به قول دوستی سگ را با لانچیکو بزنی در این هوای سرد و بارانی نمی رود مزار رزگ چای و چیبس بخورد و قلیان بکشد. از بین شکاف کوه بیرجند پر از چراغ خودنمایی می کند و می خواهد به تو بفهماند گریزی نداری. دو سه ساعتی را می توانی به کوه پناه ببری ولی باز مجبوری به شهر بی رحم برگردی. خودمانیم ولی همین دو سه ساعت هم غنیمت است... چراغ سبزی بالای مزار آقا همه جا را روشن کرده است. امید می دهد. قلیان های اینجا را هیچ جای دیگر نمی توانی پیدا کنی. چقدر هوا سرد است امشب...

نمایشگاه کتاب بیرجند که از بعدازظهر پنج شنبه شروع به کار کرده است تنها بهانه این دو روز من برای بیرون آمدن از خانه بوده است. هر چند نمایشگاه نسبت به سال گذشته کیفیت خود را تا حدودی از دست داده است، ولی باز هم برای شهری که تعداد کتابفروشی های غیر درسی اش از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمی کند فرصت مغتنمی است. این را می شود از انبوه جمعیتی که به نمایشگاه سرازیر شده بودند به خوبی فهمید. سطح پایین نمایشگاه البته دلایل زیادی دارد. بسیاری از انتشاراتی های معتبر در نمایشگاه امسال غایب هستند و ظاهراْ بعضی از آنها به کلی شرکت در نمایشگاههای کتاب را تحریم کرده اند. انتشاراتی های معتبری که آمده اند هم برخلاف گذشته چندان قوی و با دست پر شرکت نکرده اند. از کتاب های چاپ ۸۸ هم خبر زیادی نیست. تعداد انتشاراتی های مذهبی که از شهر قم در نمایشگاه امسال شرکت کرده اند خیلی بیشتر از حد معمول است و کاملاْ توی ذوق می زند. گویا به نوعی سعی شده است با حضور آن ها و پر شدن همه سالن ها و غرفه ها خلاء عدم حضور ناشران معروف جبران شود. مرکز اسناد انقلاب اسلامی هم مثل همیشه در نمایشگاه حاضر است و جالب آنکه در طول همین دو سه ماه کلی کتاب تحلیلی و افشاگرانه درمورد جنبش سبز منتشر نموده است. در مقابل بازار انتشاراتی های درسی و کمک آموزشی در سالن ب بسیار گرم است و پشت سرهم گاج و قلم چی و مبتکران و... کتاب می فروشند. فعلاْ مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور و کتابی درباره تاریخ مشروطه گرفته ام ولی سعی می کنم هر شب با دوست وبلاگ نویسی که به معنای واقعی اهل مطالعه است سری به نمایشگاه بزنم... هرچند بازار فروش غرفه ها خوب است اما باز هم بیشترین فروش متعلق به بوفه نمایشگاه است که آش رشته داغش توی این سرمای کویری خیلی می چسبد.
...................................................................................................................
پی نوشت: دزد با فرهنگ کلاهم را هم برده است. تازه فهمیدم. فکر کنم حالا دیگر باید بروم کلانتری عارض بشوم. کلاه قهوه ای ام را از همه آن سی دی ها بیشتر دوست داشتم. خیلی خوش تیپ می شدم!!! اگر قصه دزد با فرهنگ ماشین من را نخوانده اید اینجا را کلیک کنید.
آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
ديگر دلم هواي سرودن نمي کند
تنها بهانه دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست
اي داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
اي واي، هاي هاي عزا در گلو شکست
آن روزهاي خوب که ديديم، خواب بود
خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست
"بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت
"آيا" ز ياد رفت و "چرا" در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظي کنم
بغضم امان نداد و خدا....در گلو شکست

تغییر گسترده و فله ای روسای فدراسیون های ورزشی (به خصوص فدراسیون های موفق) و انتصاب سرپرستانی بی تجربه و مبتدی تنها به صرف فعالیت در ستاد انتخاباتی احمدی نژاد، که این روزها به سیاست اصلی علی سعیدلو در سازمان تربیت بدنی تبدیل شده است بی تردید قاصد روزهای خوبی برای آینده ورزش ایران نیست. پیشتر در مطلبی با عنوان "میراث علی آبادی" نوشته بودم بزرگترین اشتباه محمد علی آبادی در سازمان تربیت بدنی دخالت در امور داخلی فدراسیون ها و وتوی نظر مجامع عمومی آن ها بود. خطایی که موجب شد ناکامی های ورزش کشور به جای فدراسیون ها و کمیته ملی المپیک به پای او نوشته شود و علیرغم کارنامه مثبتش در توسعه زیرساخت های ورزشی مجبور به ترک سازمان تربیت بدنی گردد.
امروز اما علی سعیدلو که بی شک به لحاظ قدرت مدیریتی و اجرایی توانمندی های علی آبادی را ندارد درست قدم در راهی گذاشته است که سلفش را به فردی مغضوب و نامحبوب تبدیل نمود. گرچه بی توجهی به خرد جمعی و حس دیکتاتوری و عدم پذیرش رای دیگران جزو لاینفک مرام مدیران این دولت است، ولی تجربه علی آبادی نشان داد حوزه ورزش به علت گستردگی و ارتباط تنگاتنگ با غرور ملی مردم یکی از معدود حوزه هایی است که مدیریت ضعیف و دستوری را نمی پذیرد و خیلی زود مدیران عالی رتبه اش را قربانی می کند. راهی که سعیدلو برای سیاسی کردن ورزش و دخالت دادن دولت در این بخش در پیش گرفته است تنها به نابودی ورزش ایران خواهد انجامید.
برای مطالعه بیشتر : میراث علی آبادی
...................................................................................................................
پی نوشت ۱: صله رحم از جمله تاکیدات دین اسلام است که متاسفانه در سال های اخیر به علت مشکلات فراوان زندگی مردم، کمتر به آن توجه می شود. به طور مثال امروز داشتم فکر می کردم در ۴ سال اخیر آنقدر که محمود احمدی نژاد و هوگو چاوز به دیدن هم رفته اند ما به خانه مادربزرگم سر نزده ایم.
پی نوشت ۲: این آقای محمدرضا صابری یکی از نمایندگان استان در مجلس هشتم واقعاْ انسان جالب و توانمندی است. از مدیرکلی راه و ترابری خراسان جنوبی در دولت خاتمی تا امروز که نماینده مجلس است همه نوع مواضع سیاسی را تجربه کرده است. حالا یکی نیست از فرط اصولگرایی و ذوبیت در دولت جلوی ایشان را بگیرد. قدرت خدا!
پی نوشت ۳: بیانیه شماره 15 مهندس میرحسین موسوی را اینجا بخوانید.

پاراف محمود احمدی نژاد در زیر فاکتور شام کارگروه تخصصی استان خراسان رضوی که در رسانه های دولتی بازتاب گسترده ای داشته و به شام اشرافی رحیمی -معاون اول دولت- مشهور شده است به نوعی ماکتی است از شیوه حکومت داری و اخلاق پوپولیستی دولت فعلی و به تنهایی می تواند روح کلی حاکم بر رفتار رییس دولت و حامیان او را در نحوه اداره کشور و تعاملات رسانه ای نشان دهد. روز اولی که این خبر را آن هم با عنوان "شام اشرافی" خواندم در وهله اول تصور کردم لابد سفره ای مملو از بهترین و گرانترین غذاهای دنیا از خاویار و گوشت گاو ژاپنی گرفته تا بوقلمون بریان و ... و نیز انواع مخلفات و دسرها برای آن شب تدارک دیده شده که آقای احمدی نژاد را این چنین به خشم آورده است. اما وقتی به فاکتور منتشر شده در رسانه ها نگاه کردم متوجه شدم در پایان کارگروه تخصصی توسعه استراتژیک ترین استان کشور که به طور حتم با حضور بسیاری از کارشناسان، نخبگان و افراد واجد صلاحیت برگزار شده و یحتمل تا پاسی از شب نیز به درازا کشیده است (ساعت صدور فاکتور ۳۰ دقیقه بامداد است) غذایی معمولی شامل ماست ساده و زیتون به عنوان چاشنی، دوغ به عنوان نوشیدنی و چلو گوشت به عنوان غذای اصلی داخل ظرف یک بار مصرف با قاشق و چنگال پلاستیکی از رستوران همشهریان خودمان در مشهد (پسران کریم) تهیه و با آن از اعضای کارگروه پذیرایی شده است. از آن روز تا به حال هر چه فکر می کنم نمی فهمم کجای این غذا اشرافی است؟ اصلاً رستوران پسران کریم از آن دسته رستوران هایی ست که امکان ندارد مشهدی ها و یا مسافران و زائران این شهر یک بار به آن جا سر نزده و غذایش را نخورده باشند. لااقل خراسانی ها خوب می دانند پسران کریم به هیچ وجه یک رستوران لوکس و خاص نیست بلکه به علت کیفیت خوب غذایش مشتریان زیادی از همه اقشار جامعه دارد. من خودم با اینکه سطح درآمد خیلی معمولی و محدودی دارم و به این لحاظ جزو اقشار متوسط جامعه محسوب می شوم تا به حال بارها در شعب اصلی این رستوران در مشهد و نیز شعبه آن در بیرجند غذاهای مختلف منجمله چلو گوشت خورده ام.
...ای کاش آقای احمدی نژاد به جای عوام فریبی و انجام این گونه کارهای نخ نما شده پوپولیستی و تبلیغاتی، پارافی می نمود و تکلیف هزاران شام اشرافی دیگر را روشن می کرد. از یک میلیارد دلار واریز نشده به خزانه و سیصد میلیارد گم شده دوران شهرداری گرفته تا هزار مورد تخلف از اجرای بودجه سالیانه و اختلاف حساب های دادستانی دیوان محاسبات. از داستان عودلاجان و بهزیست بنیاد گرفته تا قضیه بنزین اردبیل و ثروت صادق محصولی. از محل هزینه های نجومی تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری دهم تا صدها نکته تاریک دیگر...
* ضرب المثل بیرجندی: شتر را گذاشته و پشه را گرفته است. کنایه از کسی که به مسائل مهم و بزرگ توجه ندارد و در مقابل چیزهای کوچک و بی اهمیت نظرش را جلب می کند.
...................................................................................................................
پی نوشت (۴/۹/۸۸): هر قانون یا آیین نامه ای که جلوی بازی کردن افراد فاسدی مثل نیکبخت واحدی را در فوتبال ایران بگیرد چیز خوبی است. اسمش می خواهد منشور اخلاقی باشد یا هرچیز دیگر...

سرانجام پس از شایعات فراوان امروز خبر درگذشت علی کردان تایید شد. در روزهای اخیر که او به علت ابتلای به بیماری در بیمارستان مسیح دانشوری بستری بود فضای مجازی و گفتاری گاهی اوقات با بی رحمی ها و بد اخلاقی هایی همراه شده بود و برخی از وبلاگ نویسان و مردم عادی برخوردی دور از نگاه انسانی به این قضیه داشتند. به نظرم خیلی پستی و بی معرفتی است که از مرگ انسانی خوشحال شد و ابراز شادمانی نمود. کردان هر که بود و هر چه کرد انسان بود و کرامت انسانی داشت. اگر هم مخالفتی بود با تفکری بود که داشت و اگر خطایی کرد به تاوان آن آبرویش را باخت. به هر حال علی کردان امروز درگذشت. خدایش بیامرزد. روحش شاد و آرام و بخشایش و رحمت پروردگار مهربان عالمیان عجین روانش باد...

چند سال پیش در رسانه ها خبری منتشر شد که طی آن یک دانشجوی ترکیه ای برای نشان دادن اعتراض خود به روند نامطلوب و مشکل آفرین برگزاری کنکور در کشورش در این آزمون شرکت کرده و در تمام دروس نمره ۳۳ درصد منفی آورده بود. شاید در نگاه اول این مسئله و کار این فرد چندان مهم نباشد اما اگر دقیق تر بیاندیشیم می فهمیم این جوان ترکیه ای برای آخر شدن در کنکور واقعاْ زحمت کشیده است. زیرا توانسته جواب همه سوالات را غلط بدهد. در حالی که اگر فردی بدون آمادگی و توان کافی در کنکور شرکت کند بنا بر قاعده شانس یک چهارم هیچ گاه نمی تواند چنین کارنامه ای کسب نماید. پس او در نوع خود یک نابغه بوده است. حالا کمی این طرف تر از ترکیه در کشور خودمان فکرش را بکنید. چه کسی توانایی داشت تیم ملی فوتبال ایران را از رده پانزدهم رنکینگ فیفا تحویل بگیرد و در رده شصت و سوم دنیا تحویل بدهد. غیر از یک "آقا بله" که فقط می خندد و همیشه از همه چیز بی خبر است!!!
...................................................................................................................
پی نوشت: در هفته های اخیر ورزش بانوان کشورمان شاهد کسب دو مدال ارزشمند بود. اولین مدال را در بازی های داخل سالن آسیایی ویتنام، راضیه روستایی در رشته رزمی ووینام کسب نمود و دومین مدال را در مسابقات جودو قهرمانی نوجوانان آسیا دنیا آقایی به دست آورد. جالب اینکه هر دوی این افتحارآفرینان در میان سه شرکت کننده سوم شدند و برنز گرفتند!!!

در روزهاي اخير بار ديگر صداوسيما و رسانه هاي گروهي از دستگيري عده اي از سرشاخه هاي شرکت هاي هرمي به جرم کلاهبرداري خبر دادند و مدعي شدند افراد دستگير شده مبلغي در حدود 100 ميليارد تومان از شاکيان خود کلاهبرداري کرده اند. آن چه انگيزه من از نوشتن اين چند سطر شد نقد روشي است که در سال هاي گذشته از سوي نهادهاي ذيربط براي مقابله با فعاليت شرکت هاي هرمي در پيش گرفته شده است و خود عامل اصلي ناآگاهي مردم و در نتيجه گسترش گرايش ايشان به اين نوع سرمايه گذاري های غیرقانونی و غیرشرعی ست.
واقعيت آن است که برخلاف ادعاي مسئولين اساس فعاليت شرکت هاي هرمي مانند گلدکوئيست و... مبنايي علمي و کاملاً صادقانه دارد و در ابتداي ورود افراد به شبکه همه اطلاعات لازم در خصوص گسترش شبکه و ريسک سرمايه گذاري به اعضا آموزش داده مي شود. در حقيقت گسترش و رشد شبکه هاي هرمي از قوانين محکم علمي پيروي مي کند و هر شخصي که بتواند با صرف وقت و برخورداري از توانايي کافي زيرشاخه هايش را گسترش دهد به ميزان سود معين در هر سطح دست خواهد يافت و از اين ديدگاه فعاليت اين شرکت ها هيچ مشکلي ايجاد نمي کند. اغلب مردم نيز از اين موضوع آگاهند و هنگامي که اين شرکت ها در سطح جامعه کلاهبردار معرفي مي شوند موجب سلب اعتماد عامه از مبلغان این موضوع مي شود و نه شرکت هاي مذکور.
پس مشکل اصلي شرکت هاي هرمي چيست؟ مشکل جاي ديگر و چيز ديگري است. اخلال در نظام اقتصادي کشور، کاهش رشد سرمايه گذاري مولد، از بين رفتن توليد و پويايي، افول انگيزه تلاش در جامعه، برهم خوردن روابط سالم اقتصادي، گسترش فرهنگ ناسالم تجارت، ايجاد انگيزه هاي غيرمعنوي، مشکلات عديده خانوادگي و رفتاري، دگرگوني نظام روابط اجتماعي و... صدها ضرر و زيان جبران ناپذيري است که گسترش شرکت هاي هرمي بر پيکر جوامع مختلف وارد مي کند و از اين روست که بسياري از کشورهاي دنيا دخالت در چنين شبکه هايي را غيرقانوني و جرم دانسته اند و با عوامل آن به شدت مبارزه مي کنند.
در ايران اما متاسفانه در بحث مبارزه فرهنگي با اين پديده شاهد نارسايي و ناکارآمدي هستيم. نارسايي که متاثر از سياست هاي کلان مبارزه است. در سالهاي اخير مسئولين به جاي آنکه با بهره گيري از رسانه هاي گروهي و اطلاع رساني صادقانه به بيان معايب اصلي و لطمات جبران ناپذير اين کار به لحاظ علمي بر منافع ملي و نيز منع شرعي کسب درآمد از اين راه بر مبناي فتواي علماي ديني بپردازند، مرتباً سعي دارند شرکت هاي هرمي را کلاهبردار معرفي کنند و با ايجاد هراس از فريب خوردن در مردم آنان را از چنين گرايشي باز دارند. ليکن از آنجا که وارد شوندگان به اين سيستم در بدو ورود به ناصحيح بودن اين ادعا پي مي برند ديگر توجيهي براي استنکاف از ورود در خود نمي بينند. اين در شرايطي است که اين افراد غالباً از تاثيرات وحشتناک فعاليت خود بر مباني اقتصادي کشور و نيز غيرقانوني بودن کارشان مطلع نيستند.
حتي در مستندهاي تلويزيوني که درباره شرکت هاي هرمي پخش مي شود يکبار هم نديده ايم يک کارشناس اقتصادي يا اجتماعي به بيان دلايل منطقي و علمي غيرقانوني بودن فعاليت اين شرکت ها به لحاظ نابودي اقتصاد ملي و نيز مشکلات اجتماعي و بحران هاي خانوادگي متاثر از اين فعاليت ها بپردازد، و در عوض تا دلتان بخواهد به مسائل جانبي مثل ايجاد روابط نامشروع در جريان جلسات گروه (که ربطي به اصل ماجرا ندارد) پرداخته مي شود يا با افرادي مصاحبه مي شود که مدعي هستند در اين فعاليت ها پولشان را از دست داده اند، در حالي که همه مي دانند هيچ کس سرشان کلاه نگذاشته است و آنها جرزناني هستند که به علت ناتواني در ادامه راه، پول خود را در يک سرمايه گذاري غيرقانوني که قوانينش را هم مي دانسته اند از دست داده اند.
به نظرم تنها راه مبارزه فرهنگي با شرکت هاي هرمي اين است که به جاي آنکه آنان را کلاهبردار معرفي کنيم با بيان موانع عقلاني و شرعي فعاليت اين شرکت ها جو جامعه را براي پذيرش آنها سخت تر نماييم و بر وجه مجرمانه و اخلالگرانه کارشان تاکيد ورزيم و به ياد داشته باشيم اين شرکت ها و فعالانشان مجرم و اخلالگر هستند نه کلاهبردار. مردم باید بدانند ورودشان به این شرکت ها اخلال در اقتصاد کشور و به لحاظ قانونی جرم است. تلقی که اکنون وجود ندارد و به جای آن اینگونه القا می شود که تنها سرشاخه های هرم مجرم هستند (در شرایطی که آنها هم روزی عضوی ساده بوده اند و بین یک سرشاخه و عضو تازه وارد به لحاظ جرم تفاوتی نیست) و دیگر افراد در صورت ورود و سود کردن می توانند پولدار شوند ولی در صورت باختن می توانند قیافه حق به جانب و شاکی گرفته و مدعی شوند سرشان کلاه رفته است.

باران که می بارد تو می آیی، باران گل باران نیلوفر، باران مهر و ماه آئینه، باران شعر و شبنم و شبدر، باران که می بارد تو در راهی، از دشت شب تا باغ بیداری، از عطر عشق و آشتی لبریز، با ابر و آب و آسمان جاری، غم می گریزد غصه می سوزد، شب می گدازد سایه می میرد، تا عطر آهنگ تو می رقصد، تا شعر باران تو می گیرد، از لحظه های تشنه دیدار، تا روزهای با توبارانی، غم می کُشد ما را تو می بینی، دل می کِشد ما را تو می دانی...

نقل است که خواجه ای با موهای سیاه و محاسنی سپید بر منبر نشسته بود و فراوان از هر دری سخن می گفت. ظریفی با یاران خود از مجلس بگذشت و چون سخنان بی پایه او را بشنید یاران را گفت: دانی از چه روی موی سر خواجه چنین مشکی مانده و موهای ریشش به سپیدی گرویده؟ از آن روی که بیش از آنکه فکر کند سخن گفته است. ناچار فکرش جوان و ناپخته مانده و فکش پیر و فرتوت شده است.
...................................................................................................................
پی نوشت ۱: در پی وخامت حال دکتر عوضعلی کردان یکی از مفاخر علمی کشور، علی اکبر جوانفکر مشاور رسانه ای احمدی نژاد از مردم خواست برای شفاي این نابغه آکسفورد كه تا كنون منشاء خدمات ارزشمند و ماندگاري براي ملت و دولت جمهوري اسلامي ايران بوده است دعا كنند! (برای مشاهده اصل خبر در ایلنا اینجا را کلیک کنید)
پی نوشت ۲: موسی قربانی بار دیگر در راهیابی به هیئت رئیسه مجلس ناکام شد. او در انتخابات دیروز چهارم شد و باید همچنان مذاکرات مجلس را از روی صندلی خودش پیگیری کند.