزمين فلسطين را پس از بازگشت همه آوارگان به نظر آنان بسپارد .
امّا چرا آفرين به مشايي ، زيرا بدون چشم پوشي به واقعيت ها بايد اذعان نمود كه مردم نسبت به فلسطين سه ديدگاه دارند ، عده معدودي اين مسئله را مسئله ديگران مي دانند كه ربطي به كشور ما ندارد و اينكه سرنوشت فلسطين چه بايد باشد را صرفاً مسئله اي در محدوده مرزهاي فلسطين اشغالي ارزيابي مي نمايند ، عده اي ديگر آن را مربوط به جهان عرب مي دانند و با مشاهده سازشكاري سران كشورهاي عربي بار رژيم غاصب اسرائيل ، دلسوزي ملت ايران را غير عقلايي مي خوانند و معتقدند اسرائيل با همين تركيب و شرايط واقعيت غير قابل انكار و تغييري است و نهايتاً بايد به دنبال حكومتي خود مختار زير سايه اسرائيل براي فلسطينيان بود و بخشي نيز اسرائيل و مردم يهودي آن را غاصب و قاتل فرزندان رشيد ملت فلسطيني و مسبب آوارگي و خرابي خانه ها و مزارع آنان مي دانند ،يهوديان اسرائيل را جنايتكاراني مي دانند كه جز با مقاومت و جهاد مقدس عليه آنان از تجاوز و خيره سري و ادعاي نژاد برتر دست بر نمي دارند ، اين ديدگاه كه ديدگاه امام (ره) و رهبري معظم انقلاب اسلامي ايران است حداقل راه حل براي خروج از بن بست موجود و رهايي ملت زجر ديده و ستمكش فلسطين را بازگشت آنان به سرزمين خويش و همه پرسي زير نظر كشورهاي اسلامي و نيز مجامع غير وابسته به آمريكا و صهيونيست براي تعيين چگونگي و حق حاكميت خويش مي دانند.
امّا اگر جناب آقاي رحيم مشايي منظورش از دوستي با مردم اسرائيل دوستي با يهوديان غير غاصب و يهودياني است كه از رفتار و جنايات يهوديان اسرائيل اعلام برائت كرده اند و در اقصي نقاط عالم زندگي مي كنند مي بايد گفته خود را اصلاح كند و يا اگر منظورش مردم غاصب اسرائيل است بايد از ملت ستمديده فلسطين و نيز در پيشگاه ملت ايران عذر خواهي كند و چنانچه با همه شناختي كه ملت ايران از مردم اسرائيل دارد و انديشه و تفكر امام (ره) و مقام معظم رهبري بر نابودي اين غده سرطاني است ، هنوز ادعاي دوستي با ملت اسرائيل را دارد بايد بر جسارت و صداقت او آفرين گفت كه منافقانه عمل نمي كند الاّ اينكه چنين فردي نمي تواند يكي از مسئولان بلند پايه دولت جمهوري اسلامي باشد، نه در جايگاه معاونت رياست جمهوري نه ديگر مناصب حساس كشور .
جالب است كه ايشان با وجود صدها كتاب از سخنان امام (ره) در مورد اسراييل غاصب و مجموعه گفتار و پيام هاي ايشان حاضرند صد ساعت وقت بگذراند و مردم را نسبت به دوستي با مردم اسرائيل آگاه نمايند .
امّا بركات سخنان ايشان :
1- اگر با همه كساني كه اظهار نظري همچون آقاي مشايي مي كنند، همچون او برخورد شود، يعني اينكه در مورد اصول اساسي و پذيرفته شده انقلاب مي توان نظر خلاف داد و تا وقتي كه مثلاً در نظر اخير به ارتباط رسمي با دشمن و ... منتهي نشود به او تعرض نشود -تنها در جايگاهي كه نبايد قرار گيرد- قرارش ندهند ، چنين امري مبارك است و ديگر ارزشها بازيچه منافع باندي و گروهي قرار نمي گيرد .
2- كساني كه با اصول اساسي نظام هماهنگي ندارند اعم از هر سليقه و ديدگاهي خواهان گرفتن مناصب حياتي نظام نباشند ، به عنوان مثال رفراندوم براي تغيير قاون اساسي و چشم اميد به حمايت آمريكا و انتظار تصاحب كرسي مجلس و يا... را داشتن و يا وضع دوستي با مردم اسرائيل و ... همه از اين سخنند ، حال از طرف هر جناح و يا سليقه اي كه مطرح شود .
3- پس از اظهارات آقاي مشايي از مردم تقاضاي راهپيمايي پس از نماز جمعه نشد و كسي كفن
نپوشيد و حكم كلي براي كساني كه ادعاي دوستي با اسرائيل يا ... بكنند، صادر نشد و به حق مي بايد چنين باشد.
مردم كم يا زياد به خواست و تقاضاي بزرگان لبيك مي گويند(متناسب با حساسيت موضوع) لكن حضور مردم در چنين صحنه هايي براي مقابله با آمريكا ، اسرائيل و ديگر توطئه هاي جهاني و يا خيانت هايي بايد باشد كه بدون اين حضور خنثي نخواهد شد ، مثل حضور مردم در روز 22 بهمن و يا روز قدس و يا .... نه براي مطلبي در يك هفته نامه آن هم در محدوده يك دانشگاه كه قانون به خوبي مي تواند با آن برخورد كند يا رفتن چند انسان ضعيف النفس به يك گردهمايي خارج از كشور كه هيچ تاثيري در اداره آهنين ملت ايران در ادامه راه امام (ره) و آرمانهاي مقدس انقلاب اسلامي ندارد .
و آخرين كلام اينكه بيائيم با چنين مواردي از ديدگاه سليقه ، باند و جناحي مواجه نشويم ، ارزشهاي نظام را پاس بداريم و با ناقضين آن متناسب با نوع خطا، برخورد يكسان داشته باشيم. اگر گفته آقاي مشايي را رد و محكوم مي كنيم، با حركتهاي تند وضد اصول اساسي انقلاب اسلامي توسط هر شخص و گروهي اعم از مخالف و يا موافق خود نيز چنين برخورد داشته باشيم تا نشان دهيم در بحث انتقاد و نقد در جامعه، رشد يافته و پيرو اصول عاليه اسلام هستيم و براي ارزشهاي نظام نگرانيم نه آرزوي خطاي رقياي سياسي و سپس حملات با چنين نيتي و رسيدن به آمالها و آرزوهاي گروهي و باندي .
----------------------------------------
[1] صحيفه امام ـ ج 18 ص 203
[2] صحيفه امام ـ ج 21 ـ ص 192
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 15:10 توسط روزنامه نگار بیرجندی
|

تقي زاده در پيام نور - چهكندي نژاد در دانشگاه آزاد
تغيير در سطح مديران آموزش عالي استان
اختصاصي بيرجندنيوز- منابع آگاه در دانشگاه پيام نور كشور از قطعي شدن انتصاب دکتر ابراهيم تقي زاده به سمت رييس دانشگاه پيام نور مرکز بيرجند خبر مي دهند. بر طبق اخبار دريافتي، با انتصاب دكتر احمد بابازاده رييس دانشگاه پيام نور بيرجند به عنوان رييس مركز كرج حكم رياست دکتر ابراهيم تقي زاده بر دانشگاه پيام نور بيرجند صادر شده است و در روزهاي آينده ابلاغ خواهد شد. ابراهيم تقي زاده دكتراي حقوق، وکیل پایه یک دادگستری و رييس سابق دانشگاه آزاد اسلامي واحد بيرجند بود كه شهريورماه سال گذشته به منظور شركت در انتخابات مجلس هشتم از اين سمت كناره گيري كرده بود. هرچند وي در آن انتخابات با كسب 20 هزار راي در جايگاه دوم قرار گرفت و از رسيدن به كرسي نمايندگي مجلس بازماند اما برخي كارشناسان حضور وي و دكتر علي اصغر عميديان را از عوامل اصلي پيروزي حجت الاسلام حسين ابراهيمي در انتخابات مجلس هشتم ارزيابي مي كنند.
اگرچه صحت اين خبر با توجه به منابع آن تقریباْ قطعي به نظر مي رسد، ليكن تنها نكته ابهام آميز موجود در اين انتصاب آن است كه به ياد بياوريم در آغاز به كار دولت نهم، تلاش مسئولين استان براي قانع نمودن دکتر علیرضا علي احمدي رييس وقت دانشگاه پيام نور کشور در انتصاب دكتر حميدرضا وردي به سمت رييس دانشگاه پيام نور استان با مقاومت علي احمدي به جايي نرسيده و وي به دليل آنكه دكتر وردي دانش آموخته و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد بود از انتخاب او به سمت رييس يك دانشگاه دولتي استنكاف ورزيده بود.
اما از گوشه و كنار چنين شنيده مي شود كه با پايان يافتن حكم يكساله سرپرستي دكتر كورش روستا در دانشگاه آزاد اسلامي بيرجند، حكم رياست دكتر علي چهكندي نژاد براي اين واحد دانشگاهي صادر شده است و تا پیش از شروع سال تحصیلی جدید ابلاغ خواهد شد. دکتر چهكندي نژاد پيش از اين بين سالهاي 78 تا 83 رييس دانشگاه آزاد بيرجند بود و در طي اين سالها دانشگاه به رشد مطلوبي در زمينه هاي آموزشي و عمراني دست يافته بود. پیش از این از دکتر رضا زنگویی به عنوان گزینه اصلی ریاست دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند نام برده می شد.
+
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 12:45 توسط روزنامه نگار بیرجندی
|
"انا لله و انا اليه راجعون"
برادر عزیز جناب آقاي مهندس علی غنی
مصيبت وارده را به محضر حضرتعالي و خانواده هاي داغدار تسليت و تعزيت عرض مي نماييم.
براي آن مرحوم رحمت واسعه الهي و براي مصيبت ديدگان، صبر جزيل از درگاه باريتعالي مسئلت داريم.

* ضمناً به استحضار كليه دوستان گرامي مي رساند مراسم تشييع پيكر مرحوم "حاج محمد ظهوری" فردا یکشنبه مورخ ۳ شهریور ماه ساعت ۵/۳ از محل مسجد مصلی و مجلس ترحیم آن زنده یاد روز سه شنبه مورخ ۵ شهریور ماه از ساعت ۱۷ الی ۱۸ بعدازظهر در همان مکان برگزار می گردد.
+
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 12:50 توسط روزنامه نگار بیرجندی

علاوه بر عملی نشدن وعده اسکندری وزير جهادكشاورزي در جلسه راي اعتماد سال ۸۴ مبني بر خودكفايي در 6 نوع محصول كشاورزي در طول عمر دولت نهم
امسال با روياي شيرين خودكفايي در توليد گندم هم وداع كرديم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 11:4 توسط روزنامه نگار بیرجندی
|