مراثی همان تکه سنگ های مانوس بس است
تا دست های مخروبه
دینشان را به خاک سوگوار ادا کنند
و خاک
میراث اصالت بود و تعلق
در این کرانه خونین حنجره ها
نیت به چیدن زیتون های مغلوبه مضحک است
صورت های مستور به نفرینت می دوند
صورت هایی که
زنگار بسته دربه دری جنون زمخت تواند
فردا را چه می کنی هرزه؟
حائل ها همه از تبار پوشالند
در خواب تو
فراز ستاره شوم و معبدی بی سجود است
که رویای پرواز را
با همه جبروت هول انگیزت
با ناگریز دشنه های گداخته
هیچ گاه از ضمیر سنگ های منتقم نخواهد زدود
زاده شدنت نحس بود
نحس تر از صبوری مرگ "صبرا"
و اشتعال زمهریر "شتیلا"
به ابهت ستاره واژگون دل خوش مکن
این خاک ماتم زده
در پسین کینه چفیه هایش
تکه سنگ های مومنی دارد
که شبی از شب های شوکت ابلیس
شش گوش دروغینش را
به پستی خواهند افکند
تا دوباره انسان
فارغ از جبر درهم تنیدگی مثلث های شوم
یگانه معنای واژه "حقیقت" گردد
بیرجند - ۴ مهرماه ۱۳۸۶
...................................................................................................................
پی نوشت: بدترین و عذاب آورترین شکل سیاست در نظر من، آمیختگی آن با هنر است. یکی از نمونه های بارز این موضوع در صداوسیمای ایران، سپردن مسئولیت ساخت پروژه های بزرگ و معظم تلویزیونی به افراد فاقد توانایی لازم به صرف وابستگی جناحی و سیاسی به تفکر مدیریت این سازمان است. در طول چند سال اخیر همیشه این سوال برای من مطرح بوده است که اصولاً چرا باید ایده های بزرگی مثل سریال اصحاب کهف، یوسف پیامبر و یا پدرخوانده به جای اینکه با کارگردانی هنرمندان شاخصی مثل داود میرباقری، محمدعلی نجفی، حسن فتحی، ضیاءالدین دری و یا بهروز افخمی که تجربیات موفق و ماندگاری در زمینه ساخت کارهای تاریخی دارند، تولید شوند و از این درگاه به آثار به یادماندنی در ذهن جامعه بدل گردند، باید به افراد بی تجربه و ضعیفی مثل فرج ا... سلحشور و یا محمدرضا وزری سپرده شوند و با وجود صرف هزینه های هنگفت تنها اعصاب بیننده را مخدوش نمایند. در ادامه این روند این روزها سریال تاریخی سال های مشروطه به کارگردانی محمدرضا وزری از شبکه سوم سیما پخش می شود. سریالی که می توانست با توجه به سوژه ناب و بازیگران بزرگش با هدایت یک کارگردان حاذق در کنار آثاری چون سربداران و هزاردستان به یکی از آثار درخشان تاریخ تلویزیون ایران بدل شود. ولی متاسفانه به دلیل کارگردانی فوق العاده ضعیف و مبتدیانه به برنامه ای برای خرد کردن اعصاب مخاطب و ابراز تاسف از حیف و میل بیت المال تبدیل شده است... خنده های نفرت انگیز خواجه کاخ مهدعلیا واقعاً حال آدم را از سریال و سازنده اش به هم می زند...
حاج آقا تبریک! بالاخره محمود محسن زاده از شهرداری بیرجند رفت. حالا دیگر کسی نیست که جلوی دوستان بایستد. دیگر کسی نیست که برای مردم کار کند. حالا دیگر هر کسی را که بخواهید می توانید بیاورید و شهردار بگذاریدش. کسی که البته نه گفتن بلد نباشد. مبارک است...
در همین رابطه:
آقای شهردار
نمره قبولي براي آقاي شهردار
خدا وکیلی اگر شما رابطه ای بین "روتیتر" و "متن" این خبر فارس نیوز پیدا کردید به ما هم اطلاع بدهید:
صبح که به سمت محل کار می آمدم راننده ماشین آهنگ "رفیق" داریوش را گذاشته بود. یک لحظه چیزی تمام ذهنم را مشغول کرد. چیزی مثل یک حس ناامیدی و پشیمانی. راستش را بخواهید به نظر من از دست دادن یک رفیق خوب بدترین اتفاقی است که ممکن است در زندگی انسان رخ دهد. حتی بدتر از جدایی از خویشاوندان و خانواده. چرایی این حس را باید در اتفاقات ماه های گذشته ام جستجو کنم. از قضا در این چند ماه رابطه ام با سه دوست خوب که مثل رفیق رویشان حساب کرده بودم به سردی گراییده است. نمی دانم چرا؟ ولی احساس می کنم در زندگی هر چه قدر در انتخاب دوستان معمولی خودم موفق و دقیق بوده ام در برگزیدن رفیقی صمیمی و قابل اعتماد شکست خورده ام. یکی از دریغ های بزرگ زندگی ام همیشه اشتباه درمورد دوستانی بوده است که رفیق پنداشتمشان و از همین بابت هم ضربه خورده ام. معتقدم ترجیع بند همه گسست های عاطفی زندگی انسان ها از جمله دور شدن دوستان از همدیگر چیزی نیست جز خصلت بدی به نام خودخواهی. باور دارم دوستی رابطه ای دوطرفه است ولی رفاقت اگر گاهی یک طرفه شد اصیل می ماند و اصلاْ آن چه برای همیشه می ماند و اتکای روز مباداست رفاقت است و نه دوستی. امان از خودخواهی انسان ها. امان از طمع یک دوست. امان از دودلی یک دوست و امان از زودرنجی یک دوست. امان از همه چیزهایی که در دوستت نیابی و بی جهت رفیق بپنداری اش...
...................................................................................................................
ایستگاه غزل:
تب بيش از اين كه هست ميسر نمی شود
عاشق، جهنمی است و كيفر نمی شود
شيرازه بندها، همه در باد می دوند
در چالشی عقيم كه دفتر نمی شود
مردن ز بوسه ای و تولد ز بوسه ای
هر بار با تو می شد و ديگر نمی شود
زين راستی اميد گريزی نمانده است
چرخی بزن! كه جاده مدور نمی شود
ای نخ به نخ تنيده دلم را در عاشقی!
نقشی زدی كه هيچ مكرر نمی شود
هر آن قطاری از قلم و رنگ می رسد
آه! از ملاحتت كه مصور نمی شود
تا آن ملاحت است و نمک گير می كند
عاشق جراحتی است كه بهتر نمی شود
سقای آبروی منی، اين منم كه باز
سيراب گشته شهر و لبم تر نمی شود
حيف از اميد نامه بر پير شهرمان
يک عمر نامه برد و كبوتر نمی شود (عاصم اسدی)

اگر خاطرتان باشد چند ماه پیش در پستی که درباره نزول کیفی و کمی فوتبال ایران و سقوط آن در رنکینگ فدراسیون جهانی فوتبال نوشتم، حکایتی نقل کردم از یک جوان ترک که برای نشان دادن اعتراض خود به سیستم آموزشی و روند برگزاری کنکور در کشورش، با شرکت کردن در آزمون سراسری ورودی دانشگاه های ترکیه، به همه سوالات آن آزمون بلااستثناء پاسخ غلط داده و با کسب ضریب منفی ۳۳ در همه دروس، نفر آخر کنکور شده است. آن جا هم گفتم که اصولاْ کار این جوان بسیار خارق العاده و ناشی از هوش و توانایی بالای او بوده است، چرا که بنا بر قاعده شانس عملاْ هیچ کسی نمی تواند بدون تسلط بر مطالب درسی و شناسایی جواب درست هر تست، به همه چند صد سوال یک آزمون پاسخ غلط بدهد.
در آن نوشتار این مثال را به عنوان شاهدی برای وضع اسف بار فوتبال ایران در دوره مدیریت علی کفاشیان آوردم، ولی امروز به این نتیجه رسیده ام که برای این مقایسه نمونه های بومی و ملموس تری را هم می توان یافت. از آن جمله وضعیت ناامیدکننده و غیر قابل دفاع ورزش قهرمانی استان و جایگاه آن به لحاظ رده بندی در سطح کشور است که بار دیگر وضع نگران کننده خود را در نتایج امسال المپیاد ورزشی ایرانیان به نمایش گذاشته است. تداوم تکرار عنوان آخری در المپیاد ورزشی ایرانیان برای چندمین سال متوالی خود بهترین ملاک برای ارزیابی سطح نازل کیفی ورزش خراسان جنوبی و کارنامه مدیریت ورزشی این استان در سال های اخیر است. به نظر می رسد واقعاْ کسب چنین رتبه درخشانی (اول شدن از آخر) و مهمتر از آن تداوم بخشیدن به آن در سال های متوالی که در المپیاد امسال هم به وقوع پیوسته است، نشان از توان بالایی در میان ورزشکاران، مربیان و مدیران ورزشی استان دارد و نباید از کنار چنین نبوغ و استعداد شگرفی به سادگی گذشت!!!
در همین رابطه: آقا بله
برای مطالعه بیشتر: جدول رده بندی المپیاد ورزشی ایرانیان سال ۱۳۸۸
...................................................................................................................
ایستگاه غزل:
هر پنج فصل پيرهنت گرمسير بود
پرواز هر پرنده اي از اين مسير بود
در سايه نگاه تو خورشيد مي شكفت
نسبت به چشم هاي تو دريا حقير بود
مردي به آفتاب تو آمد كشان كشان
مردي كه عشق در نظرش زمهرير بود
چيزي به جز هواي جواني به سر نداشت
در چشم هاي آينه هر چند پير بود
افتاده بود روي دو زانو خداي من
شيري به چنگ ماده غزالي اسير بود
باران گيسوان تو در ريزش مدام
بر شانه هاي بي رمقش دل پذير بود
مردي كه هيچ بهره اي از عاشقي نبرد
وقتي سراغ چشم تو آمد كه دير بود
اين ماجراي مرد زمين خورده تو بود
اين ماجراي چشمه آب و كوير بود (خدابخش صفادل)

(پس از شکست در دربی امروز، هواداران استقلال او را عامل اصلی ناکامی های اخیر تیمشان دانستند)
حوالی چشمه نجوایی نبود
دسته چکاوک های نحیف رفته بودند
از پی ردپای نسیم
به رویای سرزمین ترانه های قشنگ
و از سکوت مرغزار افسرده
صدای چیرگی پرنده هایی سیاه می آمد
خواب جنگل
از مرگ صدای سحرخوان زاییده شد
هیچ کس نبود
تا به شوکت کلاغ ها شک کند
حتی آوازه خوان پیری که
عمری بر دف نوازی چکاوک ها همهمه کرده بود
سجده هایمان فرادا شد
وقتی که بی جهت دخیل درخت پیر شدیم
مگر اغراق بی تکلفی نت ها نبود
که چنین ارتفاع پرواز را از خواب جنگل زدود؟
کسی سراغ نخواهد گرفت
تنها ردیف بیدهای مجنون باخبرند
که چکاوک ها، دیگر باره به خاطرات پسین باز نخواهند گشت
برای روح خسته کدام درخت می خوانید؟
ای سیه فام های بدآهنگ
گوش جنگل از گول "من همان چکاوکم" شما پر شده است
این جا دیگر هیچ کس نیست
دیگر هیچ کس مومن نیست
غیر از این شاعر بی رمق
که هنوز دارد برای جای خالی چکاوک های در به در، غزل می بافد
بیرجند - 1 بهمن ماه 1388
...................................................................................................................
پی نوشت: بالاخره بعد از دو روز اختلال در شبکه اینترنت شرق کشور، ظاهراْ از امروز دوباره امکان دسترسی به فضای مجازی فراهم شده است. این روزها مطلب خاصی نیست و برای آن که وبلاگ بوی کهنگی نگیرد آن را با شعر جدیدی به روز می کنم. امیدوارم بپسندید. یاحق...

حجت الاسلام مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی و یکی از نامزدهای معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم، چند روز پیش با اعلام موضعی مبنی آن که دولت دوم محمود احمدی نژاد را به عنوان دولت قانونی نظام جمهوری اسلامی ایران به رسمیت می شناسد، جنجال های زیادی را در میان مردم، رسانه ها و فعالین سیاسی اعم از اصلاح طلبان و اصولگرایان به وجود آورد. سوای همه اتفاقات ماه های اخیر و بازخوردهای متفاوت این موضع آقای کروبی، واقعیت آن است که سخنان شیخ اصلاحات به هیچ عنوان حاوی حرف تازه و یا موضع غیرمترقبه ای نمی باشد. چرا که انتخابات ریاست جمهوری خردادماه امسال، بر اساس آن چه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نگارش یافته است به انجام رسیده و کلیه مراحل برگزاری آن چه در حوزه اجرا و چه در حوزه نظارت در مجاری قانونی خود به پیش رفته است. این انتخابات را طبق احتیارات قانونی، وزارت کشور دولت نهم برگزار نموده است و پس از اعلام نتایج توسط این وزارتخانه، شورای نگهبان (به عنوان نهادی معتبر که اعضای آن هم بر اساس اصل 91 قانون اساسی انتخاب شده اند) صحت آن را بر اساس اختیارات اصل 99 قانون اساسی تایید نموده است. در ادامه نیز پس از تنفیذ حکم رییس جمهور توسط رهبری (طبق اختیارات اصل 110) با تحلیف و ادای سوگند وی در مجلس طبق اصل 121 قانون اساسی، دولت برای اداره امور کشور رسمیت پیدا کرده است. همان گونه که دیده شد در روند طی شده برای آغاز به کار دولت دهم، علیرغم انتقادات به حقی که وجود دارد، روح قانون حاکم بوده است و به عبارت دیگر نفی مشروعیت دولت دهم از دیدگاه قانونی و نامشروع قلمداد کردن آن، مستلزم عدم پایبندی و نفی قانون اساسی فعلی کشور است و این خود پارادوکس دیگری است. چرا که نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری (منجمله آقای کروبی) بر اساس تعهد به همین قانون اساسی وارد عرصه انتخابات می شوند و در صورت برگزیده شدن باید برای پاسداری از همین قانون سوگند یاد کنند.
لذا از این دیدگاه عملاً موضع اخیر آقای کروبی حرفی کاملاً درست و منطقی می باشد و نباید از آن برداشت های دیگری داشت. از یاد نبریم آن چه در انتخابات ریاست جمهوری دهم به وقوع پیوست و منجربه آن نتیجه نامبارک شد، مجموعه ای از تخلفات عدیده ای بود (از سوء استفاده از امکانات دولتی و توزیع پول و کالا بین مردم گرفته تا ارائه آمارهای دروغین، عدم بی طرفی رسانه ای و دخالت برخی برگزارکنندگان انتخابات به نفع نامزد پیروز و...) که ارتکاب به آن ها از سوی دولت، موجبات بدگمانی و بی اعتمادی جامعه و در نتیجه عدم پذیرش نتایج از سوی نامزدهای دیگر را به وجود آورد. گرچه اعتراض بسیاری از مردم و درخواست آن ها برای ابطال آن انتخابات نیز متاثر از همین تخلفات بی حساب بود، ولی باید صادقانه اعتراف کرد به نظر نمی رسد در انتخابات ریاست جمهوری دهم در روند شمارش آن چه داخل صندوق ها بوده است، تقلب گسترده و تاثیرگذاری رخ داده باشد. حتی گزارش های کمیته صیانت از آرای ستاد انتخاباتی مهندس موسوی نیز بیشتر دایر بر تخلفات است و کمتر گزارش مستندی از تقلب را می توان در آن یافت. این خود استدلال دیگری است که ما را به پذیرش دیدگاه شیخ در باب قانونی بودن دولت سوق می دهد. به واقع دولت احمدی نژاد به واسطه آرای مردم دارای وجاهت قانونی است، اما در کنار آن نباید از خواسته های به حق مردم از جمله عذرخواهی دولت بابت بداخلاقی های خود و نیز محاکمه افراد مجرم و دخیل در تخلفات قبل و بعد از انتخابات (که حتی در مورد بحث بازداشتگاه کهریزک مورد خواست شخص رهبری نیز می باشد) چشم پوشی کرد.
از نگاهی دیگر ذکر این نکته ضروری است که عملاً دموکراتیک بودن فضای انتخاب رییس یک دولت، معیار مقبول بین المللی برای رسمیت وی و دولت متبوعش نیست. کما این که امروز در بسیاری از کشورهای دنیا از ابرقدرتی مثل چین گرفته تا مستعمرات سابق بریتانیا و قریب به اتفاق کشورهای عربی، اصولاً چیزی به اسم دموکراسی وجود ندارد، ولی دولت های حاکم بر آن ها از سوی مجامع بین المللی و افکار عمومی داخلی به عنوان دولت قانونی و مورد تایید شناخته می شوند. لذا باید توجه کرد صرف اعتراض به نتایج یک انتخابات و ارائه ادله هایی دال بر تخلفاتی در آن، نمی تواند معیار کافی و لازم برای نامشروع دانستن یک دولت باشد و در شرایطی که امروز همه دنیا دولت احمدی نژاد را دولت قانونی و رسمی ایران می دانند، صحبت از غیرقانونی بودن آن در میان جامعه محلی از اعراب نخواهد داشت.
در پایان از یاد نبریم که هر کشوری برای اداره خود نیازمند به یک دولت قانونی و رسمی است و از این دیدگاه امروز دولت دهم بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی دولت رسمی و حاکم بر ایران است. واقعیتی که نفی آن درگرو نفی قانون اساسی و زیر سوال بردن اصل حکومت فعلی است و به واقع به هیچ وجه مورد تایید منتقدان درونی نظام و افراد پایبند به انقلاب اسلامی نمی باشد. غیرقانونی دانستن دولت احمدی نژاد اشتباه بزرگی است که هم به رادیکالی شدن فضای جامعه، ناامنی و بی ثباتی و افزایش برخوردها منجر می شود و هم با رفتن برخی منتقدان دولت به فاز عناد با اصل نظام، موجب ریزش نخبگان و نیز در امان ماندن دولت آزمون و خطا، از پدیده نقد و تذکر و ادامه راه گذشته به صورتی زیان بار تر می گردد. چیزی که چندان هم به مذاق دولتیان بد و نامیمون نیست. تصویب و اجرای زودهنگام و کارشناسی نشده لایحه هدفمند کردن یارانه ها، خود نشانی از بهره بردن دولت احمدی نژاد از فضای متشنج و غیرقابل قبول چند ماه اخیر کشور و نیز تحدید رسانه ها و بی رغبتی منتقدین در چنین جو ملتهبی است. اتفاقی که در ماه های آینده تاثیرات منفی خود را بر زندگی همه ایرانیان برجای خواهد گذاشت.
نفرین به آن بعدازظهر سراپا نحس. به آن غروب غم انگیز و آن خداحافظی سرد که به عطر گل های نرگس آلوده شد. نفرین به این دست های بی رمق که لحظه آخر به جور لب های بسته و چشمان بهت زده، بی روح توی هوا تکان می خورد. نفرین به راه. به سفر. نفرین به سرنوشت تلخی که توی کتاب زندگی برایمان نوشتند. نفرین به آن اتوبوس زرد رنگی که خیلی ساده به جاده زد و بی تفاوت همه زندگی ام را، همه عمرم را برای همیشه با خود برد. بیرجند ساعت شانزده و چهل و پنج دقیقه یک روز زمستانی اما معتدل. باور کن از روزی که تو رفتی هوای این شهر سرد شده است. عجب زمستان صبوری بود که تا تو بودی و حضورت بود، خودی نشان نمی داد. همه فهمیده اند انگار که به احترام نخلستان های سربلند جنوب بهاری مانده بود. هوا که گرفت برای خودش، حالا نوبت اجابت دعای باران است. آسمان گویا هنوز گرم مانده ولی. عجله ای نیست بانو! همین روزها که بفهمد چه چیزی از کف داده او هم خواهد گریست. زیر سقف لاژوردی، زیر چراغ های چشمک زن منتظر اشک هایش نشسته ام. خدا را چه دیدی؟ او که ببارد شاید ایمان بیاورم به آغاز فصل سرد. به نجابت شاعر صداهای ماندگار. همه این پریشانی ها از آن است که باور نکرده ام هنوز. رفتنت را. نبودنت را. دوست نداشتنت را. راستش را بخواهی قسمتم را اصلاْ باور نکرده ام من. هیچ وقت باور نکرده ام من. ای کاش امشب باران بگیرد. ای کاش امشب سردتر شود. سردتر از همه روزهای سردی که تاکنون داشته ام. ای کاش این همه کاش توی زندگی آدم ها نبود... نفرین به آن اتوبوس زرد رنگ...
...................................................................................................................
ایستگاه غزل:
دلم اگر چه برایت عجیب دلتنگ است
همیشه و همه جا، آسمان همین رنگ است
هوای پر زدن از پشت شیشه ها دارم
قفس برای پرنده چه کوچک و تنگ است
میان ماه تو و برکه ام چه فاصله ایست
اگر خطا نکنم صد هزار فرسنگ است
شکستی و ز شکستن دگر هراسی نیست
شباهت من و تو مثل شیشه و سنگ است
همین که دست تو ساز مخالفت زده است
دلیل شوق شنیدن برای آهنگ است
دلم هوای تو کرده، هوای حوایم
اگر چه وسوسه سیب تا ابد ننگ است.... (فاطمه نبوی)
واژه هاي نخ نما را چکامه اي بافته ام
سموم خزان سوزن ده است
نيت کرده ام که از اوهام عاميانه ناشاد
نويد بي تخلفي فصل ها را به رقص وادارم
همه شوکت ها از تبار ابريشم اند
رستگاري بدوي همين حوالي است
صداي خش خش برگ هاي ملون
با پرچم دروغين صلح سکوت مي کنند
نيت کرده ام فريب مهرباني را به هيمنه هيزم ها بسپارم
و از آذر رميده
نزول حزن سپيداندام عدم را مکرر شوم
هيچ گريزي نيست
برکه هاي منجمد و شاخ ساران عريان
گهواره موعود آبستن را به ترديد مي خورند
اين غزل بي گناه است
سياه چاله هاي زمستان
از پاورقي گنگ کتيبه هاي جبر برائت مي جويند
نيت کرده ام نمازم را به يک کاج اقتداء کنم
و شهادت را ملعبه اي که
از دي روز تا سرانجام فصل واپسين را
دود کردن اسپندي منافق کفايت است
واژه هاي نخ نما را چکامه اي بافته ام
نزديک زايمان دهر
آسمان شلوع خواهد شد
اين بار مجال آمرزش آدم هاي برفي است
بي طرفان تسليم مي شوند
واژه هاي نخ نما را چکامه اي بافته ام
که تعبيرش بي تخلفي فصل ها را به رخ مي کشد
بيرق هاي سبز
براي حراج عشق خداوند در اهتزازند
و تو پي فرجام رستگاري خورشيد
اميد را غزل مي گويي
براي آن کاج شريف
که اينک در انبوه مردگان احياء شده اين فصل نورس
گم شده است...
بيرجند - 13 آذرماه 1385
...................................................................................................................
پی نوشت: جناب آقای دکتر محمد جواد اردشیر لاریجانی! مواضع چند ماه گذشته تان را همیشه پیگیری کرده ام. دیشب هم حرف هایتان را در برنامه رجانیوزی های شبکه سه خوب گوش دادم. خواستم امروز در باب بی انصافی هایتان سخنی بگویم، ولی دیدم چند روز پیش حرفی زده اید که بیش از هر حرف و عملتان شایسته تقبیح و انتقاد است. باور بفرمایید بعد از دیدن توهین نژاد پرستانه تان به باراک اوباما رییس جمهور امریکا، خداوند بزرگ و دوست داشتنی را هزاران بار شکر کردم که از مدت ها پیش تفسیر ما و شما از دین و دیانت با هم فرق کرده بود. به عنوان یک ایرانی مسلمان، چهره زیبا و رحمانی که از اسلام و آموزه های انسانی آن شناخته ام، هیچ وقت به من و امثال من اجازه نمی دهد شخصی را (ولو بد) به تمسخر "کاکا سیاه" بنامیم و در جایگاه دبیر حقوق بشر قوه قضاییه جمهوی اسلامی ایران به رییس جمهور قانونی یک ملت، به خاطر رنگ پوست و تبار افریقایی اش توهین کنیم. آقای دکتر! در دینی که پیامبرمان محمد مصطفی (ص) برایمان آورد، برتری به نژاد و رنگ پوست نیست، بلکه به تقوا و درستکاری و راستگویی است. دین من آن دینی است که اذانش را نخستین بار بلال سیه چرده گفت و نخستین شهیدش یاسر رنگین پوست بود. دینی است که در آن اخلاق و معنویت معیار سنجش آدم هاست و حقوق نوع بشر در آن بدون توجه به رنگ پوست و طبقه اجتماعی به رسمیت شناخته شده است. دوست خوب و قدیمی آقای نیک براون بریتانیایی! ای کاش کمی بیشتر از محضر مرحوم پدر عالم و بزرگوارتان حضرت آیت الله میرزا هاشم آملی (ره) درس اخلاق و دین مداری آموخته بودید...